«سناريونويس»، «قلم»، «جوهر قلم» و «اطلاعات» بعنوان «ورودي» در توليد يك سناريو
نگارش يك سناريوي واقعي نيز مانند هرتوليد ديگري داراي يك «ورودي»، «فرايند» و «خروجي» است. اگر «خروجي» را در متن بوجود آمده منحصر نمائيم، «ورودي» قاعدتاً بايد داشتههايي باشند كه در بدو نگارش موجود بوده، و «فرايند» شامل فعاليتها و تعاملاتي است كه ميان اجزاء ورودي به هدف ايجاد خروجي اتفاق ميافتد. ورودي ويا داشتههاي اوليه در اين حالت حداقل شامل فرد نويسندهي آموزشديده و باانگيزه براي سناريونويسي، قلم، جوهر قلم و اطلاعات بكارگرفته شده توسط او بوده، ولي ميتواند شامل موارد ديگر نيز باشد مانند: تجهيزات پيشرفته تر نگارش (سختافزار سالم رايانه، نرمافزارهاي مناسب رايانه و جريان الكتريسيته مناسب كه ويرايشگريرايانهاي را قابل انجام مينمايند) وتجهيزات ثبت صدا و تصوير (مثل دستگاه فيلمبرداري و يا ضبط صوت). به هرميزان بتوان براي اجزاء ورودي توليد يك سناريو يك حداقلي از كيفيت خوب تعريف كرده و از وجود آن استانداردها در زمان نگارش اطمينان حاصل نمود، ميتوان به كيفيت بهتر خروجي اميدوارتر شد. مهمترين مداخلات در ارتقاء كيفي يك سناريو از طريق تأثيرگذاري بر عوامل ورودي انساني آن حداقل شامل سه مورد است: «گزينش خوب نويسندگان»، «آموزش اوليه و مداوم، و همچنين تمرين مستمر آنها»، «انگيزش آنها براي آنكه توانايي خود را به فعل برسانند» كه همگي سبب بهبود نگارش براساس استاندارد ميگردند. در مورد «كيفيت منابع و اطلاعاتي» كه از آنها خارج ميشود (بعنوان يك جزء مهم ديگر «ورودي» در توليد يك سناريو) نيز در ادامه بحث خواهد شد.
«دستورالعمل نگارش يك سناريوي واقعي» بعنوان «استاندارد فرايند»
مواردي كه بعنوان يك «دستورالعمل» درمورد نحوهي نگارش يك سناريو در زير ميآيد، از جهت ديگر بعنوان يك «استاندارد» در مورد سناريوهاي نوشته شده توسط ديگران نيز ميتواند عمل نمايد. بعبارت ديگر اگر درجريان تولد يك سناريو نكات زير رعايت شد، به عنوان يك نشانهي «كيفيت مطلوب» تلقي شده و پيشبيني شود كه «خروجي اين فرايند» قاعدتاً خوب خواهد بود.
مثال مشابه با اين منطق را ميتوان در فرايند توليد يك «شيريني» نيز يافت. در توليد شريني، «مدير» شيريني فروشي، بعد از «كنترل» درمورد استخدام يك آشپز ماهر و مواد اوليهي خوب (بعنوان «وروديهاي استاندارد»)، بايد تاحدامكان «مسئوليت كنترل» را ادامه داده و كماكان نظارت كند كه شيرينيها در مغازهاش براساس «دستورالعملهاي مكتوب در يك كتاب آشپزي معتبر» تهيه خواهندشد. در اينجا تمركز كنترل بر خروجياست و هدف اصلي سنجش ميزان «تطابق» يك شيريني «خروجي» با «استاندارد خروجي (در مورد رنگ، مزه، وزن، عطر و ساير ابعاد يك شيريني خوب)». در صورت عدم وجود استاندارد خروجي يا ساير موانع براي كنترل خروجي، مدير تنها ميتواند از «احتمال نسبتاً بالاي» كيفيت خروجي سخن بهميان آورد. در اينجا البته «احتمال بالا» با «قطعيت» تفاوت دارد. براي «كسب قطعيت» از آنكه شيرينيهاي فروشگاه داراي «حداقل كيفيت براساس استاندارد خروجي» ميباشند، چارهاي وجود ندارد مگر گام برداشتن براي آنكه شيرينيهاي خروجي را «مستقيماً» با استاندارد خروجي مقايسهكند. بعبارت ديگر، بجاي اطمينان در مورد آنكه «نتيجهي كار آشپزخوب با مواداوليهي خوب قطعاً شيرينيهاي خوب خواهد بود»، بايد اقدام به سنجش مستقيمً رنگ، بو، طعم، ابعاد، وزن و بستهبندي محصولات نموده، و اختلافات محصولات «موجود» را با وضعهاي «مناسب ويا مطلوب» روي هريك از محورهاي مذكور (رنگ، بو و غيره) گزارش نمايند. اختلافات محصولات «موجود» از استانداردهاي خروجي ميتوانند «مثبت» يا «منفي» باشند (يعني شيرينيها از از استاندارد بالاتر يا پائينتر باشند) كه هريك براي مدير شيرينيسازي معناي خودرا داشته، و مسئوليتهاي ويژهاي را پس از آن متوجه او خواهند نمود. عمل او به اين مسئوليتها در هريك از «مراحل مديريتي بعدي در چرخهي اجراء» سبب موفقيتهايش درآينده خواهد شد. اين مراحل مديريتي بصورت خلاصه شامل موارد روبرو بوده ولي تفصيل آنها در حوصلهي اين بحث نيست (توضيحات آنها را در غالب كتابهاي مديريتي مثلاً كتاب آقاي دكتر فريد ابوالحسني ميتوان يافت): «تحليل»، «فرضيهسازي»، «تحقيق و نتيجهگيري» و «شروع چرخهي برنامهريزي واجراي بعدي». آنچه از اين به بعد در زير خواهدآمد با توجه به مقدمه و مثال ذكر شده نگاشته شدهاست و لذا بعنوان «استاندارد ورودي و فرايند» نگارش سناريوها بصورت فردي (و نه «استاندارد ورودي و فرايند» انجام كار تيمي درست براي سناريونويسي) توسط گروهها مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
سناريونويسي با افسانهسرائي و حتي خاطره نويسي تفاوت داشته، و در عمل «بايد» بصورت روايت بيكم و كاست يك سلسله حوادث سازماني و همزمان با روايت محيط زمينهساز آن حوادث عمل نمايد. در اينجا نگارنده بايد آينهوار و يا مانند يك دستگاه ثبت وقايع عمل نمايد (مثل يك دستگاه ضبط صدا و يا تصوير). همانطور كه در ادامه تشريح ميشود، در ثبت وقايع، نگارنده بايد تلاش نمايد كه از تبديل شدن به يك آينهي غيرمسطح كه نسبت اندازههاي اشياء را در نمايش تغيير ميدهد پرهيزكند. بعبارت ديگر نبايد تعلق خاطر نسبت بعضي اجزاء سناريو داشته و نسب به آنها احساساتي عمل كند. احساساتي شدن نويسنده تفاوت دارد با آنكه او در گزارش احساسات انساني آنانكه در موردشان مينويسد كوتاهي كند. در عين حال اگر گزارشگر را به يك دستگاه فيلمبرداري تشبيه كنيم، نبايد او تمركز عدسياش را در تصوير برداري آنقدر زياد نمايد كه فقط قسمتي از موضوع و بدون آنكه فضاي زمينه معلوم باشد در تصوير و يا فيلم برداشته شده مشهود باشد.
اما فرايند نگارش يك سناريو واقعي در يك كلام، از نگاه خالقش شامل سه مرحلهي اصلي است كه از زمان بوجود آمدن ايدهي يك سناريو شروع ميشود: مرحلهي دَم (Inspiration) كه در آن تصميمات راجع اصل نگارش سناريو و چندوچون آن شكل ميگيرد، مرحلهي بازدم (Perspiration) كه سناريو در مورد موضوع در طي آن نوشته ميشود، مرحلهي جشن موفقيت (Celebration) كه در آن از سناريو در تدريس، مقاله نويسي و ارتقاء اداري كمك گرفتهميشود.
مرحلهي دَم (Inspiration)
در يك نگاه كلي در «مرحلهي دم» اراده يك نويسنده در مورد نگارش يك سناريو و نحوهي نگارش آن شكل ميگيرد. بصورت خاصتر در اين مرحله، نگارنده بايد در حداقل چهار حوزهي اصلي بين گزينهها موجود تصميم بگيرد: اولاً موضوع سناريو در مورد چه سازماني باشد، و دوماً در آن سازمان موضوع سناريو روي آموزش كدام تئوريهاي مديريت باشد. سوماً پرداختن در چه عمق و تفصيلي، موضوع سناريوي او باشد؟ چهارماً سناريو بر اساس چه نوعي از اطلاعات ورودي در مورد موضوع نوشتهشود؟
1. انتخاب سازمان مورد نظر در مرحلهي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
به نظر ميرسد انتخاب يك سازمان و بعد تلاش براي سناريو نويسي حول آموزش يك موضوع مديريتي در آن روش آسانتري باشد و بخصوص براي سناريونويسان غير حرفهاي و تازهكار. اگر بر خلاف آن عمل شود ممكن است مصداق موضوع آموزشي مورد نظر در زمان انجام تحقيق در يك سازمان در اطراف نگارنده بهآساني قابل كشف نباشد. مهمترين عوامل در انتخاب يك سازمان شامل موارد زير ميباشند:
· وجود ميزان كافي انتقادپذيري مديران آن در حال حاضر (و يا پيشبيني احتمال بالا درمورد آنكه اگر اعتمادسازي و آموزش مداوم صورت گيرد انتقادپذيري در آينده قابل ايجاد خواهد بود)، ويا
· موجود بودن اطلاعات كافي براي سناريو نويسي در حوزهي عمومي به نحوي كه استفاده از آنها قانوناً مستلزم كسب اجازه از مديران سازمان مورد نظر نباشد.
تفصيل بيشتر در مورد هردوشرط در ادامه خواهد آمد.
2. انتخاب موضوع يا مشكل مورد نظر در مرحلهي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
انتخاب موضوع براي آموزش تئوري ازطريق سناريو ميتواند قبل و يا بعد از انتخاب يك سازمان براي انجام تحقيق صورت گيرد. اما همانطور كه قبلاً گفته شد، انتخاب قبلي موضوع خطر عدم موفقيت نگارندگان تازهكار را افزايش ميدهد. موضوع آموزشي يك سناريو بهتر است به حداقل دوعلت بيشتر از يكي باشد: يكي به جهت آنكه بعد از اتمام نگارش قابل بكارگيري در كلاسهايي با موضوعات آموزشي متعدد باشد، و ديگر آنكه سناريوي نهايي مشابهت بيشتر با آنچه در واقعيت مديران با آن روبرو ميشوند باشد (در دنياي واقعي سناريوها پيچيده و چند مجهولي هستند). در پرداختن به يك يا چند موضوع بايد اطلاعات كافي به نحوي كه بعداً بيان ميشود را در مورد هركدام ارائهنمود.
3. انتخاب عمق و نحوهي پرداختن به يك موضوع منتخب در يك سازمان مشخص در مرحلهي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
بنا بر آنچه در منابع در مورد تقسيمبندي انواع سناريوها آمده است، يك سناريونويس كه قدرت انتخاب دارد ميتواند در شروع و يا ادامهي كار هدفگذاري نمايد كه محصول نهايي او چگونه باشد. در يكي از تقسيمبنديهاي موجود سناريوها را عمدتاً بر سهنوع دانسته اند:
· توصيفي يا Descriptive که در اينجا نگارنده فقط به ثبت و گزارش گزينهي انتخابشده در يك نقطهي تصميمگيري ميپردازد.
· توجيهي يا Explanatory که در آن علاوه بر توصيف گزينه و نگارنده سعي مينمايد نقش يك متخصص را براي خوانندگان ايفا كرده و توجيه كند كه چرا براساس تئوريهاي مديريتي به نظر او گزينهي انتخابي درست (ويا نادرست) بوده است.
· بررسيهاي اكتشافي يا Exploratory كه در آن برخلاف قبلي بجاي تلاش براي در مركزيت قراردادن بررسي ميزان درستي يك گزينه، سعي ميشود به ارائه حداكثر اطلاعات مرتبط در باره موقعيتهاي تصميمگيري موجود در سناريواش بپردازد. هدف او آنست كه در نتيجهي ديدن آن اطلاعات خوانندگان به كشف وجود گزينههاي رقيب و پيامدهاي هرگزينه نائل گرديده، و براساس دانش خودشان از تئوريها و ترجيحات مديريتيشان بگويند كه اگر آنها بجاي مديران نقشآفرين در سناريوي نگاشته شده بودند در چه موقعيتي چگونه عمل ميكردند.
به نظرميرسد در يك كلام تفاوت سناريوهاي نوشتهشده براساس هريك از موارد فوق بيشتر در عمق ووسعت اطلاعات دراختيار گذاشته شده در مورد عوامل نقشآفرين در سناريو و در مورد محيط زمينهي نقش آفريني آن عوامل باشد. بعبارت ديگر طول متون سناريوهاي دستهي سوم بيشتر از سناريوهاي دستهي دوم ، و به همين ترتيب براساس رويكرد دوم، متون، طولاني تر از متون نگاشته شده بر اساس رويكرد اول خواهند شد.
از جنبهي ديگر گفتهاند كه در سناريوها ميتوان نوشتن را با «يكي از چهار رويكرد معمول» در مورد يك موضوع تئوريك آموزشي منتخب در يك سازمان مشخص نوشته ودر معرض ديد ديگران قرارشان داد: (الف) اقدام به كارنامهنويسي سازماني يا نگارش عملكرد براي يك شاخهي صنعتي (Company/Industry Profiles)؛ (ب) نقطههاي اوج تصميمگيري (Decision-Making Episodes)؛ (پ) بررسي كارايي تئوريها (Theoretical Explorations)؛ و نهايتاً (ت) نشاندادن نقاط تناقض اخلاق و قانون در زندگي روزمرهي سازمانها (Ethical and Legal Confrontations). عليرغم آنكه در تقسيمبندي اول به نظر ميرسد كه رويكردها مانعالجمع هستند، در دومي جمعنمودن دو يا بيشتر از رويكردها لزوماً نبايد غيرممكن باشند. بعبارت ديگر اگر قصد بر نوشتن يك «بررسي اكتشافي (Exploratory)» باشد، «ميتوان» و «بايد» در ضمن اشاره به كارنامهي عملكرد يك سازمان، درمورد نقاط اوج تصميمگيري در آنها نيز نوشته؛ و به كارايي تئوريهاي رقيب در جهتدهي به انتخاب گزينههاي مختلف در آن نقاط هم اشاره كرد. همچنين در مسير گزارش داستان شايد فرصتهايي براي پرداختن به نقاط تقابل اخلاق و قانون نيز در همان سناريو پيشآيد كه دراين مواقع نگارنده بايد بدون تأكيد بر ترجيح انتخاب گزينهي اخلاقيتر و يا قانونيتر، اين فرصت را به خواننده اش بدهد كه به انتخاب هر گزينهاي كه خواست بپردازد.
4. انتخاب منبع خبر در مورد موضوع مورد نظر در مرحلهي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
طبيعياست كه بعداز انتخاب «سازمان»، «موضوع» و «عمق و نحوهي پرداختن به موضوع»، بايد انتخاب كرد كه سناريو نويسي بيشتر با اتكاء به چه منابعي كه حاوي چه نوع اطلاعاتي هستند بايد نوشته شود. منابع و اطلاعات آنها را ميتوان با چند رويكرد تقسيمبندي نمود. از ديد نسخت منابع بيشتر حاوي يكي از موارد زير ميباشند كه بترتيب ارزش براي تصميمگيري فهرست شدهاند (از كم به زياد):
1. دادههاي خام (مثل متن نوار مصاحبهها)،
2. اطلاعات (دادههاي خام پردازش شده)،
3. دانش (اطلاعات پردازش شده)
4. هوش سازماني (دانش پردازش شده)
ازجهت ديگر منابع مجدداً به دو دسته تقسيم ميشوند:
1. اطلاعات خام كه دسترسي به آنها قانوناً و اخلاقاً مستلزم داشتن مجوز از افراد ذيصلاح در داخل و خارج سازمان هدف ميباشد (شامل متون حاصله از ورود به سازمان و نگارش مشاهدات، متن نوار مصاحبهها باعوامل داخل سازماني، اطلاعات بايگاني سازمان).
2. اطلاعات پردازش شده و يا حتي خام موجود در حوزهي «عمومي» كه مجوز استفاده لازم ندارند (شامل كتابهاي منتشره در مورد گزارشهاي عملكرد ساليانه، پايگاه اينترنتي عمومي شركت، اخباري كه در رسانههاي عمومي در مورد سازمان مورد نظر پخش شده، و غيره ميباشند).
بايك رويكرد ديگر نيز ميتوان «منابع» را دوباره به دوقسمت تقسيم نمود:
1. اطلاعات مستند كه از جهت تداوم زماني و وسعت زاويهي مناسب نيز قابل اتكاء باشند: از اين نوع اطلاعات ميتوان به نوار دوربينهاي امنيتي اشاره كرد كه در نقاط حساستر يك سازمان نصب شده و بصورت دائمي از كاركنان و مراجعين كه در نقاط ديد آن دوربينها قرار ميگيرند فيلمبرداري مينمايد. امروزه در تحقيقات پليسي و پزشكي قانوني بصورت فزايندهاي اين نوارها مورد استفاده قرار ميگيرند. اين اطلاعات عينيتر ( More Objective) بوده و معمولاً پايا و معتبر ترند. به همين دليل اگر در طي يك سناريو نويسي بيشتر از اين منابع استفاده شود اصطلاحاً به آن «بكارگيري روشهاي محكم (Hard Methodologies)» ميگويند.
2. اطلاعات متكي به حافظه و عواطف: اين اطلاعات شخصيتر و فرديتر ( More Subjective) بوده، غالباً اعتبار و پايايي كمتر داشته، و وابستگي بالايي با وجود دو خصوصيت در افراد مورد سؤال قرارگرفته دارند: «تواناييهاي حافظهاي» و «انگيزهها و وارستگيهاي اخلاقي». به همين دليل اگر در طي يك سناريو نويسي بيشتر از اين منابع استفاده شود اصطلاحاً به آن بكارگيري روشهاي سُست (Soft Methodologies) ميگويند.
در مورد تقسيمبندي اخير بايد دو نكته را ازهم تفكيك نمود: اينكه موضوع و هدف اصلي مورد نظر پرسشگر «كشف احساسات يك فرد در مورد يك مشكل است» و يا اينكه «او از مشكل چه بخاطر ميآورد». به نظر ميرسد درحالت اول پرسيدن مستقيم سؤال و اتكاء به آنچه مخاطب در مورد احساسات خودش ميگويد غير قابل توجيه نباشد، هر چند كه در اين حالت نيز اگر بتوان به روشهاي غير مستقيم براي كشف احساسات اتكاء نمود، بهتر است. دليل اصلي اين توصيه آن است كه انسانها به هردليل ميتوانند از بيان احساس قلبي خود نيز پرهيز نمايند هر چند كه نسبت به آن «علم كافي» داشتهباشند. اما در مورد حالت دوم به نظر ميرسد كه در خيلي موارد براي كشف چندو چون يك اتفاق، راههاي بسيار مناسب بهتري نسبت به اتكاء به خاطرات افراد وجود داشته باشد (مثل نوارهاي فيلمبرداري شدهي سازماني كه در بالا به آن اشاره گرديد). همينطور در مورد اتكاء به رسانهها بايد با توجيه مشابه دونوع پيامهاي موجود در رسانهها را شناخته و درهنگام مرجعنگاري آنها را از هم تفكيك نمود: «گزارشهاي خبري» و «تحليلهاي خبري». برخلاف اولي كه در آن ارسال بي كم و كاست وقايع مورد انتظار است، در دومي خاطرات و احساسات گزارشگران «ميتوانند» و «بايد» تأثيرگذار باشند. لذا اگر در سناريونويسي به ناچار بايد به تحليلهاي خبري رجوع نمود، بايد احساسات تحليلگر را تاحد امكان در آن خبر شناخته و آنها را ساير قسمتهاي متن پيام تفكيك نمود.
با توجه به تقسيمبنديهاي بالا ميتوان گفت انتخاب «منابع ورودي» گوناگون ميتواند سبب شود كه «سناريوي خروجي» در نهايت بيشتر در يكي از دستهبنديهاي كلي زير قرارگيرد:
1. سناريوهاي افسانهاي خلاقانه ( Creative Fiction)
2. سناريوهاي مبتني بر برداشتهاي بيادمانده از اتفاقاتي كه براي ديگران افتاده ( Personal Knowledge)
3. سناريوهاي مبتني بر برداشتهاي بيادمانده از تجارب شخصي ( Recollected Personal Experience)
4. سناريوهاي كتابخانهاي ( Library Case) برداشتهاي متكي و مستند كه منابع آنها بصورت آزاد در معرض استفادهي عموم قرارداده شدهاند (مانند سالنامههاي آماري، گزارشهاي رسمي سازمانها در مورد عملكرد ساليانه، پايگاههاي اينترنتي و بروشورهاي تبليغاتي سازمانها)
5. سناريوهاي مبتني بر مشاركتها در حيات سازمان و انجام مشاهدات فردي براي برداشت اطلاعات خام ( Participant Observation)
6. سناريوهاي ميداني ( Field and Documentary Research) كه در آنها نيز مشاركت در حيات سازمان صورت گرفته، ولي هدف انجام اقدامات شناختي وسيعتر است (مصاحبه با مديران و كارمندان، همچنين جمع آوري مشاهدات خود و ديگران براي برداشت دادههاي خام ميگردد. بعلاوه براي سنجش ميزان كمال و درستي اطلاعات خام در نگارش اين سناريوها ميتوان دست به اقدامات گستردهتر نيززد. مثلاً ميتوان بوسيله مرور اسناد كتابخانهاي رسمي و ساير اطلاعات پردازش شدهي موجود، ارزش اطلاعات خام برداشتي را سنجيده، و درصورت نياز به تكميل و اصلاح آنها در حد امكان اقدامنمود.)
گروههاي فوق بصورت سلسله مراتبي از جهت اهميت آموزشي (كم به زياد) و زحمت نگارش (آساني به دشواري) مرتب شدهاند. بديهي است كه رشد آموزشي حداكثر خواهد شد اگر نويسندگان كم تجربه و كم اطلاع از علم مديريت به نگارش سناريوي مديريتي با فرمت مشابه به آنچه كه در گزينههاي پائينتر فهرست فوق به آنها اشاره شده اقدام نمايند.
منابع عامل ايجاد دادهها و اطلاعات بوده و در نتيجهي تعامل با آنها در حقيقت «مواد اوليهي نگارش يك سناريو» تهيه ميگردد. نبايد انتظار «خروجي استاندارد» از عملياتي را داشت كه در آن از مواد اوليه با كيفيت نامناسب استفاده شده است (هر چند كه خود آن عمليات درست انجام شده باشند). بعبارت ديگر رعايت «استانداردهاي فرايند» در اينجا نميتواند جبران تأثير مخرب «ورودي غيراستاندارد» را بنمايد. با توجه به توضيحات گفتهشده در بالا در مورد سه تقسيمبندي، بديهي است كه در «شرائط آرماني و ايدهآل» بايد ترجيحاً از «اطلاعات ورودي» با خصوصيات ذيل استفاده شده باشد: «اطلاعات خامتر كه توسط خود سناريونويس، بدون سوگرايي ولي با انعكاس احساسات منبع، مستند، با تداوم زماني، وسعت و عمق ديد مناسب، بصورت عيني و كمترين اتكاء به حافظهي افراد كم حافظه و يا غرضآلود، و بصورت قانوني و يا با اتكاء به منابع منتشرهي عمومي برداشتهشده و پردازش شوند». با توجه به خصوصيات گفته شده بخوبي پيداست كه دسترسي به اطلاعات ورودي با خصوصيات مذكور در «شرائط عادي» به ندرت قابل حصول است. در نتيجه در بسياري موارد عملگرائي و واقعگرايي ايجاب ميكند كه از منابع و اطلاعات موجود هرچند كه كيفيت آنها «غير استاندارد» باشد استفاده نمود.
براي مثال اگر در هر مرحله از انجام تحقيق مكشوف گردد كه به احتمال بالا مديران انجام يك بررسي عملكرد بيطرفانه را منافي منافع شخصي و يا سازماني خود فرض خواهند كرد، فرايند انجام و نگارش سناريو بايد تا زمان ازميان رفتن آن احتمال متوقف شود و يا آنكه از منابع جايگزين قانوني براي كسب اطلاع استفاده نمود. در غير اين صورت و اگر اين احتمال بوقوع بپيوندد (مثلاً اگر آنها به منظور فرار از حقيقت بخواهند نوارهاي فيلم سازماني در اختيار گذاشته شده را سانسور نمايند)، ادامهي زحمات نگارنده نيز به هدر خواهند رفت. ازجهت اخلاقي و قانوني امكان انتشار اخبار داخلي در مورد هرسازمان منوط به اجازه كتبي مقامات ذيصلاح در سازمانها بوده، و هيچ راهي براي احياء زحمات گذشته مگر ازطريق راضي نمودن آن مقامات وجود ندارد. براي كسب اين رضايت بايد نگارندهي دانشگاهي بتواند مديران را قانع نمايد كه نگارش يك سناريو به دلائل مختلف ميتواند سبب منافع بسياري بشود. «مشهور شدن مديراني كه سناريو درمورد آنها نوشته ميشود»، «رفع عيوب بنگاه تحت امر آنها قبل ازآنكه برطرف كردن يك عيب خيلي دير بشود (چون بسياري عيوب ناآشكار و بيماريهاي پنهان سازماني در زمان سناريو نويسي ممكن است كشف شوند)» و «ارتقاء سازماني دراثر ارتباط مستمر با دانشگاهيان و آشنايي با CMiME و SWIF» ميتوانند از اجزاء مهم اين منافع در درازمدت وحتي در يك دورهي كوتاه باشند.
در عين حال اگر نگارش سناريو درقالب يك قرارداد دوطرفه انجام شود، سازمان ميتواند حقوق معنوي سناريو را كاملاً از نگارنده خريداري كرده تا اگر انتشار آن را بعد از اتمام به صلاح خود ندانست بتواند از آن جلوگيري كند. در اين حالت نگارنده نيز متضرر نشده و از منافع مالي سناريو ميتواند بهره كافي را بگيرد. بعلاوه در صورت عدم اجازه نيز نگارنده ميتواند سناريو را در كلاسهاي آموزشي خود بكارگرفته و البته اين كار اخلاقاً و قانوناً بايد بعد از بينام كردن آن به نحوي كه افراد و بنگاههاي ناراضي مشخصي درآن قابل تفكيك نباشند صورت گيرد. اين منافع و شرائط اگر بخوبي براي مديران سازمانها تشريح شود، معمولاً اعتمادسازي انجام شده و مديران انتقاد ناپذير به حدكافي نرم خواهند شد كه اجازهي دسترسي به اطلاعاتشان را به اساتيد و دانشگاهيان براي سناريو نويسي تحت نظر خودشان بدهند. درپايان بايد اشاره كرد كه رجوع به اطلاعات منتشر شدهي قبلي (يا همان اطلاعات پردازششده و غيرخام كه مثلاً در پايگاه اينترنتي شركت براي نمايش عمومي گذاشته شده اند) براي سناريو نويسي اخلاقاً و يا قانوناً نياز به اجازه مديران فعلي را ندارد. لذا اگر امكان نگارش يك سناريو خوب با اتكاء به آن دادهها به تنهايي وجود داشتهباشد، ميتوان رأساً به نگارش و انتشار يك سناريو اقدام نمود. همانطور كه در ادامه خواهد آمد، نگارش يك سناريوي واقعي توسط افراد تازهكار ميتواند با تمرين نويسندگي در سطح نوشتن يك «كارنامهي يك سازمان موفق ويا ناموفق» شروع شود و كتابت اين نوع سناريوها بااحتمال بيشتري با اتكاء كامل به دادههاي پردازششده امكانپذير به نظر ميرسد.
همانطور كه قبلاً گفته شد، اگر براي سناريو نويسي چارهاي مگر استفاده از اطلاعات داخلي سازمان نباشد، بايد قبلاً موضوع انتخابي سناريو را به اطلاع مراجع ذيصلاح رساند. همچنين قبل از انتشار نسخهي نهايي سناريو بايد آنرا براي خواندن به دست ايشان رسانده و در مورد تمايلشان در مورد نياز به ويرايشهاي احتمالي، كسب اطلاع نمود. در اين شرائط تمايل مديران حتماً بايد بصورت «امضاء يك فرم رضايتنامهي مكتوب» به نويسنده نشان داده شود تا در آينده قابل انكار نباشد. در ملاقاتهاي اوليه و تلاش براي متقاعد كردن مديران براي نگارش سناريو در مورد سازمان آنها ميتوان بهايشان يك فرم خالي رضايتنامه را نشان داده و به ايشان اطمينان داد كه بدون رضايت ايشان هيچ چيز كه حاوي اطلاعات داخلي و غير عمومي در مورد سازمان آنها باشد در سناريو گنجانده نخواهد شد. اگر چنانچه بعد از «تلاش كافي» علائمي مبني بر متمايل شدن مديران مشاهده نشود، قانوناً و اخلاقاً نبايد هيچگونه اقدامي براي نگارش يك سناريوي واقعي با اتكاء به اطلاعات خصوصي سازماني نموده، ويا به نام افراد و سازمانها به صراحت اشاره كرد (هرچند كه بدون رضايت افراد ذيصلاح اطلاعات خصوصي قابل دسترسي باشند). اما «تلاش كافي» يعني چه و آيا اين تلاش ميتواند نا موفق باشد؟ به نظر ميرسد در اكثر سازمانها در تمام جهان و بخصوص در كشور ايران نسبت به «نقد شدن» در كل يك موضوعگيري منفي وجود داشته باشد. باآنكه نقدكردن با عيبجويي وغرضورزي تفاوت دارد، در بسيار موارد تفكيك ميان آنها كار آساني نيست. بعلاوه انسانها ذاتاً تشنهي تمجيد و فراري از «ارزيابي منفي هرچندكه صادقانه صورت گرفته باشد» هستند. اين موارد و بسياري عوامل ديگر سبب شود كه يك مدير در شروع ويا ادامهي كار درفرايند نگارش يك سناريوي واقعي در مورد سازمان خودش جلوگيري كرده ويا حداقل بگويد كه نگارش نبايد باذكر نام انجام شود.
براي پيشگيري از چنين موانعي ازسوي مديران، بايد از راه «آموزش» اعتمادسازي نموده، و به منافع سناريونويسي اشاره كرد (قبلاً شرح مختصري درمورد اين منافع داده شد كه شامل منافع در حوزهي نويسنده، دانشجويان خواننده، مشهورشدن مدير و سازمانهاي مذكور درسناريوها، امكان آموزش مديريت به او و همكارانش و درنتيجه رفع عيوب سازماني قبل از آنكه خيلي دير شود). بعلاوه، بايد با تشريح انواع استاندارد خروجي براي يك سناريوي خوب به مدير اجازهي انتخاب از ميان آنها را به او داد (در مورد آنكه او تمايل به نگاشتهشدن چه نوع سناريويي در مورد سازمان خودش را دارد). به نظر ميرسد نويسندگان تازهكار (و بخصوص اگر درمورد تئوريهاي علم مديريت تسلط كافي نداشتهباشند) «بايد» در كارهاي نخست خود به نگارش سناريوهاي بارويكرد «بررسي اكتشافي (Exploratory)» بپردازند. قاعدتاً مخالفتها با نگارش سناريوها بسيار كمتر خواهند شد اگر مديران بدانند كه نويسندگان تازهكار با اتكاء به رويكرد مذكور فقط به گزارش واقعي و غيراحساسي وضع موجود سازمان آنها خواهند پرداخت (يعني مثل يك فيلمبرداري با زاويهي باز، با عمق كافي، ضريب تميز مناسب، در طي مدت مناسب و بدون آنكه در گزارشات آنها «قضاوت» باشد).
درپايان مجدداً بايد به اين نكته اشاره كرد كه در «كنترل» اينكه آيا «توليد» يك سناريو براساس «استاندارد فرايند» صورتگرفته است، يكي از بهترين راهكارها تحقيق در مورد آن است كه «آيا براي توليد سناريو، مرحلهي دم به ترتيب مذكور در بالا طي شده است يا خير؟» بعبارت ديگر كنترل شود كه آيا در زماني كه ايدهي نگارش سناريو به ترتيب موجود شكل گرفت، تا چه حد نويسنده اقدام به آمادهسازي پاسخ براي چهار سؤال اصلي مذكور در اين بخش گرفته و پس از يافتن پاسخ براي اين سؤالات اقدام به ورود به مرحلهي بعدي يعني مرحلهي بازدم نمود؟
مرحلهي بازدم (Perspiration)
همانطور كه قبلاً اشاره شد «توليد يك سناريو» نيز مانند هر توليد ديگر داراي «ورودي»، «فرايند» و «خروجي» است. در مورد «ورودي» و «مرحلهي دم» در «فرايند» قبلاً صحبت شد. «بازدم» نيز دومين مرحله از سه مرحلهي اصلي است كه در زمان «انجام فرايند» در «توليد» يك سناريو بايد اتفاق بيفتد. در يك بيان كلي آنچه در «مرحلهي بازدم» در سناريو نويسي انجام ميشود بسيار مشابه با اقداماتي است كه در روششناسي «مطالعات كيفي (Qualitative Research)» به آنها اشاره ميشود. همانند مطالعات كمي، در انجام مطالعات كيفي نيز چهار نوع فعاليت اصلي در كل عمليات قابل تفكيك هستند:
1. برنامهريزي و ارائهي پيشنويس كه در آن به اجزاء برنامه اشاره شده باشد مثلاً آنكه نگارنده چه نقشهها و تصميمهايي براي مرحلهي برداشت و هضم اطلاعات در آينده درسر دارد ( Planning)
2. برداشت اطلاعات لازم از فيلد و واردكردن آنها به يك مجموعه تا آنكه بعداً مورد تحليل قرار گيرند (Data Collection)،
3. نگاه عميق و كلي به اطلاعات جمعآوري شده، انتخاب سرعنوان براي دستهبندي، جستجو در مجموعه براي ايجاد زيرمجموعههاي اطلاعاتي براساس سرعنوانهاي اكتشافي، مرتب كردن زيرمجموعهها و اجزاء اطلاعاتي موجود در زيرمجموعهها براساس خصوصيات مشتركي مثل اهميت و مالكيت كه به مجموعهي اين نوع فعاليتها پردازش و تحليل دادهها ميگويند ( Data Processing and Analysis)
4. نتيجهگيري و توليد دانش ( Wisdom and Knowledge Generation)
برفرض قبول مشابهت بسياري از فعاليتها در «سناريونويسي» و «نگارش مقالات براساس مطالعات كيفي»، بسياري «دستورالعملهاي موجود براي انجام مطالعات كيفي» ميتواند بعنوان يك «استاندارد مرحلهي بازدم» عمل نموده و در «كنترل آنكه مرحلهي بازدم بهينه و با كيفيت اتفاق ميافتد» بكارگرفته شود. بعبارت ديگر براي كنترل درستي انجام «مرحلهي بازدم» بايد توجه نمود كه آيا در زمان انجام آن، فعاليتهاي اصلي (مانند آنچه در بالا به آنها اشاره شده) به «ترتيب» و «كيفيت» مناسب طي شدهاند ياخير؟
1. انجام «برنامهريزي» در «مرحلهي بازدم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
در زمان طرح برنامهي نگارش يك سناريوي «واقعي» (و بخصوص اگر تمايل بر مكتوب نمودن يك «بررسي اكتشافي» باشد)، معمولاً نگارنده بايد در مورد بسياري اجزاء فرايند نگارش تصميم گرفته، و تصميمات خود را در پيشنويس طرح منعكس نمايد. براي مثال اشارات لازم به موارد روبرو صورت گيرد: اينكه فيلد هدف چه سازماني بوده، در نگارش آموزش كدام تئوريهاي مديريت اولويت داشته، در چه عمقي به موضوعات پرداخته شده و از چه نوع منابع و اطلاعاتي استفاده خواهد شد. از مهمترين فاكتورها در اين مرحله آنست كه ميران عمليبودن تصميمات كلي گرفته شده قبلي مجدداً سنجيده شده و در صورت انجام اصلاحات و اجرائي شدن آنها، جزئيات تصميم در پيشنويس ملحوظ گردد. در همين جا بايد مختصراً تأكيدشود كه در تحقيق براي سناريونويسي مثل ساير انواع مطالعات كيفي معمولاً «پيشنويسهاي برنامهي اجراي طرح» به كرّات در زمان برداشت و پردازش دادهها مورد بازبيني قرارگرفته، و حتي بصورت محسوسي مراحل چهارگانهي تحقيق (مذكور در فوق) در طي يك تحقيق كيفي درهم مخلوط ميگردند. بعبارت ديگر ترتيب زماني خاصي در انجام مراحل سناريونويسي واقعي از شروع تا انتها قابل تفكيك نبوده، و برخلاف مطالعات كمي ممكن است قبل از اتمام دورهي برداشت اطلاعات، محقق دورهي پردازش دادهها را شروع نمايد (تا براساس اطلاعات برداشتي موجود بتواند تشخيص دهد برداشت چه اطلاعاتي درآينده باعث موفقيت بيشتر مطالعه خواهد شد). لذا در سناريونويسي غيرقابل توجيه نيست اگر نگارنده بعد از ورود به سازمان مورد نظرش و كشف آنكه «اصرار بر برداشت اطلاعات از منابع باخصوصيات ايدهآل باعث ناكامي خواهد بود»، تصميم بگيرد كه اطلاعات باخصوصيات غيرآرماني برداشت شوند (مثلاً اتكاء به «اطلاعات پردازششده» موجود در روزنامهها و بيانيههاي رسمي بجاي «اطلاعات خام» كه توسط خود محقق و بدون غرضورزي برداشتهميشوند»، و يا اتكاء به «اطلاعات خام» بر اساس حافظهي افراد بجاي «اطلاعات خام» مستند به فيلمها، متن مصاحبهها، و مشاهدات مشاركتي). به همين صورت «فهرست تئوريهايي» كه بعنوان موضوعات آموزشي در زمان طراحي نگارش سناريو در نظر آورده شدهاند و همچنين «عمق» پرداختن به آنها ميتوانند با توجه به مشكلات اجرائي در طي زير مرحلههاي «مرحله بازدم» مكرراً تغيير يابند. مواردي كه در اصلاح تصميمات نويسنده و واقعگرايانه نمودن آنها مؤثر بوده، و لذا در زمان طراحي برنامه بصورت خاص بايد به آنها توجه شود در كل شامل موارد زير ميباشد:
· تفکر بيشتر در مورد آنکه آیا در «حدود اخلاقي و قانوني» موجود مجاز است تا براساس نقشه های قبلی تحقیقی صورت گیرد. این عمل احتمالاً باید از طریق کنکاش بیشتر در مورد تاريخچه «سازمان هدف»، گذشتهي شخصيتهاي اصلي سناريو و ساير اجزاء غير انساني در بيرون و درون سازمان (Background Research) انجام شود.
· آشنايي بيشتر با پيشينهي «موضوعهاي مديريتي و نقاط تصميم هدف»، و تئوريهاي مرتبط با آن موضوعات ( Plan the Research Agenda)
· برداشتن نتايج مكتوب حاصلي از دو فعاليت قبلي، و قراردادن آنها و ساير وسائل لازم براي تحقيق بعنوان زاد و توشه مسير در مقابل ( Pack Your Bag). از اهم مواردي كه در صورت وجود و قابل دسترس بودن بايد در داخل كولهپشتي سناريونويسان قرار گيرند تا در موقع مراجعه به سازمان هدف و ساير مراحل تحقيق بكارگرفته شوند شامل اين موارد ميباشند:
o بروشورهاي تبليغاتي، رونوشت صفحات حاوي اطلاعات مهم از پايگاههاي اينترنتي مرتبط با سازمان هدف، گزارشهاي عملكرد ساليانه، و ساير اطلاعات و اخبار مشابهي كه بصورت عمومي وقانوني در مورد سازمان و موضوع منتشر شدهاند.
o نمونهي سناريو كه توسط نگارنده يا ديگران در ژورنالهاي علمي منتشر شدهاند. اينها در ازدو جهت در فرايند نگارش سناريو بالقوه مفيد خواهند بود: يكي آنكه نشاندادن آنها ميتواند سبب افزايش اعتماد ذينفعان سناريوي جديد در مورد علمي بودن و غير تخريبي بودن اهداف نگارش گرديده، و ديگري آنكه يك نويسندهي تازه كار ميتواند بارجوع به آنها در مراحل متعدد تحقيق، از طراحي آن سناريوها براي نگارش مكتوبات و انجام ساير فعاليتهاي خود الهام بگيريد.
o فرم خالي رضايتنامه كه ميبايد در مرحلهي نهايي شدن متن سناريو توسط ذينفعان اصلي سناريو و افراد ذيصلاح امضاء گردد. همانطوركه قبلاً گفته شد، نشاندادن فرم در اول تحقيق حداقل فايدهاش افزايش اعتماد نسبت به اغراض واقعي نگارنده است. بعبارت ديگر، افراد اگر بدانند كه بدون رضايت ايشان هيچ اطلاعات خصوصي در گزارشهاي نهايي در مورد ايشان گنجانده نخواهند شد، در مصاحبه و همكاري براي ارائهي ساير مدارك (نامهها و اعلاميههاي داخلي شركت، گزارشهاي عملكرد مالي و غيره) همكاري بيشتري مبذول خواهند نمود.
o فرم خالي قرارداد دوجانبه كه در روزهاي نخست ميبايد تكميل گرديده، و حدود اختيارات براي دسترسي به اطلاعات محرمانه، حقوق مادي و معنوي، و تكاليف نگارنده و طرفهاي ذينفع ديگر در مورد توليد سناريو را از جهات قانوني مشخص نمايد.
2. انجام «برداشت اطلاعات» در «مرحلهي بازدم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
اولين ملاقات: غالباً اولين ملاقات بسيار مهم بوده و در هر ارتباطي خاطرهي آن ميتواند به سرنوشتسازترين عامل در استمرار آن نيز تبديل شود. با آنكه نگارش يك سناريوي واقعي عمدتاً در بستر يك «ارتباط حرفهاي» ميان يك نگارنده ويك سازمان در يك دورهي زماني مشخص انجام ميگردد، با بهرهگيري از عوامل تلطيف كنندهي فضاي ارتباطات ميتوان ضمن حفظ خصوصيت حرفهاي بودن، آنرا دوستانه نيز نمود. حسن نيت نگارنده، علميبودن اهداف، احترام به حقوق قانوني و اخلاقي، و منافعي كه نگارش يك سناريو براي هردو طرف وجامعه دارد را ميتوان بصورت مختصر و مفيد، و از هردو راه گفتار و كردار، به اطلاع افراد ذيصلاح و صاحب نفوذ در سازمان هدف رساند. اوج اين انتقالها و پايهگذاري ارتباطات حرفهاي دوستانه در بسياري موارد در «اولين ملاقات» صورت ميگيرد. رعايت اصول اوليه (مثلاً در مورد آراستگي ظاهري، پوشش مناسب و طرز صحبت) در اينجا نيز مانند هر اولين ارتباطي سرنوشت ساز هستند. در طي اولين ملاقات براي نگارش يك سناريوي واقعي بايد به لوازم كار در آينده اشارهي خاص نموده و عكسالعمل طرف مقابل در مورد آنها را مورد سنجش قرار داد. به نظر ميرسد ازمهمترين اين لوازم موارد زير باشند:
· تعداد ملاقاتهاي احتمالي براي انجام مصاحبه در آينده و زماني كه هرملاقات از افراد مختلف اشغال خواهد نمود.
· نوع اطلاعاتي كه دسترسي به آنها باعث ارتقاء كيفي محصول (سناريوي نهايي) خواهد شد. اينها بصورت كلي شامل اطلاعات گردش مالي، تملك اموال سرمايهاي، كارگزيني و شيفتهاي كاري، قوانين استخدام و گردش كاري نيروي انساني ماهر، و غيره ميباشند، ولي بايد به مديران اطمينان داد كه دسترسي در وسعت مذكور به اطلاعات خصوصي و محرمانه شركت در نگارش همهي سناريوها مورد نياز نخواهند بود. بعلاوه ميتوان گفت كه در صورت عدم رضايت آنها حتي در صورت نياز به بعضي اطلاعات ميتوان از راهكارهاي ديگر استفاده نمود ولي ممكن است اين تغييرات سبب كاهش ارزش علمي سناريو و سوگرايانه شدن آن گردد.
· بازخورد مستمر به برداشتهاي نگارنده از «نقاط تصميم» در مديريت سازمان به جهت آنكه اين برداشتها قرار هستند كه بعد از اصلاحات نهايي و شنيدن نظرات تمامي ذينفعان (مديران، كاركنان، سهامداران، مشتريان، تأمينكنندگان مواد اوليه، و رقباي شركت) بصورت مكتوب درآمده و براي تدريس تئوري و بعنوان موضوعات اصلي سناريوها مورد استفاده قرار گيرند.
· اطلاعاتي كه بواسطهي آنها بتوان «زنجيرهي تصميم» را در مورد «نقاط تصميم» موضوع سناريو كشف نمود. زنجيره تصميم دريك كلام يعني آنكه «چه عواملي» و هريك «به چه ميزاني» در مديري كه تصميمگير نهايي است ميتوانند نفوذ نمايند براي آنكه در مورد يك تصميمگيري گزينهاي خاص انتخاب شود. بعبارت ديگر، در اولين ملاقات نويسنده بايد با استفاده ازروش پرسش صريح و يا از راه نشانههاي جانبي سعي به مكشوف نمودن مشاوران اصلي مديران درحوزهي موضوع سناريو نموده، و متوجه گردد كه آن مشاوران چگونه اقدام به پيشبيني پيامدهاي مثبت و منفي هرگزينه نموده، و اين اطلاعات را به چه طريق براي حداكثر ساختن نفوذ خود در مدير مافوقشان به سمع و نظر او ميرسانند. مشاوران همگي ممكن است از كاركنان دائمي و حقوق بگير بنگاه نباشند. اجزاء غير انساني زنجيره ميتواند شامل اين موارد باشد: توليدات نوشتاري در خارج از سازمان مثل كتاب، مقالات، روزنامهها و اينترنت؛ و همچنين گزارشهاي داخلي كه درواقع خروجيهاي سيستمهاي رايانهاي اطلاعات مديريتي سازمان هستند. پس از دانستن اجزاء انساني و غيرانساني زنجيرهي تصميم، قدم بعدي شايد تلاش براي آشنايي بيشتر با آنها باشد.
پس از اطمينان از كفايت آگاهي از پيشينهي سازمان و اجزاء زنجيرهي تصميم، اقدامات براي دانستن آنچه بجز با انجام مصاحبه و مشاهدهي مستقيم قابل انجام نيستند بايد شروع گردد. در مرحلهي برداشت اطلاعات مهمترين رمز موفقيت بهبود روزافزون خصوصيات لازم در حوزههاي دانش، نگرش و رفتار در سناریو نویس است. بعضی از این خصوصيات که هر سناریونویس بخصوص در مصاحبه ها به آنها نیاز پیدا می کند براي مثال شامل اين موارد است: آمادگی تغيير در برنامهي انجام مطالعه در صورت برخورد باموانع (Flexibility)، سازگاري با محيطهاي جديد (Adaptability)، كنجكاوي (Curiosity)، سر نترس داشتن (Adventure)، آمادگي براي مسائل غير مترقبه و تغيير رفتارهاي ناگهاني.
مصاحبهها: بعداز اولين ملاقات و گرفتن موافقتهاي اوليه براي شروع سناريو نويسي در مورد يك سازمان، معمولاً قدم بعدي تنظيم روز و زمان و طول زماني ملاقاتهاي آتي است كه در طي آنها مصاحبههايي با كاركنان مورد نظر در سطوح مديريتي مختلف ميبايد انجام گردند. در صورت موفقيت براي گرفتن وقت ملاقات از افراد در سطوح عالي سلسلهمراتب يك بنگاه، بايد اين موقعيتها را بشدت مغتنم شمرد. در اين راستا بهترين راهكار تهيه ليستي از مهمترين پرسشها است كه بايد به ترتيب اولويت در فضاي مصاحبهها و يا مشاهدهها از جواب آنها مطلع شد. مشغول شدن به پرسش مواردي كه از راههاي ديگر وبا آساني مشابه قابل اكتساب باشند به معني ضايع نمودن فرصتهاي مصاحبه با افراد ارشد است. بعلاوه بعنوان يك قانون كلي و همانطور كه قبلاً تشريح شد، پرسش حقائق از يك نفر به معني اتكاء به «حافظه» و «صداقت» اوست. انسانها در بسياري موارد «نميتوانند» جواب پرسش را بياد آورده و در موارد ديگر ممكن است «نخواهند» آنچه ميدانند را صادقانه بگويند. اگر كسب اطلاعات در مورد واقعههاي موضوع بعضي سؤالات در موفقيت سناريونويسي نقش كليدي داشته ولي از جهت ديگر راههاي ديگري بجز پرسش از يك مدير ارشد براي آنها وجوددارند، حتماً نبايد اين وقتهاي محدود در اختيار شما گذاشته شده را تلف نمود. در مقابل، بسياري اطلاعات وجود دارند كه تنها راه كسب آنها در اين مصاحبههاست. براي مثال كاركنان سازمان ممكن است نظرات متفاوتي در مورد نحوهي برخورد بازير دستان و سائر ابعاد اخلاقي، سلائق و احساسات يك مدير داشته باشند. براي پيبردن به آنكه احتمالاً كدام نظر بيطرفانهتر است، احتمالاً يكي از بهترين راهها دقت در موضوع در طي انجام مصاحبههاست. در اين مصاحبهها ميتوان باكسب اجازه وسائل ثبت صداو تصوير را بكارگرفت ولي بايد توجه نمود كه اينكار ميتواند بصورت همزمان با نگارش خلاصهي پاسخها صورت گيرد. اين خلاصه برداري نياز به كسب بعضي مهارتها (مثلاً در تندنويسي و استفاده از علائم اختصاري) دارد ولي براي كسانيكه اين مهارتها را ندارند نيز داشتن قلم و كاغذ در دست مفيد خواهد بود. دليل اصلي اين نكته استفاده از نگارش و قطع آن بعنوان نشانهي مهم بودن يا نبودن كلام گوينده است. اگر نتوان از پراكندهگويي در مورد يك موضوع جلوگيري نمود، ممكن است يكي از بهترين و مؤدبانهترين نشانهها، گذاشتن قلم برزمين و قطع خلاصه برداري باشد. البته در بعضي موارد صراحت بهترين راه بوده، و بايد به مدير مستقيماً گفت كه باتوجه به وقت محدود او، ادامهي پرداختن به يك نكته ممكن است مانع كفايت بحث در مورد مسائل مهمتر براي سناريو شود. متقابلاً مصاحبه كننده بايد خود مواظب رفتار خودش بوده، و بجاي كنجكاوي براي كسب اطلاعات غير مهم، به هدايت جريان مصاحبه در حدود زمان در اختيار گذاشتهشده مشغول شود. در غيراين صورت ممكن است كه ناگهان با ورود منشي مدير و تذكر او در مورد اتمام وقت ملاقات مواجه شود در حاليكه هنوز بسياري سؤالات مهم پاسخ داده نشده باشند. البته نگراني در مورد رعايت زمان نبايد بصورت افراطي درآمده و در يكي از دوطرف مصاحبه باعث دستپاچگي، از دستدادن تمركز حواس، و برخورندگي شود. از عوامل موفقيت مصاحبه و افزايش زمان اختصاص داده براي مصاحبه نسبت به آنچه در آغاز قول داده شده بود مواردي هستند مانند: مصاحبهگر بخوبي القاء نمايد كه در آرامش خيال بسر ميبرد و كار ديگري ندارد، گوشدادن دقيق به آنچه گفته ميشود و در عين حال تشويق كلامي و غير كلامي گوينده براي پرداختن به موضوعات اصلي بوسيلهي دست گذاشتن برروي جملاتي در كل مطالب گفته شده كه مستقيماً و بيشتر به هدف او مربوط بودهاند (بجاي آنكه مستقيماً بگويد در فلان جملات حاشيهروي شد)، احترام در حد امكان به قضاوت مصاحبه شونده در مورد آنكه آنچه توسط او دارد گفته ميشود به موضوع سناريو مربوط است (هرچند كه در واقع ممكن است او آشنايي كمتري با موضوع سناريو داشته باشد در بعضي موارد ممكن است واقعاً حق با او باشد زيرا به هرصورت او نسبت به سازمانش و مشكلات آن آشناتر است.)
مشاهدهها و مطالعهي گزارشات داخلي و غيره شركت كه در حين و بعد از انجام مصاحبهها در دسترس قرار ميگيرند: يك چشم باز ولي متمركز در طي تمام رجوعها به شركت و محيط اطراف آن در زمان انجام تحقيق بسيار مهم است. چنين ديدي باعث آن خواهد شد كه سناريونويس فقط به شكار آنچه لازم دارد مشغول شده و از پرداختن به حواشي كم ارتباط بپرهيزد. مشاهدات ميتواند بصورت مشاركت در حيات روزمرهي سازمان اتفاق بيفتد ويا آنكه غير مشاركتي باشد. در حالت اول محقق مانند يكي از كاركنان سازمان مسئوليتي را در بنگاه بعهده ميگيرد ولي هدف اصلي خود را گم نميكند. نگاه به محلهاي الصاق اعلاميهها و اخبار عمومي در محيط داخلي بنگاه نيز ميتواند بسيار كمك كننده بوده و درهنگام مراجعه براي مصاحبهها نبايد از اين كار غفلت نمود. همچنين ممكن است مكاتبات و گزارشات داخلي يك شركت در حين مصاحبهها دراختيار گذاشتهشوند كه نبايد مطالعهي آنها را به فراموشي سپرد. در ضمن مطالعهي متون تكميلي بايد دقت نمود كه منظور اصلي در زمان مكتوب نمودن آنها بههيچ عنوان پاسخگويي مستقيم به سؤال محقق نبوده است. لذا او براي يافتن چند سطر پاسخ خود شايد مجبور باشد چندين صفحه كتاب را قرائت نمايد و دراين صورت نيز ممكن است به اشارهاي غير مستقيم به آنچه خود ميخواهد برسد.
بعد از انجام اقدامات اوليه در مرحلهي برداشت اطلاعات از طريق مشاهده و يا مصاحبه، سرعت تهيهي گزارش مكتوب در مورد آنچه انجام شده بسيار اهميت دارد. دليل اصلي فراموشي جزئيات توسط محقق بوده، و حتي درمورد مواردي كه صدا و تصوير ثبت شدهاند، تأخير در پيادهكردن متون در اغلب موارد ضررش بيش از نفع آن ميباشد. براي مثال اگر قول مساعدي توسط مصاحبهگر براي موفقيت تحقيق داده شده بيشتر بيادش خواهد ماند. بعلاوه اگر متن پيادهشده بسرعت براي كنترل نهايي و پذيرش محتوا به او داده شود، آنرا بعنوان نشانهاي از جديت محقق در انجام كاري كه بعهده گرفتهاست فرض خواهد نمود. بلافاصله بعد از اتمام مصاحبه و همچنين چندروزي پس از مراجعت، اقدام به تشكر (از راه ارسال نامه و يا دورنگار، و يا حداقل با يك تماس تلفني) معمولاً بسيار حرفهاي و اخلاقي تلقي خواهد شد. انجام اين عمل بخصوص مفيدتر واقع ميشود اگر بعد از آماده شدن متون ناشي از مشاهدات و مصاحبهها نياز به ملاقات مجدد براي رفع ابهامات مكشوفه باشد.
3. انجام «پردازش اطلاعات» و 4. انجام «نتيجهگيري و توليد متن سناريو در اولين ويرايش» در «مرحلهي بازدم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي
همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد، در مطالعات كيفي ترتيب زماني خاصي براي انجام مراحلي مثل برنامهريزي، برداشت دادههاي خام، پردازش براي تبديل دادههاي خام به دانش جديد، و نگارش گزارشات مياني و نهايي وجود ندارد. بعلاوه برخلاف اغلب مطالعات كمي، مراحل مذكور در بسياري موارد در هم مخلوط شده و همزمان انجام ميشوند. «غير قابل تفكيك بودن مراحل» و «نداشتن ترتيب خاص براي انجامشان» نبايد بعنوان نقاط ضعف و يا قوت مطالعات كيفي شناخته شود، بلكه توجه به آنها سبب ميشود كه اين خصوصيات ذاتي در جاي خود بكارگرفته شوند. با اين مقدمه ميتوان ادعاكرد كه از همان «اولين ملاقات» در مرحلهي بازدم و شايد قبل از آن، مرحلهي پردازش اطلاعات ميبايستي آغاز شوند. با آنكه ممكن است در منابع مختلف علمي در مورد روششناسي مطالعات كيفي ابهاماتي دربارهي تعريف مراحل «پردازش (Process)» و يا «تحليل (Analysis)» دادههاي خام، و همچنين در مورد زمان شروع و پايان آنها ديده شود، به نظر ميرسد اتفاق نظر نسبي در اين باره وجود داشتهباشد كه در اين مراحل بايد به شكار اجزاء مرتبط با موضوع تحقيق پرداخته، شباهتها، تفاوتها، جايگاه و وزن اهميت آنها نسبت به يكديگر را نيز معلوم نمود. به منظور تسهيل بخاطرسپاري نحوهي درست پردازش اجزاء، توجه به معني چند كلمهي اصلي در حين انجام پردازش و تحليل اطلاعات بسيار مفيد خواهدبود. اين كلمات كه ترجمهي آنها در زبان انگليسي غالباً با حرف «P» شروع ميشوند، در منابع مختلف درغالب دستهبنديهاي زير بهآنها اشاره شدهاست:
· Policy, People, Power, Position, Perceptions
· Problem, Possibilities, Pieces, People
· Purpose, Puzzles, Personality, Pitfall, Polish
· Put-In! (Input), Process, Put-Out! (Output)
دستهبندي اول در فهرست فوق مثلاً به معني آنست كه در زمان پردازش دادههاي خام تلاش شود تا متوني كه در آنها اشاره به اين موارد ميگردد تفكيك شوند: ابتدا نقطههاي تصميم (Policy)، گزينههاي متصور براي تصميم، وپيامدهاي متصور براي هر گزينه؛ بعد افراد (People) كه در آن تصميم بالقوه ميتوانند تأثيرگذار باشند؛ بعد قدرت نسبي (Power) هر فرد؛ بعد موضعي (Position) كه فرد احتمالاً در قبال تصميم اتخاذ خواهد نمود و تخمين ميزان اصرارش برآنكه در مورد موضوع تصميم، قدرت بالقوهي خود را بكارگرفته تا ديگران با گزينهي مورد نظر او موافقت نموده و به اصطلاح حرف خود را به كرسي بنشاند؛ و نهايتاً اينكه تصورات غالب اجتماعي (Perceptions) در فرهنگ سازمان در مورد هرگزينه براي تصميم مورد نظر چگونه است. در دستهبندي دوم تلاش براي تفكيك موارد در زمان پردازش دادههاي خام بصورت ديگري انجام ميشود كه اجزاء تفكيك شده شباهتهاي بسياري با اجزاء هدف پردازش در دستهبندي قبلي دارند. در اينجا مشكل (Problem) به معني نقطهي تصميم است؛ و احتمالات (Possibilities) به معني گزينهها متصور و پيامدهاي احتمالي براي هر گزينه؛ و اجزاء (Pieces) به معني تكههاي زمينهي درون و برون سازماني كه تصميمگيري در آن اتفاق ميافتد؛ و نهايتاً افراد (People) به معني عوامل انساني، ميزان قابليت نفوذ هرعامل در شكل گيري تصميم مورد نظر، و اينكه هريك درچه حد از قابليت خود در عمل هم استفاده نموده و به هدايت امور در جهت مطلوب خود اقدام كنند. در دستهبندي سوم از جهت ديگر به تفكيك اجزاء متن برداشتشده در مصاحبهها و مشاهدات، و نگارش متن يك سناريو اقدام ميشود: ابتدا مقصود آموزشي (Purpose) سناريو معلوم ميشود؛ بعد جورچينهاي (Puzzles) تصميمگيري و اجزاء نقطهي تصميم؛ بعد شخصيتهاي (Personality) دخليل در تصميمها؛ بعد آنكه آيا نگارنده در تلههاي (Pitfall) سوگيري به نفع بعضي گزينهها در يك تصميم و يا عليه بعضي افتاده است؛ و بعد اينكه چه اصلاحاتي براي زيباسازي (Polish) متن سناريوي نگاشتهشده بايد انجام شود. نهايتاً در در دستهبندي آخر به منظور پردازش متون و نگارش سناريو، از جهت ديگر به متون در مورد خبر هر تصميم پرداختهشده، و اقدامات لازم براي تفكيك اجزاء آن متون انجام ميگردد: گروهي از اجزاء متن برداشتهشده در مورد تشريح وضعيت موجود (Put-In) قبل از انجام تصميم اصلي موضوع سناريو هستند؛ گروهي از اجزاء متن در مورد فرايند (Process) تصميمگيري، بازيگران انساني آن، و عوامل غير انساني مؤثر بر آن توضيح ميدهند؛ و نهايتاً قسمتهايي از متن برداشتهشده در مورد تشريح پيامدهاي (Put-Out) حركت در راستاي يك گزينه كه انتخاب شده و احتمالات در مورد نتايج احتمالي ساير گزينههايي كه ميشد انتخاب شوند به روشنگري ميپردازند.
با هررويكردي كه به پردازش اطلاعات برداشتي به منظور توليد يك سناريو اقدام شود، نتيجهي كار يك متن مرتب شده است كه اساس نظم موجود در آن قابل تميز و تشخيص ميباشد. در توليد سناريوهاي ازنوع «بررسي اكتشافي»، «توجيهي» و «توصيفي» پايههاي نظم موجود در هريك با ديگري متفاوت ميباشند. با اين وصف، در داخل هرنوع (براي مثال در نوع «بررسي اكتشافي») منظم كردن متن براساس يك دستورالعمل كموبيش يكسان صورت ميگيرد، ولذا خروجي فعاليتها ايجاد سناريوهايي هستند كه عليرغم بعضي تفاوتهاي ظاهري، داراي شباهتهاي بسياري هستند. آنچه در ادامه بعنوان «استاندارد خروجي» در سناريونويسي خواهد آمد، در واقع همان دستورالعمل نگارش يك متن مورد قبول نيز هست. نويسندگان تازهكار با بكارگيري استانداردهايي شبيه آنچه گفته خواهند شد ميتوانند به ارتقاء كيفي خروجي زحمات خود اقدام نمايند. به منظور تشخيص آنكه آيا يك سناريو براساس يك استاندارد مورد قبول نوشته شده است، بهترين راهكار درمعرض قرار دادن متون حاصله براي نقدشدن توسط افراد خبره و يا علاقمند ميباشد. بهترين معرضها براي ارائهي سناريوها براي نقدشدن به قرار زير ميباشند:
· گردهماييها و كارگاهها كه به صورت خاص با هدف نقد سناريو ها تشكيل ميگردند.
· سايتهاي اينترنتي و وبلاگهايي كه محل رجوع افراد علاقمند بوده و در آنها امكان ارسال نظر وجود داشته باشد.
· مجلاتي كه هيئت تحريريهي آنها به ويرايش مناسب متون و ارائهي بازخورد حرفهاي درمورد سناريوهاي دريافتي اقدام مينمايند.
· كلاسهاي درسي كه در آن دانشجويان به نقد متون بعنوان تكليف كلاسي ميپردازند.
مرحلهي جشن موفقيت (Celebration)
در اين مرحله بعد از انجام تغييرات لازم در ويرايشهاي نخست سناريو، متن نهايي سناريو براساس استاندارد خروجي با كمك نقدهاي رسيده از ديگران توليد ميگردد (به مكانهاي در معرض نقدقرارگرفتن در بالا اشاره شد). بعد از نهايي شدن متن، بهترين كاربردهاي مادي و معنوي مطلوب و متصور براي سناريوها شامل موارد زير است:
· سعي براي انتشاردادن متون در كتب مرجع ( Textbook) و يا كتب حاوي مجوعه سناريوهاي مديريتي (Casebook)، مجلات و پايگاههاي اينترنتي رسمي مرتبط با CMiME. هدف متصور براي اين اقدام ميتواند هم مادي و هم معنوي بوده، ولي در عمل اينكار عمدتاً توسط افراد حرفهاي و براي كسب درآمد و يا شهرت صورتميگيرد؛
· بكارگيري متون براي ارتقاء آموزش مديريت كه غالباً توسط مدرسين مربوطه در دانشگاهها اتفاق ميافتد. به نظر ميرسد «افزايش قدرت يادگيري دانشجويان در مورد مفاهيم مديريت» بيشتر يك هدف معنوي بوده ولي ميتوان آنرا بامقاصد مادي نيز همراه نمود.
· بهرهگيري از متون براي آنكه ارتقاء شغلي نويسندهي سناريو در محيطهاي علمي رسمي تسهيل شود (مثل نگارش ساير مقالات علمي كه در تبديل وضعيت به دانشياري يا استادي نويسندهها بعنوان يك كمك مهم به آنها نگاه ميشود). به نظر ميرسد «ارتقاء شغلي نويسندگان» بيشتر يك هدف مادي بوده ولي ميتوان آنرا بامقاصد معنوي نيز همراه نمود.
· استفاده از متون در ساير معارض غير رسمي (مثل وبلاگها) كه احتمال گرفتن بازخورد از ديگران در اين مكانها توسط افراد تازهكار بيشتر ميسر به نظر ميرسد. مشخص است كه «آموزش عمومي و غيررسمي مردم در مورد مفاهيم مديريت از طريق وبلاگها» كاملاً يك هدف معنوي بوده ولي ميتوان با خلاقيت آنرا بامقاصد مادي نيز همراه نمود. مصاديق بارز خلاقيت شامل «گذاشتن تبليغات در وبلاگ» و «يا محدودنمودن دسترسي به وبلاگ به كسانيكه براي خواندن سناريوها از طريق اينترنت پول پرداخت ميكنند» ميباشد. اگر حالت دوم اتفاق بيفتد و از آموزشگيران وجهي هر چند ناچيز بابت استفاده گرفته شود، به نظرميرسد علاوه بركسب درآمد، خوانندگان احترام بيشتري براي سناريوهاي بدست آمده قائل خواهند شد. معمولاً پيشفرض غالب مردم در كشور ايران بر آن است كه محصولات رايگان بي ارزشند (هرچندكه در بسياري موارد اينگونه نيست). بعلاوه استفاده از وبلاگهاي حاوي سناريو، امكان پرسش سؤال كاربران، و پاسخگويي به سؤالات آنان بوسيلهي مدير وبلاگ از مصاديق بارز «آموزش غيرحضوري»، «آموزش مداوم»، «آموزش الكترونيكي»، و «آموزش باز» است (توضيح كاملتر در توجيه دليل جملهي اخير، در تعريف علمي «تكنولوژيهاي آموزشي» نامبرده، و در تفاوتهاي و تشابهات تكنولوژيهاي گفتهشده در حوصلهي اين مقاله نيستند.)
اگر متون توليدي شايستگي استفاده در يك مورد يا بيشتر از موارد فوق را داشتهباشند، اين در واقع به معني موفقيت سناريو بوده و ميتوان اين موفقيتها را جشن گرفت. بعنوان يك استاندارد نيز بايد به انجام شدن موارد مذكور در مرحلهي «جشن موفقيت» نگاه نمود. بعبارت ديگر اگر اقدامات لازم براي اجرائي شدن دستورالعملهاي مذكور انجام گرفته، و اقدامات منجر به انتشار سناريوها در مكانهاي ذكر شده گرديده، و همه نتايج معنوي و مادي از يك سناريونويسي بصورت حداكثر اتفاق بيفتد، ميتوان نتيجه گرفت كه «استاندارد در اين مرحله نيز رعايت شده است». اگر براساس «كنترل» صورت گرفته خلاف اين نتيجه گرفته شود، طبيعتاً وضعيت مذكور به منزلهي «عدول از استانداردهاي اين مرحله» ميباشد.