تبليغاتX
Case Method in Management Education

Case Method in Management Education

ازطریق‌این‌وب‌نوشت‌بازواياي‌بكارگيري‌«روش‌مبتني‌برمورددرآموزش‌مديريت(CMiME)»آشناشويد

اطلاعیه‌ي4: تشکر از گروههایی که اتمام نگارش سناریوی گروهی را جدی گرفته اند

با سلام
قبلاً فرارسیدن سال نو را تبریک می گویم. ضمناً لازم می دانم بخصوص تشکر نمایم از گروههایی که استاندارد نگارش سناریوی گروهی، مهلت اتمام نگارش وارسال سناریو ها، وهمچنین فرایند نمره دهی گروهی را جدی گرفته اند.
دکتر فیاض بخش
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:37  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

اطلاعیه‌ي 1 درمورد پويايي (Dynamism) اين وبلاگ

تذکر بسیار مهم و فوري به نمایندگان تمام گروهها: در اسرع وقت اقدام به تعويض اسم رمز گروه خود کرده و از تمام مطالب كه در قبل و يا بعد از اين توسط گروهتان در وبلاگ گذاشته مي‌شود يك نسخه‌ي ذخيره (Backup) نگهداري نمايند. اين تأكيد بر نگهداري يك نسخه‌ي ذخيره شامل تمام انواع متون متعلق به گروه شما مي‌باشد (و از جمله صورتجلسه‌ها، آئين‌نامه‌ها، ويرايشهاي‌ مختلف سناريوهاي فردي و يا گروهي،CV  هاي فردي و يا گروهي، نقدي كه برسناريوي ساير گروهها نوشته مي‌شود و غيره). دليل اين تذكر، مشكلي است كه براي گروه «شش» و احتمالاً بعضي از ديگر گروهها پيش‌آمده و فردي براي شوخي، با استفاده از نام كاربري مجعول به ويرايش متون نگاشته شده توسط ديگرگروهها اقدام مي‌نمايد (بقول فني يك يا بيشتر از گروهها «هك» شده‌اند.) اين‌هم از مشكلات اتوماسيون اداري و كنترل با سيستمهاي نرم‌افزاري است. كل قسمت پيوندهاي روزانه نيز توسط هكر حذف شده بود كه مطالب محذوف در اين مورد بازيابي شدند.

تذکر بسیار مهم و فوري به گروه(هاي) هكر: نام كاربري شما بعنوان گناهكار پيداشده و حتماً بايد ايندفعه سر كلاس شيريني بياورید! تا گناهتان بخشيده شود (وگرنه بصورت عمومي اسم گروهتان در كلاس گفته خواهد شد تا همه گروه شما را بشناسند). درضمن من شخصاً فکرمی‌كنم به شما بايد بابت كشف رمز عبور ساير گروهها جايزه داد ولي خواهشاً اينكاري كه با گروه شش كرديد را با ساير گروهها نكنيد چون بعضي‌ها واقعاً در كار با وبلاگ تازه كار هستند و اگر چيزي را حذف كرده و يا تغيير بدهيد باعث نااميدي آنها در ادامه‌ي رقابت خواهيد شد. من فكر مي‌كنم شما رسالت خود را در آموزش خطرات كنترل بصورت مكانيزه را انجام داديد و بيش از اين، ادامه‌ي كار باعث زحمت بوده و حالت تخريبي پيدا خواهد نمود.

 

اين ليست و همچنين ساير متون اين وبلاگ از جهت كمي و كيفي و بخصوص با استفاده از نظرات شما بصورت مداوم مشمول اصلاحات قرار خواهد گرفت. لطفاً با ارائه‌ي بازخوردهاي خودتان به غناي تدريجي آن كمك نمائيد.

«تذكر مهم (براي كسانيكه قصد نظر و يا بازخورد دادن را دارند)»:

براي نگارش و اضافه كردن يك متن در اين وبلاگ حتماً مراحل زير را طي نمائيد تا موفقتر باشيد:

·         اول متن نظرات يا پيامهاي خود را در داخل يك ويرايش‌گر اصلي (مانند نرم‌افزار « MS-WORD») نوشته،

·         سپس كل متن را در ويرايشگر انتخاب و آنرا «كپي نموده»،

·         سپس اقدام به «PASTE» كردن متن در فرم «ويرايش متن» در «قسمت مديريت وبلاگ» نموده

·         و نهايتاً آنها را ارسال نمائيد.

بر اساس گزارشهاي شفاهي و مكتوب رسيده، ظاهراً تعدادي از دوستان كه از اين راه‌حل آگاهي نداشته‌اند (و مستقيماً اقدام به «نگارش» در داخل فرم «ويرايش متن» در «قسمت مديريت وبلاگ» كرده اند)، «متون خود را از دست داده‌اند» بدون آنكه بتوانند آنها را بازيابي نمايند. اين اشكال در نظر نخست ممكن است يك عامل زحمت و تأسف تنها براي نگارنده‌ي متن بحساب بيايد، ولي درواقع «ديگران» هستند كه از نتيجه‌ي زحمات و تفكرات نگارنده‌ي متن «محروم شده اند».

اينجانب هيچگونه محدوديتي براي تعداد و كيفيت اظهار نظر در اين سايت قرار نداده‌ام. بر اساس اطلاعات موثق اينجانب، «مديريت سايت بلاگفا» هم براي «تعداد» نظرات محدوديت ندارد. تنها محدوديت در اين سايت «اشاره به زندگي خصوصي ديگر همكاران» و يا اشاره به موضوعاتي است كه به «آموزش تئوري مديريت» ارتباطي ندارند. ترجيحاً در اين وبلاگ «قسمت پر ليوانهاي ديگران» و «قسمت خالي ليوان خودمان» را كنترل كنيم. البته اين به معني آن نيست اگر كسي «در داخل جمع و بصورت عمومي» اقدام به «تضييع حقوق شما وديگران» مي‌نمايد، «در مورد بدي عملكرد او (و نه شخصيت و اسم او)» حرفي نزنيم. شما چطور فكر مي‌كنيد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:36  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

اطلاعیه‌‌ي ‌2 درموردبعضي‌سؤالات‌رايج‌وتغييرات‌انجام‌شده‌دراين‌وبلاگ‌براساس‌نظرات‌رسيده

 با سلام به همگی همکاران محترم و با تشکر خاص از سرکار خانم دکتر مسگرپور که وبلاگ اصلي کلاس MPH85 را تأسيس كرده و با اصلاح مداوم بر اساس «كنترل مداومي» كه انجام مي‌دهند سعی برافزایش استفاده از آنرا دارند. آخرین اصلاح کارساز به نظر من همین بازکردن امکان مشارکت در نویسندگی وبلاگشان است. براساس گفته‌هاي بسیاری از  اساتيد رشته‌ي مدیریت، «مشاركت» احساس «تعلق به موضوع مشاركت» را افرايش مي‌دهد. هرچه «احساس مالكيت» در مورد چيزي بيشترشد، طبيعتاً «رجوع» به آن و «رقابت» براي «حفظ و بهبود» آن گسترش مي‌يابد. اميدوارم ايشان وهمگي ما دوستان که در اين چند ترم آتی همراه هستیم، در «مديريت» اين منابع بزرگ اينترنتي و در «مديريت» بقيه‌ي منابع «محدود» زندگيمان موفق باشیم. بنا به درخواست جمعی از دوستان، رنگبندي و قالب وبلاگ كلاس مديريت عوض شده و شبيه قالب زيباي وبلاگ اصلي کلاس MPH85 گرديد. بقيه‌ي موارد كه توسط دوستان در وبلاگ كلاس مديريت به آنها اشاره شده و سواد تكنيكي انجام آنها را هم داشته باشم (مثلاً در مورد طولاني بودن پيامها) نيز انشاءالله بتدريج مشکلات را برطرف خواهم کرد. برای  مثال امروز یک «شمارنده (Counter)» جدید در کنار عکس خودم اضافه کردم که در «کنترل» مراجعات افراد و گروهها «دقیقتر» عمل می‌كند و «مرجع داده‌ها» به اينجانب به عنوان «مدير» آن وبلاگ را گزارش می‌كند. لذا بنده‌هم در «قضاوتهایم» احتمالاْ کمتر به اشتباه خواهم افتاد در موقع مقایسه‌هايي كه بين گروهها انجام خواهم داد. شمارنده قبلی تا زمان عوض شدن عددی حدود ۴۰۰ را یادم می آید که نشان می‌داد. ولی همانطور كه در كلاس عرض شد، تعداد زيادي از آن رجوعها مال خودم بود!! فكر مي‌كنم شمارنده‌ي جديد هم، تعداد مكرر رجوعات من در يك روز و يا هرنفر ديگر در هر جلسه را چند بار نشان ‌دهد. ولی اگر اضافه كنتور مي‌اندازد حداقل ساعت مشاهده و محل مشاهده‌گر را نيز نشان مي‌دهد كه به اين وسيله تاحدودي مي‌شود تكرار مشاهدات توسط يك نفر در يك جلسه را از‌امار كل حذف نمود. براي ديدن آمار وبلاگ مي‌توانيد روي علامت «نمودار» (کنار عکس اینجانب در قسمت بالا و سمت چپ این صفحه) کلیک نمائید. بعضي از پيشنهادات، الآن هم قابل انجام هستند ولي لازم است شما مقداري بيشتر تمرين كنيد تاخودتان يادشان بگيريد. براي مثال در مورد پيشنهاد دكتر رحيمي در مورد اينكه ديدن مستندات تك تك گروهها بصورت مجزا و در يك صفحه‌ي جداگانه ميسر شود، كافي است در گوشه‌ي سمت چپ وبلاگ روي شماره‌ي گروه مورد نظرتان (مثلاْ «گروه 12») در قسمت نويسندگان وبلاگ كليك كنيد. بلافاصله يك صفحه باز مي‌شود كه تمام مستندات آن گروه در داخل يك صفحه قابل ديدن هستند. اگر مي‌خواهيد مطلبي را كه با استفاده از نام كاربري و رمز ورود مربوط به «نويسنده‌ي آزاد (Test)» قبلاْ به وبلاگ اضافه کرده‌ايد را مجدداً با نام كاربري گروهتان وارد نمائيد، اينكار نيز توسط خودتان قابل انجام است. راهش را بايد خودتان با پرسيدن، خواندن راهنماي كار با وبلاگ و يا تلاش (سعی و خطا) یادبگيريد! در مورد بقيه‌ي پيشنهادات (ازجمله آنكه تمام پيامهاي وبلاگ در يكجا قابل جمع شدن، قابل ذخيره و برداشت شدن، قابل خواندن و يا قابل چاپ شدن باشند) هم مخصوصاً كاري نمي‌كنم. مي‌دانم بعضي از دوستان كه با سرعت اينترنت ضعيف به وبلاگ مراجعه مي‌كنند به زحمت مي‌افتند ولي چاره‌اي نيست. به نظرم منفعت «تغيير» در اين جهت كمتر از «حفظ وضعيت» درخواست شده باشد. به دليل مشابه اقدام به ارسال فايل حاوي مطالب وبلاگ به گروه ایمیی کلاس و یا دادن جزوه‌ي كاغذي (که سنت بعض اساتید است) هم نمي‌كنم. «شما حدس بزنيد» دليل من براي محافظه‌كاري در اين خصوص و در نتيجه به زحمت انداختن بعضي از عزيزان احتمالاً چه مواردي هستند؟
موفق باشيد و «بصورت گروهي» به اين وبلاگ و وبلاگ اصلي کلاس MPH85 بيشتر سر بزنيد تا بازار کار تیمی و رقابت گرمتر شود. من فکر می‌كنم اين به نفع همه است، شما چطور فكر مي‌كنيد؟ لطفاْ نظر بدهید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:32  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

اطلاعیه‌ي 3 رقابت‌گروهي‌درنوشتن‌مطالب‌مفيد،تجربيات‌ونظرات‌ارتقاء‌بخش‌وبلاگ؛وارسال‌خبربرتري‌گروهتان‌

باسلام مجدد، بعضي از دوستان ابراز تمايل كرده‌اند كه بتوانند «در صفحه‌ي اول وبلاگ» بقيه گروهها را از «مهمترین» پيشنهادات و متون نوشته شده‌توسط گروهشان مطلع نمايند. چند راه حل براي اينكار متصور است ولذا به نظر مي‌رسد خوب است در اين زمينه هم يك «رقابت مثبت» شكل بگيرد. اگر راه‌حل اجرايي ديگري نيز در اين مورد وجود دارد بهتر است از طريق بخش نظرات (در زير همين پيام) به اطلاع ديگران رسانيده شود. ادامه ی متن این پيام (در مورد جزئیات راه‌حلها) را باکلیک کردن روی «ادامه مطلب» (که به رنگ نارنجی در زير قابل مشاهده است) بخوانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:31  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

«سناریوی‌توصيفي»جالبي‌درباب‌مشارکت‌درافزایش‌دانش‌مدرس‌و‌دانشجويان‌كه‌بايددرطي‌CMiMEوSWIFاتفاق‌بيفتد

اين «مشاركت» در «اضافه شدنها» (در علم دانشجويان، در عمل دانشجويان و مدرسين، در قدرت كشف حاضرين، در قدرت خَلق تئوري حاضرين كلاس، در قدرت تحمل حاضرين كلاس، در قدرت خواندن و نگارش) در ابعاد مختلف ياد آور جريان داستاني بسيار جالبي است كه از يكي از فرهنگهاي باستاني غير ايراني منقول است. در روستايي كه ظاهراً گرفتار قحطي شده بود همه‌ي سكنه مدتها بود كه غذاي لذيذي نخورده بودند. هريك دسترسي به يكي از مواد اوليه تهيه‌ي يك سوپ خوشمزه را داشتند ولي طبعاً نمي‌توانستند آنها را به تنهايي مصرف كنند. لذا در كل سكنه، مواد اوليه براي حداقل يك وعده غذاي خوب وجود داشت ولي مواد اوليه بصورت پراكنده و در منازل افراد مختلف روستا محبوس شده بودند.

فرد گرسنه‌اي وارد آن دهكده شد و از روستائيان درخواست غذا كرد. آنها هم طبيعتاً به غريبه چيزي از آنچه داشتند را ندادند. او هم با زيركي دست به كارشد و گفت: «ولي من در مقابل بي‌مهري شما سوپ سنگپاره‌ي لذيذي را كه فقط خودم دستور پخت آنرا مي‌دانم طبخ‌كرده، و در صورتي كه شما بخواهيد مي‌توانم آنرا با شما تقسيم نمايم. اگر موافقيد فقط يك ديگ بزرگ به من بدهيد تا بتوانم به اندازه‌ي كافي براي همه‌ اهالي روستا آشپزي كنم». روستائيان هم چون مدتها غذاي لذيذي نخوده بودند با ناباوري قبول كردند تا ديگ بزرگي به او بدهند و «مشاركت» كردند تا او در داخل آن آب و سنگهاي مورد نظرش را ريخته و آتش در زير ديگ بيفروزد. پس از مدتي جوش زدن آب او به چشيدن سوپ سنگ مشغول شد: «بسيار خوشمزه شده، ولي كاش كمي نمك داشتم تا آنرا لذيذتر از آنچه هست بنمايم». نمك فروش روستا بلافاصله به منزل رفت و مقداري از نمك زياد پنهان شده از منزلش را آورد و داخل ديگ «اضافه كرد». بعد از مدتي با همين تدبير ساير مواد لازم مانند سبزي و پياز، حبوبات، و گوشت با «مشاركت» ميوه فروش، بقال و قصاب و ساير افراد روستا به ديگ «اضافه شد». فرد غريبه نيز مداوماً خود مزه‌ي غذا را كنترل مي‌كرد ولي اجازه‌ي چشيدن به كسي نمي‌داد تا آنكه سوپ بخوبي آماده شد. در اينجا اجازه داد هركس به هر مقدار كه مي‌خواهد از ديگ بزرگ سوپ برداشته و بخورد، و خود نيز دلي از عزا بدر آورد. در آخر نيز سنگها را برداشته و به كناري انداخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:40  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

منافع‌نگارش‌وبكارگيري‌سناريودركلاس(براي‌تئوري‌مديريت،سازمانهاومديران‌آنها،آموزش‌مديريت‌وآموزشگران‌)

يكي از شكايات شايع مديران اجرائي آنستكه در واقعيتهاي سازمانهاي تحت‌امر آنها تئوريهاي گفته شده توسط اساتيد وابسته به محيطهاي دانشگاهي كاربري عملياتي ندارند. نتيجه‌ي طبيعي اين قضاوت آنست كه تئوريها مديريت يكبار مصرفند و در بهترين شرائط تنها براي حل مشكل در آن مكاني كه تجربه‌ي منتهي به تئوري از آن برخاسته مي‌خورند. به نظر مي‌رسد اين استدلال به دودليل تاحدودي درست نيز باشد: اولاً به جهت آنكه در مديريت محال است كه دو سازمان (بعنوان موجودات موضوع آن علم) دقيقاً مشابه باشند. اين مشكل در ساير شاخه‌هاي علوم اجتماعي نيز وجود دارد ولي در مقابل در رياضيات و علوم طبيعي (مانند فيزيك، شيمي، بيولوژيكي، و كلينيكي)، احتمال اتفاق شرائط مشابه بسيار بالاست. دوماً در علوم اخير، شناخت ابعاد يك مسئله پيچيده‌ي پيش‌ِرو و تشخيص مشكلات اصليتر نيز امكانپذير بوده ولي در علوم اجتماعي انجام آن بسيار مشكلتر است. براساس دودليل گفته شده، در علوم رياضي و طبيعي امكان تشخيص تئوريهاي مكتوب متناسب با تجربه‌ي جاري نيز بهتر قابل انجام بوده و لذا يك راه‌حل و تئوري براي شرائط مكاني وزماني مختلف قابل «مصرف مجدد» هستند. از آنچه گفته شد بخوبي معلوم مي‌شود كه مشكل اصلي نه در يكبار مصرف بودن تئوريها و تجارب مديريتي، و بلكه در پويا بودن محيطهاي انساني است. انسانها (برخلاف موجودات غيرزنده و حتي حيوانات) به محركهاي روحي يكسان، در مكانها و زمانها مختلف عكس‌العملهاي متغير نشان داده؛ و بعضاً از روي فداكاري با محركهاي فيزيكي و شيميايي تا سرحد مرگ درگير مي‌شوند. انسانها هم بايد بتوانند (تخصص) و هم بايد بخواهند (تعهد) كه كاري را انجام بدهند. شناخت حدود «خواسته‌هاي» يك «مجموعه‌ي» انساني محال و شناخت حدود «توانايي» آنها نيز نزديك به محال است. با مداخلاتي مثل «آموزش» مي‌توان هردو را تغيير داد ولي ميزان دقيق تغيير به هيچ وجه قابل اندازه‌گيري نيست.
همين واقعيات است كه سبب شده كه بيش از آنكه به مديران آموزش تئوري را در اولويت قرار دهند، فراگيري شناخت محيطهاي پيچيده و قدرت تفكيك اجزاء آنها را در قالب خواندن و نوشتن سناريوها بهبود بخشند. در صورت تكرار تمرين در اين حوزه است كه احتمال بكارگيري يك تئوري بظاهر مناسب در جاي غيرمرتبط با آن كمتر مي‌شود. طبيعي است كه اگر در علوم طبيعي نيز تئوري نامربوط با مورد به اشتباه استفاده شود نتيجه غير منتظره بوده، و فرد اشتباهكار با بي‌انصافي به ملامت تئوري بپردازد (كه به زعم او يكبار مصرف بوده و براساس تجربه‌ي او رد شده است).
بااين وجود، تأكيد برلزوم بكارگيري روش‌ مبتني برمورد منافاتي با اهميت ارتقاء توليد و مصرف تئوري‌ها ندارد. بعبارت ديگر بايد در هردو محور ودر راستاي يكديگر تلاش نمود:

  • از طرفي وجود مشكلات در رجوع به علم مديريت نبايد به بهانه‌اي براي كنارگذاري نظريه‌ها تبديل شده و تجويز نمود كه افراد بايد بدون آموزش تئوري مبادرت به مديريت كنند.
  • ازطرف ديگر بايد اقدام به اصلاح روشهاي آموزشي نموده، و آموزشگران و آموزشگيران رابا وظيفه‌ي سنگينشان در تن‌دادن به اين روشهاي جديد آشنا نمود. دليل اصلي سنگيني وظيفه همانطور كه گفته شد پائينتر بودن مشابهت بين سازمانها است كه اگر رويكرد مكانيكي غيرپويا و غير خلاقانه به تئوريها در مديريت نيز به‌آن اضافه شود حجم مشكلات را دوچندان خواهد نمود.
  • بعلاوه بايد تئوري‌پردازان را قانع كرد تا در موقع نگارش شواهد مبتني بر تحقيقات در مقالات و توليد نظريه‌هاي جديد در كتابهاي مرجع مديريت، ابعاد فضاي مناسب براي بكارگيري آنها را بخوبي براي خوانندگانشان تشريح نمايند. اين شكافتن سبب خواهد شد كه اولاً تئوري در ظرفي كه مشابهت نسبي (ونه كامل) دارد نيز قابل استفاده باشد زيرا درهر صورت «عملكرد مبتني برشواهد» بر دلبخواهي و بدون مدرك مديريت كردن ترجيح دارد؛ و ثانياً مدير را وادار مي‌كند كه بي‌مهابا تئوري را بكارنگرفته؛ از غافلگيري، سردرگمي، و يأس (كه با مشاهده‌ي عواقب غيرمشابه با آنچه در مقالات در مورد يك تئوري مديريت ذكر شده ايجاد مي‌شود) جلوگيري كرده؛ هميشه با اعمال دقيق «كنترل»، مسائل غير منتظره را كشف كرده؛ و با تحليل، فرضيه‌گذاري و مداخله جديد و مناسب، به صورت مداوم به رفع مشكلات مكشوفه بپردازد.
  • بعلاوه تشريح ابعاد مختلف در مورد تئوري در ارتقاء روش مبتني بر مورد نيزتأثير داشته، قرار دادن آن نظريه بعنوان موضوع سناريو را نيز تسهيل مي‌نمايد.

براي مدرس حرفه‌اي تئوريهاي مديريت حداقل فايده سناريو نويسي غالباً تفهيم بهتر موضوعات براي خود آنها در زمان نگارش است. بعلاوه يك مدرس براي نگارش سناريو ناچار است كه در داخل محيطهاي واقعي سازمانها به تفحص، مشاهده و مصاحبه بپردازد. بدنبال اين تحقيقات كمي و كيفي، قاعدتاً به دوعلت ناچار به رجوع به تئوريهايي است او و همكاران دانشگاهي‌اش گفته‌اند: اولاً به قصد محك زدن «تداوم» كارايي تئوريها در عمل، وثانياً، آموزش تئوريهايي كه تداوم فايده اثبات شده در ظرف مناسب خودش (كه همان سازمانهاي موضوع تحقيق). از جهت ديگر اساتيد با تحقيق و نگارش مقالات بصورت سناريو مستقيماً به اهداف فردي خود (از نظر كسب درآمد و يا ارتقاء اداري و موقعيتي در مقايسه با همقطاران) مي‌رسند. بعلاوه نهايت رضايت شغلي يك مدرس واقعي بايد زماني صورت ‌گيرد كه احساس كند توليدات و فعاليتهاي علمي او سبب ارتقاء دانشجويان مديرش، سازمانهاي تحت امر آنها، و جامعه مي‌شود. در مقابل تكرار سخنهايي كه براي خود و ديگران مفهوم نبوده و كارايي آنها مشكوك مي‌باشد، به نظر مي‌رسد بيشتر باعث كسب شهرت كاذب يك تئوريسين گرديده، و سبب گردد كه ديگران در كوتاه‌مدت مرعوب سواد علمي او شوند. انتقال تئوري بدون احساس مسئوليت براي كسب اطمينان از فايده‌ي آنها براي فراگير مي‌تواند و بايد از طريق نگارش و خواندن كتابهاي مرجع صورت گيرد. معلمين وظيفه‌شناس به خود رويكردي فراتر از تبديل شدن به مخازن زنده علم و كتابهاي مرجع ناطق داشته و تمايل دارند تا تغييرات ناشي از عالمتر شدن را در فراگيران مشاهده‌كنند.
فايده‌ي روش مبتني بر مورد براي سازمانهايي كه سناريو درباره‌ي آنها نوشته مي‌شود نيز مشهور شدن آن سازمانها و مديرانشان در محيطهاي علمي است. علاوه بر اشتهار، نگارش سناريو امكان به نقد كشيده شده مديريت آنها را توسط يك ناظر بي‌طرف دانشگاهي ايجاد مي‌كند (در بدترين شرائط مي‌توانند از انتشار سناريو جلوگيري كنند تا حيثيت شركت تحت امر خود را حفظ نمايند). مشهور است كه بر اساس يك از اين دو منطق يا هردو، فارغ‌التحصيلان هاروارد كه بعداً در سازمانها مدير مي‌شوند هزينه‌هاي گزاف به دانشكده‌مديريت دانشگاه قديم خود مي‌پردازند تا از طريق نوشتن سناريو، نحوه‌ي مديريت آنها را به جهت نقد شدن به نمايش محافل آموزشي و تحقيقاتي مديريت بگذارند. بعلاوه، به نظر مي‌رسد هيئت علمي دانشگاه هاروارد نيز متقابلاً ترجيح مي‌دهند كه سناريوهايشان را درمورد سازمانهايي بنويسند كه يكي از شاگردان قديم آنها به نوعي در مديريت تأثيرگذار هستند. در هاروارد اين سناريوها بعداز نگارش هر ازچندگاه در يك كتاب مرجع منتشره توسط دانشگاه مزبور بصورت يكجا به چاپ ‌رسيده و بصورت  Casebook كه فقط حاوي سناريو است بفروش مي‌رسند. در مقالات دليل اين ترجيح را تمايل اساتيد براي استفاده از كتابهاي مذكور بعنوان نمايشگاه قدرت روش آموزش مبتني بر سناريو توسط دانشگاه خودشان در ساختن مديران موفق بيان كرده‌اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:9  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

روشSWIF وبكارگيري آن(بعنوان يك رويكردجديدتربه آموزش مديريت بصورت عام وآموزش ازطريقCMiME بصورت خاص)

 
SWIF يا همان «Student Written, Instructor Facilitated Case Learning» به معني اقدام به نگارش يك سناريو توسط دانشجوي رشته‌ي مديريت و تسهيل شدن فرايند اين نگارش توسط مدرس مي‌باشد. بديهي است كه اين نگارش با «خاطره نويسي» تفاوت دارد. به منظور نگارش يك مورد (Case) يا سناريو (Scenario) يا مشكل (Problem)، دانشجو چاره‌اي ندارد مگر آنكه ياد بگيرد تا:
1. به منابع حاوي تئوريهاي مديريت رجوع كرده و بخشهاي مختلف اين منابع را بشناسد؛
2. در محيطهاي كارو فعاليت مديران در سازمانها «مشاهده‌ي علمي» نموده، با مديران «مصاحبه علمي» كرده، و يا ازسايرروشها به تحقيق و تفحص براي يافتن داده‌هاي خام و يا پردازش شده اقدام نموده، آنها را درنگارش يك سناريو بكارگرفته، وقدرت مقاله نويسي، نگارش و ارائه‌ي حضوري خود را تقويت كند؛
3. مهارت تفكر نقادانه را درخود تقويت نمايد تا بتواند تشخيص دهد در محيطهاي كاري منشأ نقصها درانجام فعاليتها و فرايندها در كجا است؛
4. اقدام به پيشنهاد يك راه حل يا بيشتر براي رفع نقائص موجود با استناد به منابع و تئوريهاي مديريتي بنمايد.
حاميان SWIF معتقدند كه اين روش، ضمن حفظ تمام مزاياي روش اوليه و مرسومتر در CMiME، منافع بيشتري را در فراگيري و بكارگيري تئوريهاي مديريت متوجه دانشجويان مي‌نمايد. در روش مرسومتر، دانشجو به آناليز سناريوهاي نگاشته شده توسط ديگران مي‌پردازد و لذا عمدتاً مهارتهاي اول، سوم و چهارم در فهرست فوق را فرامي‌گيرد. اين در حالي است كه وقتي خود در نگارش مسئله (Case) دخيل بوده باشد طبيعتاً مهارت دوم را نيز ياد گرفته و سه مهارت ديگر را نيز بهتر بدست خواهد آورد.
براي درك بهتر تفاوتها ميان «روش آموزش سنتي تئوريهاي مديريت» با «روش آموزش از طريق آناليز سناريوهاي آماده» با «روش آموزش از طريق نگارش سناريو مبتني برواقعيت و مدرك» بهتر است به سه رويكرد اصلي در آموزش مفاهيم رياضي درسالهاي آموزش ابتدائي و متوسطه توجه كرد. در بدترين شرائط، به دانش‌آموز تئوريهاي رياضيات (مثلاً در رابطه با مفاهيم چهار عمل اصلي، توان و جذر، فاكتوريل، سينوس و تانژانت) بصورت «غير فعال» آموزش داده مي‌شود. سپس اورا به حال خود رها مي‌كنند و اميدوارند هرگاه در جريان زندگي نياز به بكارگيري مفهوم ضرب پيدا كرد (مثلاً در محاسبه هزينه‌ي كل خريد 23 كيلو برنج به قيمت هركيلو 1355 تومان كه قرار است براي خانواده اش بخرد)، خود بتواند بياد بياورد كه اين «مسئله» مربوط به آموزش مفهوم «ضرب» در كلاس دوم دبستانش است و بعد آن را بكارگيرد. در روش دوم، آموزش تا حدودي جذابتر، كاربردي‌تر و «فعالتر» صورت مي‌گيرد به اين ترتيب كه قبلاً معلم كلاس دوم، قبل از آنكه تئوري مفهوم «ضرب» را به دانش آموزان تفهيم كند، مسئله خريد 23 كيلو برنج به قيمت هركيلو 1355 راخود طراحي مي‌كند و آنرا به كلاس مي‌آورد. سپس به دانش‌آموزان كلاس دوم مي‌گويد كه در كدام كتاب از مجموعه‌ي كتابهاي درسي‌َشان در سال تحصيلي جاري مي‌توانند، تئوريهاي مربوط به حل مشكل و سناريوي تهيه شده توسط معلم را پيدا نمايند. در روش آخر (يعني بكارگيري SWIF در آموزش رياضي)، معلم رياضي كلاس دوم دانش‌آموزان را تشويق مي‌كند:
1. تا به مغازه‌ي برنج فروشي بروند، تعاملات صورت گرفته بين فروشنده و خريدار 23 كيلو برنج به قيمت هركيلو 1355 را ازنزديك «مشاهده» نمايند و با هردو «مصاحبه» كنند تا مشكل كه محاسبه هزينه‌ كل برنجها است (و نه راه حل كه انجام ضرب است) را بخوبي بشناسند؛
2. به معلم خود رجوع كنند تا كتابهاي مورد نياز (يعني كتاب رياضي‌شان را) را به آنها نشان دهد؛
3. به خواندن فردي ولي «با ذهن فعال» مفهوم ضرب در داخل كتاب رياضي‌شان اقدام نمايند و اگر اشكالي در فهم تئوري داشتند از معلم بپرسند؛
4. پس از شيرفهم شدن در مفهوم ضرب اقدام به طراحي يك سناريو نمايند به نحوي كه خروجي آنان نشان دهد كه آنها مفهوم «ضرب» را فهميده‌اند، مي‌توانند اقدام به خلق صورت يك مسئله رياضي (مشابه آنچه در فروشگاه برنج‌فروشي ديده‌اند) نمايند، و خود بتوانند يك راه حل و يا بيشتر (براي رسيدن به جواب قابل قبول به سؤال طرح شده توسط خودشان) ارائه نموده، و بگويند در طراحي سؤال و پاسخهاي درست آن، قصد اصلي در سناريو آموزش كداميك از مفاهيم تئوريك رياضي بوده است، و نهايتاً با نوشتن يك «راهنماي تدريس» در انتهاي سناريو (به مدرسين و دانش‌آموزاني كه از سناريوي آنها براي تفهيم و فهم «مفهوم ضرب» استفاده مي‌كنند) بنويسند كه در كدام بخش از كتابهاي مرجع رياضي (علاوه بر كتاب درسي) مي‌توانند براي كسب اطلاع بيشتر در مورد مفهوم ضرب مراجعه نمايند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:22  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

بكارگيريSWIFدرقالب «كارگروهي (Team-working)» بعنوان يك رويكرد خلاقانه و جديدتربهSWIFوCMiME

درصورتي كه نگارش سناريو براساس مدل SWIF بصورت گروهي انجام شود، مجموعه‌ي دانشجويان نگارنده‌ي يك سناريو در عين حال كه بصورت بالقوه مي‌توانند از تمامي مزاياي نگارش فردي آن (كه قبلاً به آنها اشاره شد) بهره مند ‌گردند، در حوزه‌ي رفتارنيز بصورت عملي به تمرين براي كسب توانمندي براي «كارتيمي (Team-working)» اقدام مي‌نمايد. دردنياي امروز، يك از پايه‌هاي اصلي موفقيت در سطوح فردي و سازماني، ظرفيت سازي براي عملياتي نمودن مفهوم و منافع «كارگروهي» مي‌باشد. بالتبع يكي از اهداف اصلي آموزش مديريت بصورت فزاينده‌اي آن است كه دانشجويان حاضر بتوانند در طي يك دوره‌ي تحصيلي مهارتها و رفتارهاي خود در رابطه با كاردر«يك مجموعيه‌ي انساني با نام سازمان» ارتقاء بخشيده؛ و در طي فرايند كلي «تشكيل و ادامه‌ي حيات يك تيم» زيرفرايندهاي موسوم به Forming, Storming, Norming, Performing را در قالب يك محيط ساختگي و مصنوعي ولي ازنزديك لمس نمايند. بعبارت ديگر بايد بتوانند ازمزاياي كارگروهي (مثلاً يادگرفتن از ساير اعضاء گروه) استفاده نموده و از معايب آن (مثلاً «پديده‌ي مفتخوري (Free-rider Phenomenon يا Social Loafing) ويا مشكل ناساگاري بعلت عدم تحمل عقائد و سلائق ديگران) پرهيز نمايند. يكي از بهترين راههاي كه براي پيشگيري از پديده‌ي مفتخوري درمقالات به آن اشاره شده است استفاده از«توافق برسريك اساسنامه و آئين‌نامه براي نحوه‌ي فعاليت گروه و امضاء آن به معني تعهد به پايبندي به‌آن (Signatory Code)» مي‌باشد. اگر يك آئين‌نامه درست تهيه شده باشد، گروه را قادر خواهد نمود تا از طريق آن اعضاء خاطي را تنبيه و يا حتي اخراج، و اعضاء وظيفه‌شناس را تشويق نموده؛ و درنتيجه نيل به هدف اصلي گروه يعني « اتمام موفقيت‌آميز نگارش يك سناريو با كيفيت استاندارد در مهلت مقرر به نحوي كه همگي سهم مساوي در موفقيت داشته باشند» را تسهيل مي‌نمايد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 15:30  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

استانداردگذاري‌براي‌سناريوهابه‌منظورامكان‌پذيرسازي‌«كنترل» (كنترل يكي از چهار وظيفه‌ي اصلي مديران)

بديهي است كه مشخص‌ترين و مهمترين استاندارد براي «كنترل» میزان موفقیت هرسازمان «تغييرنهايي» است كه سازمان براي ايجاد آن تشكيل شده و در واقع آن «تغییر نهایی در خروجی» نقطه‌ي هدفی است که یک سازمان باید به آن «استاندارد خروجی» برسد. براساس بسیاری از کتابهای مرجع در مدیریت، «كنترل» يكي از چهار وظيفه‌ي اصلي مديران در كنار  «برنامه‌ريزي»، «سازماندهي» و «رهبري» است. تشكيل هرسازمان تنها وقتي توجيه پذير است كه:

1.       يك تغيير نهايي بعنوان هدف روي يك محور قابل تصور باشد.

2.       در صورت عملكرد فردي محدوديت براي دسترسي به تغيير نهايي مورد نظر وجود داشته باشد.

3.       جمع‌شدن چندنفر وساير منابع از محدوديتهاي فردي بكاهد و حركت بسوي هدف را تسهيل كند.

4.       نتايج فعاليتهاي مجموعه‌ي منابع در سازمان كه همان پيشرفت تدريجي بسوي نهايت تغيير است قابل اندازه‌گيري بوسيله‌ي يك واحد سنجش معتبر و پايا باشد.

در فرايند نگارش يك سناريو، تغيير مورد نظر تولد يك نوشته‌‌ است كه قبلاً وجود نداشته است. چه اين نگارش توسط يك فرد ويا يك گروه انجام شود، خروجي (يعني متني كه خوانده و يا براي انتشار در يك ژورنال ارسال) مي‌شود بايد حداقلي از خصوصيات روي چند محور داشته باشد. براي مثال بايد حد واندازه‌هاي مكتوب ايد‌ه‌آل براي نگارندگان بالقوه‌ي آن متن، «قابل فهم» و «دست‌يافتني» بوده (نگارندگانش «توانايي» نگارش آن مكتوب را داشته)، و برايشان آن نگارش قابل قبول باشد (يعني برفرض توانايي «خواستار» توليد مكتوبي با چنان كيفيت نيز باشند). اگر چنان استانداردي براي يك سناريو (خروجي نهايي يك گروه نگارنده) قابل تصورباشد، طبيعي است كه تنها دراين شرائط، توليد يك «سناريو» امكان‌پذير خواهد بود. بعبارت ديگر ارزيابي‌كنندگان ميزان نزديك بودن آن به كيفيت با حداقل از خصوصيات خوب را اندازه‌گيري كرده و هرچه نزديكتر باشد نمره‌ي بهتري به خروجي خواهند داد.

اما هميشه، و بخصوص در سازمانهاي خدماتي، كنترل و قضاوتي كه تنها و تنها براساس خروجي باشد نه ممكن است و نه مطلوب؛ ولذا مديران به تعريف استانداردهايي براي «ورودي» و «عملكرد» (كه منجر به خروجي استاندارد بشوند) نيز رو مي‌آورند. در اينجا نيز نزديكي ورودي و عملكرد «موجود» با ورودي و عملكرد «مطلوب» مي‌بايست قابل سنجش باشد. اگر اين سنجش روي ورودي و عملكرد قابل انجام بوده و در عمل انجام هم بشود، آنگاه حداقل در دوحالت نتايج سنجش (تغييرات ورودي و عملكرد) قابل استفاده خواهند بود:

1.       وقتي كه اقتصاد ارائه‌ي خدمت مهم باشد و بخواهيم يك خروجي را با اختصاص حداقل از ورودي استاندارد اندازه بگيريم. دراينجا سنجش ورودي و عملكرد ارزش اوليه و ذاتي پيدا مي‌كند.

2.       در مواردي كه ناچاريم به صورت ثانويه به ورودي و عملكرد نگاه كرده، و فرض كنيم كه خوبي آنها علائم و نشانه‌هايي هستند براي آنكه احتمالاً خروجي‌هاي اين سيستم هم خوب خواهند بود. احتمال اين ناچاري در دوحالت بسيار بالاست: (الف) در موارد «دشواري اندازه‌گيري ميزان تغيير به سمت خروجي استاندارد»، و يا (ب) وقتي كه «خود استاندارد خروجي روي محورهاي مختلف تعريف شده باشد» وكيفيت مطلوب روي بعضي محورها براي همه «قابل فهم» نباشد.  براي مثال در مواردي كه خروجي يك «خدمت سلامتي» باشد كه براي گروهي از بيماران توليد مي‌شود، هردو اين دشواريها غالباً پيش‌مي‌آيند. در اين موارد مديران سلامت بايد بتوانند كه در «سطح جامعه» تغييرات حاصله را روي محورهاي Effectiveness، Equity، Efficiency و Humanity  اندازه گيري نمايند، وبديهي است كه سنجش موفقيت در سطح اجتماعي روي تمامي اين محورها بسيار پيچيده و گاهي غير قابل انجام است.

در نگارش يك سناريويي كه قرار است در انتهاي «يك ترم آموزشي» تحويل داده شود، ديگر اندازه‌گيري كيفيت «متن تحويل شده» به تنهايي فاقد ارزش و اولويت مي‌باشد. در اينجا سناريو بوسيله‌ي يك عده افراد «غيرحرفه‌اي» بصورت يك «كارگروهي» و به منظور «ارتقاء سطح دانش، نگرش، نيتها، مهارتها و عملكردها» انجام مي‌شود. لذا، نه تنها هدف نهايي ويا مهمترين هدف «نگارش متن استاندارد» نيست، بلكه متن نگارش شده فقط يك خروجي است كه بيش از ساير خروجي‌ها قابل لمس و با‌لتبع قابل اندازه‌گيري با سهولت بيشتر است. اما اندازه‌گيري و كنترل ساير خروجي‌ها بسيار دشوارتر است. اين خروجي‌ها بسيار كم‌ارزش مي‌شوند اگر يك «فرد حرفه‌اي» و «بصورت فردي» و «براي كسب درآمد و ياارتقاء رتبه‌ي اداري» دست به سناريو نويسي بزند. خروجي‌هاي مطلوب در شرائط آموزشي شامل مواردي هستند مانند اينكه «تك تك اعضاء» و «مجموعه‌ي گروه دانشجويان» چه ميزان:

1.       در مورد ايجاد خصوصيات مطلوب براي «گروهي‌كاركردن» پيشرفت داشته‌اند (مثلاً كمك در آموزش همگروهي‌ها، تحمل خصوصيات غير قابل تغيير آنها كه در ايجاد آنها مقصر نيستند، توانمندي در تشويق وظيفه شناسان، و پيشگيري و تنبيه «پديده‌ي مفت‌خوري» توسط افراد خاطي)؛

2.       درمقاله‌نويسي و سناريو نويسي بهتر ‌شده‌اند؛

3.       در مقاله‌خواني و سناريو‌خواني و نقد منطقي سناريوها بهتر شده‌اند؛

4.       محل نگهداري مفاهيم تئوريك را در كتابها و منابع علم مديريت را بهتر مي‌شناسند؛

5.       در صورت نياز بهتر مي‌توانند به كتابهاي مرجع رجوع كرده و از تئوريهاي مورد نياز بصورت كاربردي براي رفع مشكلات در عمل استفاده نمايند؛

6.       «درعمل» منطقي‌تر اقدام به ارزيابي «متن سناريوها»، «خودشان»، «انسانهاي ديگر همگروهي و يا همكار درساير گروهها» و يا «سازمانها» به منظور كشف ضعفها و قوتها نموده، وغالباً مبتني بر استاندارد كنترل كنند (بجاي انجام قضاوتهاي بي مبنا و كلي گويي در مورد ديگران و يا حتي خودشان).

همانطوركه مشخص است دشواري تعريف استاندارد و سنجش اين خروجي‌ها، چاره‌اي باقي نمي‌گذارد مگر رجوع به تعريف استاندارد براي ورودي و عملكرد تك تك افراد و مجموعه‌ي اعضاء يك گروه كه درگير در نگارش يك سناريو شده‌اند.

 

استاندارد ورودي: چون قدرت گزينش براي انتخاب نويسندگان حرفه‌اي وجود ندارد بايد تلاش شود كه اعضاء گروهها (كه همگي مي‌بايستي اعضاء كلاس باشند) همگون باشند و از تلفيقي از «تخصص (بتوانند)» و «تعهد (بخواهند)» مشابه تشكيل شوند. بصورت مداوم ازكنترل مواردي مانند تشابه «معدل حضورغياب كلاسي مجموعه‌ي گروه» با «معدل كل كلاس» استفاده مي‌شود تا از «تداوم» تلفيق تعهدي و تخصصي مساوي و مورد نظر در ميان گروهها اطمينان حاصل شود. روي ديگر سكه‌ي «ورودي»، «اطلاعات و تجهيزات» بكارگرفته شده توسط اعضاء گروه در بدو شروع و ادامه‌ي تعاملات گروهي‌شان بايكديگر است. در مورد اطلاعات، مي‌توان استانداردهايي از جهات مختلف براي آنها گذاشته شود براي مثال در مورد: حداقل خام بودن، حداقل اتكاء به حافظه‌ي انساني و استناد به مدارك متقن كه سبب اعتبار و پايايي مي‌شود، حداقل رعايت قانون و اخلاق دراستخراج اطلاعات ازمنابع. درمورد تجهيزات، مي‌توان حداقلي از استاندارد در موارد زير گذاشته‌شود: تهيه‌ي حداقلي از تجهيزات رايانه‌اي براي گروه (به منظور استفاده از قابليتهاي آنها در ارتباطات گروهي بجاي بكارگيري روشهاي قديمي ترمثل تلفن، و همچنين به منظور جايگزيني قلم وكاغذ كه بصورت سنتي براي نگارش و ويرايش سناريوهاي گروهها استفاده مي‌گردد).

 

استاندارد عملكرد: در اينجا نيز مي‌توان «معدل كلاس در بعضي شاخصهاي فرايندي را بعنوان استاندارد» براي سنجش عملكرد گروهها در نظرگرفت. بعبارت ديگر در پايان ترم تمركز برمحاسبه كمي معدل «مشاركت دركلاس و خارج از آن» براي «مجموعه‌ي اعضاء كلاس» صورت مي‌گرفته و سپس همين عمليات رياضي براي كليه‌ي گروههاي 13 گانه بصورت جداگانه تكرار مي‌شود. تعيين تفاوت معدل گروه با معدل كلاس بصورت خاص در مورد شاخصهاي زير صورت خواهد گرفت:

·          جديت در پاسخگويي منطقي مبتني بر موارد گفته شده يا مدارك داده شده در كلاس.

·          رعايت قوانيني گفته شده در كلاس براي تكميل برگه‌هايي كه براي پاسخگويي به سؤالات هفتگي مدرس بكارگرفته مي‌شود شامل تميزي ظاهري، نظم درنگارش، درج تاريخ و امضاء.

·          حضور دركلاسها بصورت «فيزيكي» و «روحي (فكرشان جاي ديگر نباشد)».

·          اينكه آئين‌نامه‌ي خوبي دارند (به اين معني كه در آن به تمهيداتي براي جلوگيري از «پديده‌ي مفتخوري»، برگزاري منظم جلسات، پيشگيري از تأخير اعضاء در انجام سهم عادلانه‌شان در كمك به گروه، تنبيه اعضاء وظيفه‌ناشناس و تشويق اعضاء وظيفه‌شناس و غيره صريحاً اشاره شده باشد).

·          اينكه آئين‌نامه‌ي گروهي بدون تعارف و ملاحظه اجراء مي‌كنند، ودرصورت كشف مشكل در آئين‌نامه آنرا اصلاح نموده و نسخه‌هاي متكاملتر جديد و پرتعدادتري از آئين‌نامه‌ي پوياي گروه را تا آخر آذرماه به مدرس تحويل مي‌دهند.

·          اينكه به توصيه‌ي موردي مدرس در جلسات مختلف كلاسي در طول ترم عمل مي‌نمايند (مثلاً تشكيل مرتب جلسات هفتگی براي هماهنگي، و آموزش اعضائي كه در بعضي موارد سؤال دارند و تحويل يك نسخه از شرح صورت جلسات بلافاصله بعد از اتمام جلسات گروهي هفتگي به مدرس جهت بايگاني بعنوان يك مدرك در پرونده‌ي گروه)

·          اينكه بر اساس يك مدرك (عكس، فيلم، نوار مصاحبه، گواهي رسمي و تاريخدار فرد مصاحبه شونده) در زمان لازم اقدام به رجوع به سازمان مورد نظر كرده و اقدام به برداشت داده‌هاي خام (ازطريق مشاهده و مصاحبه‌ عميق) مي‌نمايند، و يك نسخه رونوشت از مدرك جمع‌آوري شده را بلافاصله و درطي ترم به مدرس جهت بايگاني در پرونده‌ي گروه تحويل دهند).

·           اينكه به وبلاگ كلاس مديريت (بعنوان يك فرد و يا نماينده‌ي گروه) سرزده مي‌شود (هم تعداد رجوع، هم قدمت در اولين رجوع، هم كميت و تفصيل متون، و هم كيفيت محتواي متون اضافه شده در طول ترم در مورد اين شاخص مهم است).

·           اينكه  ....

 

استاندارد خروجي: اينكه سناريوي نهايي گروه شامل خصوصيات يك «سناريوي خوب» كه توسط افراد حرفه‌اي نوشته مي‌شود باشد. اين خصوصيات كه توسط مدرس در داخل كلاسها (بصورت مستقيم و يا غير مستقيم با تحويل بعضي مدارك مكتوب و مورد تأييد) در مورد آنها توضيح داده شده، شامل موارد متعدد مي‌باشند كه اهم آنها بصورت يك پيام جداگانه به زبان فارسي در زير قابل مشاهده هستند. خروجي ديگر كلاس مديريت ارتقاء قابليتهاي دانشجويان براي تيمي كار كردن در حوزه‌هاي دانش، نگرش، نيات، مهارتها و رفتار است. بعبارت ديگر اينكه چقدر گروهها «بهتر» بتوانند ظرفيتهاي مثبت همگروهي‌ها را در راستاي اهداف گروه بكارگرفته، و از مشكلات كارگروهي و هم گروهيهاي كم‌كار به نحو مؤثري پيشگيري كرده، و در صورت بروز مشکلات با آنها مقابله نمايند. به نظر مي‌رسد برخلاف خروجي اول (يعني نگارش متن سناريوي مورد نظر)، خروجيهاي مربوط به كارتيمي بسيار مشكلتر قابل استانداردگذاري و كنترل مي‌باشند. لذا شايد لازم باشد بجاي كنترل مستقيم اين خروجي، بصورت غير مستقيم عمل نموده و به تمركز بر كنترل ورودي و فرايندهاي مرتبط اكتفا نمود.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:51  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

كنترل براساس «استاندارد ورودي» و «استاندارد فرايند »

«سناريونويس»، «قلم»، «جوهر قلم» و «اطلاعات» بعنوان «ورودي» در توليد يك سناريو

نگارش يك سناريوي واقعي نيز مانند هرتوليد ديگري داراي يك «ورودي»، «فرايند» و «خروجي» است. اگر «خروجي» را در متن بوجود آمده منحصر نمائيم، «ورودي» قاعدتاً بايد داشته‌هايي باشند كه در بدو نگارش موجود بوده، و «فرايند» شامل فعاليتها و تعاملاتي است كه ميان اجزاء ورودي به هدف ايجاد خروجي اتفاق مي‌افتد. ورودي ويا داشته‌هاي اوليه در اين حالت حداقل شامل فرد نويسنده‌‌ي آموزش‌ديده و باانگيزه براي سناريونويسي، قلم، جوهر قلم و اطلاعات بكارگرفته شده توسط او بوده، ولي مي‌تواند شامل موارد ديگر نيز باشد مانند: تجهيزات پيشرفته تر نگارش (سخت‌افزار سالم رايانه، نرم‌‌افزارهاي مناسب رايانه و جريان‌ الكتريسيته مناسب كه ويرايشگري‌رايانه‌اي را قابل انجام مي‌نمايند) وتجهيزات ثبت صدا و تصوير (مثل دستگاه فيلم‌برداري و يا ضبط صوت). به هرميزان بتوان براي اجزاء ورودي توليد يك سناريو يك حداقلي از كيفيت خوب تعريف كرده و از وجود آن استانداردها در زمان نگارش اطمينان حاصل نمود، مي‌توان به كيفيت بهتر خروجي اميدوارتر شد. مهمترين مداخلات در ارتقاء كيفي يك سناريو از طريق تأثيرگذاري بر عوامل ورودي انساني آن حداقل شامل سه مورد است: «گزينش خوب نويسندگان»، «آموزش اوليه و مداوم، و همچنين تمرين مستمر آنها»، «انگيزش آنها براي آنكه توانايي خود را به فعل برسانند» كه همگي سبب بهبود نگارش براساس استاندارد مي‌گردند. در مورد «كيفيت منابع و اطلاعاتي» كه از آنها خارج مي‌شود (بعنوان يك جزء مهم ديگر «ورودي» در توليد يك سناريو) نيز در ادامه بحث خواهد شد.

 

«دستورالعمل نگارش يك سناريوي واقعي» بعنوان «استاندارد فرايند»

مواردي كه بعنوان يك «دستورالعمل» درمورد نحوه‌ي نگارش يك سناريو در زير مي‌آيد، از جهت ديگر بعنوان يك «استاندارد» در مورد سناريوهاي نوشته شده توسط ديگران نيز مي‌تواند عمل نمايد. بعبارت ديگر اگر درجريان تولد يك سناريو نكات زير رعايت شد، به عنوان يك نشانه‌ي «كيفيت مطلوب» تلقي شده و  پيش‌بيني شود كه «خروجي اين فرايند» قاعدتاً خوب خواهد بود.

مثال مشابه با اين منطق را مي‌توان در فرايند توليد يك «شيريني» نيز يافت. در توليد شريني، «مدير» شيريني فروشي، بعد از «كنترل» درمورد استخدام يك آشپز ماهر و مواد اوليه‌ي خوب (بعنوان «ورودي‌هاي استاندارد»)، بايد تاحدامكان «مسئوليت كنترل» را ادامه داده و كماكان نظارت كند كه شيرينيها در مغازه‌اش براساس «دستورالعملهاي مكتوب در يك كتاب آشپزي معتبر» تهيه خواهندشد. در اينجا تمركز كنترل بر خروجي‌است و هدف اصلي سنجش ميزان «تطابق» يك شيريني «خروجي» با «استاندارد خروجي (در مورد رنگ، مزه، وزن، عطر و ساير ابعاد يك شيريني خوب)». در صورت عدم وجود استاندارد خروجي يا ساير موانع براي كنترل خروجي، مدير تنها مي‌تواند از «احتمال نسبتاً بالاي» كيفيت خروجي سخن به‌ميان آورد. در اينجا البته «احتمال بالا» با «قطعيت» تفاوت دارد. براي «كسب قطعيت» از آنكه شيرينيهاي فروشگاه داراي «حداقل كيفيت براساس استاندارد خروجي» مي‌باشند، چاره‌اي وجود ندارد مگر گام برداشتن براي آنكه شيرينيهاي خروجي را «مستقيماً» با استاندارد خروجي مقايسه‌كند. بعبارت ديگر، بجاي اطمينان در مورد آنكه «نتيجه‌ي كار آشپزخوب با مواداوليه‌ي خوب قطعاً شيريني‌هاي خوب خواهد بود»، بايد اقدام به سنجش مستقيمً رنگ، بو، طعم، ابعاد، وزن و بسته‌بندي محصولات نموده، و اختلافات محصولات «موجود» را با وضعهاي «مناسب ويا مطلوب» روي هريك از محورهاي مذكور (رنگ، بو و غيره) گزارش نمايند. اختلافات محصولات «موجود» از استانداردهاي خروجي مي‌توانند «مثبت» يا «منفي» باشند (يعني شيرينيها از از استاندارد بالاتر يا پائينتر باشند) كه هريك براي مدير شيريني‌سازي معناي خودرا داشته، و مسئوليتهاي ويژه‌اي را پس از آن متوجه او خواهند نمود. عمل او به اين مسئوليتها در هريك از «مراحل مديريتي بعدي در چرخه‌ي اجراء» سبب موفقيتهايش درآينده خواهد شد. اين مراحل مديريتي بصورت خلاصه شامل موارد روبرو بوده ولي تفصيل آنها در حوصله‌ي اين بحث نيست (توضيحات آنها را در غالب كتابهاي مديريتي مثلاً كتاب آقاي دكتر فريد ابوالحسني مي‌توان يافت): «تحليل»، «فرضيه‌سازي»، «تحقيق و نتيجه‌گيري» و «شروع چرخه‌ي برنامه‌ريزي واجراي بعدي». آنچه از اين به بعد در زير خواهدآمد با توجه به مقدمه و مثال ذكر شده نگاشته شده‌است و لذا بعنوان «استاندارد ورودي و فرايند» نگارش سناريوها بصورت فردي (و نه «استاندارد ورودي و فرايند» انجام كار تيمي درست براي سناريونويسي) توسط گروهها مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

سناريونويسي با افسانه‌سرائي و حتي خاطره نويسي تفاوت داشته، و در عمل «بايد» بصورت روايت بي‌كم و كاست يك سلسله حوادث سازماني و همزمان با روايت محيط زمينه‌ساز آن حوادث عمل نمايد. در اينجا نگارنده بايد آينه‌وار و يا مانند يك دستگاه ثبت وقايع عمل نمايد (مثل يك دستگاه ضبط صدا و يا تصوير). همانطور كه در ادامه تشريح مي‌شود، در ثبت وقايع، نگارنده بايد تلاش نمايد كه از تبديل شدن به يك آينه‌ي غيرمسطح كه نسبت اندازه‌هاي اشياء را در نمايش تغيير مي‌دهد پرهيزكند. بعبارت ديگر نبايد تعلق خاطر نسبت بعضي اجزاء سناريو داشته و نسب به آنها احساساتي عمل كند. احساساتي شدن نويسنده تفاوت دارد با آنكه او در گزارش احساسات انساني آنانكه در موردشان مي‌نويسد كوتاهي كند. در عين حال اگر گزارشگر را به يك دستگاه فيلمبرداري تشبيه كنيم، نبايد او تمركز عدسي‌اش را در تصوير برداري آنقدر زياد نمايد كه فقط قسمتي از موضوع و بدون آنكه فضاي زمينه معلوم باشد در تصوير و يا فيلم برداشته شده مشهود باشد.

اما فرايند نگارش يك سناريو واقعي در يك كلام، از نگاه خالقش شامل سه مرحله‌ي اصلي است كه از زمان بوجود آمدن ايده‌ي يك سناريو شروع مي‌شود: مرحله‌ي دَم (Inspiration) كه در آن تصميمات راجع اصل نگارش سناريو و چندوچون آن شكل مي‌گيرد، مرحله‌ي بازدم (Perspiration) كه سناريو در مورد موضوع در طي آن نوشته مي‌شود، مرحله‌ي جشن موفقيت (Celebration) كه در آن از سناريو در تدريس، مقاله نويسي و ارتقاء اداري كمك گرفته‌مي‌شود.

 

مرحله‌ي دَم (Inspiration)

در يك نگاه كلي در «مرحله‌ي دم» اراده يك نويسنده در مورد نگارش يك سناريو و نحوه‌ي نگارش آن شكل مي‌گيرد. بصورت خاصتر در اين مرحله، نگارنده بايد در حداقل چهار حوزه‌ي اصلي بين گزينه‌ها موجود تصميم بگيرد: اولاً موضوع سناريو در مورد چه سازماني باشد، و دوماً در آن سازمان موضوع سناريو روي آموزش كدام تئوريهاي مديريت باشد. سوماً پرداختن در چه عمق و تفصيلي، موضوع سناريوي او باشد؟ چهارماً سناريو بر اساس چه نوعي از اطلاعات ورودي در مورد موضوع نوشته‌شود؟

 

1. انتخاب سازمان مورد نظر در مرحله‌ي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي

به نظر مي‌رسد انتخاب يك سازمان و بعد تلاش براي سناريو نويسي حول آموزش يك موضوع مديريتي در آن روش آسانتري باشد و بخصوص براي سناريونويسان غير حرفه‌اي و تازه‌كار. اگر بر خلاف آن عمل شود ممكن است مصداق موضوع آموزشي مورد نظر در زمان انجام تحقيق در يك سازمان در اطراف نگارنده به‌آساني قابل كشف نباشد. مهمترين عوامل در انتخاب يك سازمان شامل موارد زير مي‌باشند:

·          وجود ميزان كافي انتقادپذيري مديران آن در حال حاضر (و يا پيش‌بيني احتمال بالا درمورد آنكه اگر اعتمادسازي و آموزش مداوم صورت گيرد انتقادپذيري در آينده قابل ايجاد خواهد بود)، ويا

·          موجود بودن اطلاعات كافي براي سناريو نويسي در حوزه‌ي عمومي به نحوي كه استفاده از آنها قانوناً مستلزم كسب اجازه از مديران سازمان مورد نظر نباشد.

تفصيل بيشتر در مورد هردوشرط در ادامه خواهد آمد.

 

2. انتخاب موضوع يا مشكل مورد نظر در مرحله‌ي «دم» در «فرايند» توليد  سناريوي واقعي

انتخاب موضوع براي آموزش تئوري ازطريق سناريو مي‌تواند قبل و يا بعد از انتخاب يك سازمان براي انجام تحقيق صورت گيرد. اما همانطور كه قبلاً گفته شد، انتخاب قبلي موضوع خطر عدم موفقيت نگارندگان تازه‌كار را افزايش مي‌دهد. موضوع آموزشي يك سناريو بهتر است به حداقل دوعلت بيشتر از يكي باشد: يكي به جهت آنكه بعد از اتمام نگارش قابل بكارگيري در كلاسهايي با موضوعات آموزشي متعدد باشد، و ديگر آنكه سناريوي نهايي مشابهت بيشتر با آنچه در واقعيت مديران با آن روبرو مي‌شوند باشد (در دنياي واقعي سناريوها پيچيده و چند مجهولي هستند). در پرداختن به يك يا چند موضوع بايد اطلاعات كافي به نحوي كه بعداً بيان مي‌شود را در مورد هركدام ارائه‌نمود.

 

3. انتخاب عمق و نحوه‌ي پرداختن به يك موضوع منتخب در يك سازمان مشخص در مرحله‌ي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي

بنا بر آنچه در منابع در مورد تقسيم‌بندي انواع سناريوها آمده است، يك سناريونويس كه قدرت انتخاب دارد مي‌تواند در شروع و يا ادامه‌ي كار هدفگذاري نمايد كه محصول نهايي او چگونه باشد. در يكي از تقسيم‌بنديهاي موجود سناريوها را عمدتاً بر سه‌نوع دانسته‌ اند:

·          توصيفي يا Descriptive که در اينجا نگارنده فقط به ثبت و گزارش گزينه‌ي انتخاب‌شده در يك نقطه‌ي تصميم‌گيري مي‌پردازد.

·          توجيهي يا Explanatory که در آن علاوه بر توصيف گزينه و نگارنده سعي مي‌نمايد نقش يك متخصص را براي خوانندگان ايفا كرده و توجيه كند كه چرا براساس تئوريهاي مديريتي به نظر او گزينه‌ي انتخابي درست (ويا نادرست) بوده است.

·          بررسي‌هاي اكتشافي يا Exploratory كه در آن برخلاف قبلي بجاي تلاش براي در مركزيت قراردادن بررسي ميزان درستي يك گزينه، سعي مي‌شود به ارائه حداكثر اطلاعات مرتبط در باره موقعيتهاي تصميم‌گيري موجود در سناريواش بپردازد. هدف او آنست كه در نتيجه‌ي ديدن آن اطلاعات خوانندگان به كشف وجود گزينه‌هاي رقيب و پيامدهاي هرگزينه نائل گرديده، و براساس دانش خودشان از تئوريها و ترجيحات مديريتي‌شان بگويند كه اگر آنها بجاي مديران نقش‌آفرين در سناريوي نگاشته شده بودند در چه موقعيتي چگونه عمل مي‌كردند.

به نظرمي‌رسد در يك كلام تفاوت سناريوهاي نوشته‌شده براساس هريك از موارد فوق بيشتر در عمق ووسعت اطلاعات دراختيار گذاشته شده در مورد عوامل نقش‌آفرين در سناريو و در مورد محيط زمينه‌ي نقش آفريني آن عوامل باشد. بعبارت ديگر طول متون سناريوهاي دسته‌ي سوم بيشتر از سناريوهاي دسته‌ي دوم ، و به همين ترتيب براساس رويكرد دوم، متون، طولاني تر از متون نگاشته شده بر اساس رويكرد اول خواهند شد.

از جنبه‌ي ديگر گفته‌اند كه در سناريوها مي‌توان نوشتن را با «يكي از چهار رويكرد معمول» در مورد يك موضوع تئوريك آموزشي منتخب در يك سازمان مشخص نوشته ودر معرض ديد ديگران قرارشان داد: (الف) اقدام به كارنامه‌نويسي سازماني يا نگارش عملكرد براي يك شاخه‌ي صنعتي (Company/Industry Profiles)؛ (ب) نقطه‌هاي اوج تصميم‌گيري (Decision-Making Episodes)؛ (پ) بررسي كارايي تئوريها (Theoretical Explorations)؛ و نهايتاً (ت) نشاندادن نقاط تناقض اخلاق و قانون در زندگي روزمره‌ي سازمانها (Ethical and Legal Confrontations). عليرغم آنكه در تقسيم‌بندي اول به نظر مي‌رسد كه رويكردها مانع‌الجمع هستند، در دومي جمع‌نمودن دو يا بيشتر از رويكردها لزوماً نبايد غيرممكن باشند. بعبارت ديگر اگر قصد بر نوشتن يك «بررسي اكتشافي (Exploratory)» باشد، «مي‌توان» و «بايد» در ضمن اشاره به كارنامه‌ي عملكرد يك سازمان، درمورد نقاط اوج تصميم‌گيري در آنها نيز نوشته؛ و به كارايي تئوريهاي رقيب در جهت‌دهي به انتخاب گزينه‌هاي مختلف در آن نقاط هم اشاره كرد. همچنين در مسير گزارش داستان شايد فرصتهايي براي پرداختن به نقاط تقابل اخلاق و قانون نيز در همان سناريو پيش‌آيد كه دراين مواقع نگارنده بايد بدون تأكيد بر ترجيح انتخاب گزينه‌ي اخلاقي‌تر و يا قانوني‌تر، اين فرصت را به خواننده اش بدهد كه به انتخاب هر گزينه‌اي كه خواست بپردازد.

 

4. انتخاب منبع خبر در مورد موضوع مورد نظر در مرحله‌ي «دم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي

طبيعي‌است كه بعداز انتخاب «سازمان»، «موضوع» و «عمق و نحوه‌ي پرداختن به موضوع»، بايد انتخاب كرد كه سناريو نويسي بيشتر با اتكاء به چه منابعي كه حاوي چه نوع اطلاعاتي هستند بايد نوشته شود. منابع و اطلاعات آنها را مي‌توان با چند رويكرد تقسيمبند‌ي نمود. از ديد نسخت منابع بيشتر حاوي يكي از موارد زير مي‌باشند كه بترتيب ارزش براي تصميمگيري فهرست شده‌اند (از كم به زياد):

1.       داده‌هاي خام (مثل متن نوار مصاحبه‌ها)،

2.       اطلاعات (داده‌هاي خام پردازش شده)،

3.       دانش (اطلاعات پردازش شده)

4.       هوش سازماني (دانش پردازش شده)

 

ازجهت ديگر منابع مجدداً به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

1.       اطلاعات خام كه دسترسي به آنها قانوناً و اخلاقاً مستلزم داشتن مجوز از افراد ذي‌صلاح در داخل و خارج سازمان هدف مي‌باشد (شامل متون حاصله از ورود به سازمان و نگارش مشاهدات، متن نوار مصاحبه‌ها باعوامل داخل سازماني، اطلاعات بايگاني سازمان).

2.       اطلاعات پردازش شده‌ و يا حتي خام موجود در حوزه‌‌ي «عمومي» كه مجوز استفاده لازم ندارند (شامل كتابهاي منتشره در مورد گزارشهاي عملكرد ساليانه، پايگاه اينترنتي عمومي شركت، اخباري كه در رسانه‌هاي عمومي در مورد سازمان مورد نظر پخش شده، و غيره مي‌باشند).

 

بايك رويكرد ديگر نيز مي‌توان «منابع» را دوباره به دوقسمت تقسيم نمود:

1.       اطلاعات مستند كه از جهت تداوم زماني و وسعت زاويه‌ي مناسب نيز قابل اتكاء باشند: از اين نوع اطلاعات مي‌توان به نوار دوربينهاي امنيتي اشاره كرد كه در نقاط حساستر يك سازمان نصب شده و بصورت دائمي از كاركنان و مراجعين كه در نقاط ديد آن دوربينها قرار مي‌گيرند فيلمبرداري مي‌نمايد. امروزه در تحقيقات پليسي و پزشكي قانوني بصورت فزاينده‌اي اين نوارها مورد استفاده قرار مي‌گيرند. اين اطلاعات عيني‌تر ( More Objective) بوده و معمولاً پايا و معتبر ترند. به همين دليل اگر در طي يك سناريو نويسي بيشتر از اين منابع استفاده شود اصطلاحاً به آن «بكارگيري روشهاي محكم (Hard Methodologies)» مي‌گويند.

2.       اطلاعات متكي به حافظه و عواطف: اين اطلاعات شخصي‌تر و فردي‌تر ( More Subjective) بوده، غالباً اعتبار و پايايي كمتر داشته، و وابستگي بالايي با وجود دو خصوصيت در افراد مورد سؤال قرارگرفته دارند: «توانايي‌هاي حافظه‌اي» و «انگيزه‌ها و وارستگي‌هاي اخلاقي». به همين دليل اگر در طي يك سناريو نويسي بيشتر از اين منابع استفاده شود اصطلاحاً به آن بكارگيري روشهاي سُست (Soft Methodologies) مي‌گويند.

در مورد تقسيمبندي اخير بايد دو نكته را ازهم تفكيك نمود: اينكه موضوع و هدف اصلي مورد نظر پرسشگر «كشف احساسات يك فرد در مورد يك مشكل است» و يا اينكه «او از مشكل چه بخاطر مي‌آورد». به نظر مي‌رسد درحالت اول پرسيدن مستقيم سؤال و اتكاء به آنچه مخاطب در مورد احساسات خودش مي‌گويد غير قابل توجيه نباشد، هر چند كه در اين حالت نيز اگر بتوان به روشهاي غير مستقيم براي كشف احساسات اتكاء نمود، بهتر است. دليل اصلي اين توصيه آن است كه انسانها به هردليل مي‌توانند از بيان احساس قلبي خود نيز پرهيز نمايند هر چند كه نسبت به آن «علم كافي» داشته‌باشند. اما در مورد حالت دوم به نظر مي‌رسد كه در خيلي موارد براي كشف چندو چون يك اتفاق، راههاي بسيار مناسب بهتري نسبت به اتكاء به خاطرات افراد وجود داشته باشد (مثل نوارهاي فيلمبرداري شده‌ي سازماني كه در بالا به آن اشاره گرديد). همينطور در مورد اتكاء به رسانه‌ها بايد با توجيه مشابه دونوع پيامهاي موجود در رسانه‌‌ها را شناخته و درهنگام مرجع‌نگاري آنها را از هم تفكيك نمود: «گزارشهاي خبري» و «تحليلهاي خبري». برخلاف اولي كه در آن ارسال بي كم و كاست وقايع مورد انتظار است، در دومي خاطرات و احساسات گزارشگران «‌مي‌توانند» و «بايد» تأثيرگذار باشند. لذا اگر در سناريونويسي به ناچار بايد به تحليلهاي خبري رجوع نمود، بايد احساسات تحليلگر را تاحد امكان در آن خبر شناخته و آنها را ساير قسمتهاي متن پيام تفكيك نمود.

با توجه به تقسيمبنديهاي بالا مي‌توان گفت انتخاب «منابع ورودي» گوناگون مي‌تواند سبب شود كه «سناريوي خروجي» در نهايت بيشتر در يكي از دسته‌بنديهاي كلي زير قرارگيرد:

1.       سناريوهاي افسانه‌اي خلاقانه ( Creative Fiction)

2.       سناريوهاي مبتني بر برداشتهاي بيادمانده از اتفاقاتي كه براي ديگران افتاده ( Personal Knowledge)

3.       سناريوهاي مبتني بر برداشتهاي بيادمانده از تجارب شخصي ( Recollected Personal Experience)

4.       سناريوهاي كتابخانه‌اي ( Library Case) برداشتهاي متكي و مستند كه منابع آنها بصورت آزاد در معرض استفاده‌ي عموم قرارداده شده‌اند (مانند سالنامه‌هاي آماري، گزارشهاي رسمي سازمانها در مورد عملكرد ساليانه، پايگاههاي اينترنتي و بروشورهاي تبليغاتي سازمانها)

5.       سناريوهاي مبتني بر مشاركتها در حيات سازمان و انجام مشاهدات فردي براي برداشت اطلاعات خام ( Participant Observation)

6.       سناريوهاي ميداني ( Field and Documentary Research) كه در آنها نيز مشاركت در حيات سازمان صورت گرفته، ولي هدف انجام اقدامات شناختي وسيعتر است (مصاحبه با مديران و كارمندان، همچنين جمع آوري مشاهدات خود و ديگران براي برداشت داده‌هاي خام مي‌گردد. بعلاوه براي سنجش ميزان كمال و درستي اطلاعات خام در نگارش اين سناريوها مي‌توان دست به اقدامات گسترده‌تر نيززد. مثلاً مي‌توان بوسيله مرور اسناد كتابخانه‌اي رسمي و ساير اطلاعات پردازش شده‌ي موجود، ارزش اطلاعات خام برداشتي را سنجيده، و درصورت نياز به تكميل و اصلاح آنها در حد امكان اقدام‌نمود.)

گروههاي فوق بصورت سلسله مراتبي از جهت اهميت آموزشي (كم به زياد) و زحمت نگارش (آساني به دشواري) مرتب شده‌اند. بديهي است كه رشد آموزشي حداكثر خواهد شد اگر نويسندگان كم تجربه و كم اطلاع از علم مديريت به نگارش سناريوي مديريتي با فرمت مشابه به آنچه كه در گزينه‌هاي پائينتر فهرست فوق به آنها اشاره شده اقدام نمايند.

منابع عامل ايجاد داده‌ها و اطلاعات بوده و در نتيجه‌ي تعامل با آنها در حقيقت «مواد اوليه‌ي نگارش يك سناريو» تهيه‌ مي‌گردد. نبايد انتظار «خروجي استاندارد» از عملياتي را داشت كه در آن از مواد اوليه‌ با كيفيت نامناسب استفاده شده است (هر چند كه خود آن عمليات درست انجام شده باشند). بعبارت ديگر رعايت «استانداردهاي فرايند» در اينجا نمي‌تواند جبران تأثير مخرب «ورودي غيراستاندارد» را بنمايد. با توجه به توضيحات گفته‌شده در بالا در مورد سه تقسيمبندي، بديهي است كه در «شرائط آرماني و ايده‌آل» بايد ترجيحاً از «اطلاعات ورودي» با خصوصيات ذيل استفاده شده باشد: «اطلاعات خامتر كه توسط خود سناريونويس، بدون سوگرايي ولي با انعكاس احساسات منبع، مستند، با تداوم زماني، وسعت و عمق ديد مناسب، بصورت عيني و كمترين اتكاء به حافظه‌ي افراد كم حافظه و يا غرض‌آلود، و بصورت قانوني و يا با اتكاء به منابع منتشره‌ي عمومي برداشته‌شده و پردازش شوند».  با توجه به خصوصيات گفته شده بخوبي پيداست كه دسترسي به اطلاعات ورودي با خصوصيات مذكور در «شرائط عادي» به ندرت قابل حصول است. در نتيجه در بسياري موارد عملگرائي و واقعگرايي ايجاب مي‌كند كه از منابع و اطلاعات موجود هرچند كه كيفيت آنها «غير استاندارد» باشد استفاده نمود.

براي مثال اگر در هر مرحله از انجام تحقيق مكشوف گردد كه به احتمال بالا مديران انجام يك بررسي عملكرد بي‌طرفانه را منافي منافع شخصي و يا سازماني خود فرض خواهند كرد، فرايند انجام و نگارش سناريو بايد تا زمان ازميان رفتن آن احتمال متوقف شود و يا آنكه از منابع جايگزين قانوني براي كسب اطلاع استفاده نمود. در غير اين صورت و اگر اين احتمال بوقوع بپيوندد (مثلاً اگر آنها به منظور فرار از حقيقت بخواهند نوارهاي فيلم سازماني در اختيار گذاشته شده را سانسور نمايند)، ادامه‌ي زحمات نگارنده نيز به هدر خواهند رفت. ازجهت اخلاقي و قانوني امكان انتشار اخبار داخلي در مورد هرسازمان منوط به اجازه كتبي مقامات ذي‌صلاح در سازمانها بوده، و هيچ‌ راهي براي احياء زحمات گذشته مگر ازطريق راضي نمودن آن مقامات وجود ندارد. براي كسب اين رضايت بايد نگارنده‌ي دانشگاهي بتواند مديران را قانع نمايد كه نگارش يك سناريو به دلائل مختلف مي‌تواند سبب منافع بسياري بشود. «مشهور شدن مديراني كه سناريو درمورد آنها نوشته مي‌شود»، «رفع عيوب بنگاه تحت امر آنها قبل ازآنكه برطرف كردن يك عيب خيلي دير بشود (چون بسياري عيوب ناآشكار و بيماريهاي پنهان سازماني در زمان سناريو نويسي ممكن است كشف شوند)» و «ارتقاء سازماني دراثر ارتباط مستمر با دانشگاهيان و آشنايي با CMiME و SWIF» مي‌توانند از اجزاء مهم اين منافع در درازمدت وحتي در يك دوره‌ي كوتاه باشند.

در عين حال اگر نگارش سناريو درقالب يك قرارداد دوطرفه انجام شود، سازمان مي‌تواند حقوق معنوي سناريو را كاملاً از نگارنده خريداري كرده تا اگر انتشار آن را بعد از اتمام به صلاح خود ندانست بتواند از آن جلوگيري كند. در اين حالت نگارنده نيز متضرر نشده و از منافع مالي سناريو مي‌تواند بهره كافي را بگيرد. بعلاوه در صورت عدم اجازه نيز نگارنده مي‌تواند سناريو را در كلاسهاي آموزشي خود بكارگرفته و البته اين كار اخلاقاً و قانوناً بايد بعد از بي‌نام كردن آن به نحوي كه افراد و بنگاههاي ناراضي مشخصي درآن قابل تفكيك نباشند صورت گيرد. اين منافع و شرائط اگر بخوبي براي مديران سازمانها تشريح شود، معمولاً اعتمادسازي انجام شده و مديران انتقاد ناپذير به حدكافي نرم خواهند شد كه اجازه‌ي دسترسي به اطلاعاتشان را به اساتيد و دانشگاهيان براي سناريو نويسي تحت نظر خودشان بدهند. درپايان بايد اشاره كرد كه رجوع به اطلاعات منتشر شده‌ي قبلي (يا همان اطلاعات پردازش‌شده و غيرخام كه مثلاً در پايگاه اينترنتي شركت براي نمايش عمومي گذاشته شده اند) براي سناريو نويسي اخلاقاً و يا قانوناً نياز به اجازه مديران فعلي را ندارد.  لذا اگر امكان نگارش يك سناريو خوب با اتكاء به آن داده‌ها به تنهايي وجود داشته‌باشد، مي‌توان رأساً به نگارش و انتشار يك سناريو اقدام نمود. همانطور كه در ادامه خواهد آمد، نگارش يك سناريوي واقعي توسط افراد تازه‌كار مي‌تواند با تمرين نويسندگي در سطح نوشتن يك «كارنامه‌ي يك سازمان موفق ويا ناموفق» شروع شود و كتابت اين نوع سناريوها بااحتمال بيشتري با اتكاء كامل به داده‌هاي پردازش‌شده امكان‌پذير به نظر مي‌رسد.

 همانطور كه قبلاً گفته شد، اگر براي سناريو نويسي چاره‌اي مگر استفاده از اطلاعات داخلي سازمان نباشد، بايد قبلاً موضوع انتخابي سناريو را به اطلاع مراجع ذي‌صلاح رساند. همچنين قبل از انتشار نسخه‌ي نهايي سناريو بايد آنرا براي خواندن به دست ايشان رسانده و در مورد تمايلشان در مورد نياز به ويرايشهاي احتمالي، كسب اطلاع نمود. در اين شرائط تمايل مديران حتماً بايد بصورت «امضاء يك فرم رضايتنامه‌ي مكتوب» به نويسنده نشان داده شود تا در آينده قابل انكار نباشد. در ملاقاتهاي اوليه و تلاش براي متقاعد كردن مديران براي نگارش سناريو در مورد سازمان آنها مي‌توان به‌ايشان يك فرم خالي رضايتنامه را نشان داده و به ايشان اطمينان داد كه بدون رضايت ايشان هيچ چيز كه حاوي اطلاعات داخلي و غير عمومي در مورد سازمان آنها باشد در سناريو گنجانده نخواهد شد. اگر چنانچه بعد از «تلاش كافي» علائمي مبني بر متمايل شدن مديران مشاهده نشود، قانوناً و اخلاقاً نبايد هيچگونه‌ اقدامي براي نگارش يك سناريوي واقعي با اتكاء به اطلاعات خصوصي سازماني نموده، ويا به نام افراد و سازمانها به صراحت اشاره كرد (هرچند كه بدون رضايت افراد ذي‌صلاح اطلاعات خصوصي قابل دسترسي باشند). اما «تلاش كافي» يعني چه و آيا اين تلاش مي‌تواند نا موفق باشد؟ به نظر مي‌رسد در اكثر سازمانها در تمام جهان و بخصوص در كشور ايران نسبت به «نقد شدن» در كل يك موضوعگيري منفي وجود داشته باشد. باآنكه نقدكردن با عيب‌جويي وغرض‌ورزي تفاوت دارد، در بسيار موارد تفكيك ميان آنها كار آساني نيست. بعلاوه انسانها ذاتاً تشنه‌ي تمجيد و فراري از «ارزيابي منفي هرچندكه صادقانه صورت گرفته باشد» هستند. اين موارد و بسياري عوامل ديگر سبب شود كه يك مدير در شروع ويا ادامه‌ي كار درفرايند نگارش يك سناريوي واقعي در مورد سازمان خودش جلوگيري كرده ويا حداقل بگويد كه نگارش نبايد باذكر نام انجام شود.

براي پيشگيري از چنين موانعي ازسوي مديران، بايد از راه «آموزش» اعتمادسازي نموده، و به منافع سناريونويسي اشاره كرد (قبلاً شرح مختصري درمورد اين منافع داده شد كه شامل منافع در حوزه‌ي نويسنده، دانشجويان خواننده، مشهورشدن مدير و سازمانهاي مذكور درسناريوها، امكان آموزش مديريت به او و همكارانش و درنتيجه رفع عيوب سازماني قبل از آنكه خيلي دير شود). بعلاوه، بايد با تشريح انواع استاندارد خروجي براي يك سناريوي خوب به مدير اجازه‌ي انتخاب از ميان آنها را به او داد (در مورد آنكه او تمايل به نگاشته‌شدن چه نوع سناريويي در مورد سازمان خودش را دارد). به نظر مي‌رسد نويسندگان تازه‌كار (و بخصوص اگر درمورد تئوريهاي علم مديريت تسلط كافي نداشته‌باشند) «بايد» در كارهاي نخست خود به نگارش سناريوهاي بارويكرد «بررسي اكتشافي (Exploratory)» بپردازند. قاعدتاً مخالفتها با نگارش سناريوها بسيار كمتر خواهند شد اگر مديران بدانند كه نويسندگان تازه‌كار با اتكاء به رويكرد مذكور فقط به گزارش واقعي و غيراحساسي وضع موجود سازمان آنها خواهند پرداخت (يعني مثل يك فيلمبرداري با زاويه‌ي باز، با عمق كافي، ضريب تميز مناسب، در طي مدت مناسب و بدون آنكه در گزارشات آنها «قضاوت» باشد).

درپايان مجدداً بايد به اين نكته اشاره كرد كه در «كنترل» اينكه آيا «توليد» يك سناريو براساس «استاندارد فرايند» صورت‌گرفته است، يكي از بهترين راهكارها تحقيق در مورد آن است كه «آيا براي توليد سناريو، مرحله‌ي دم به ترتيب مذكور در بالا طي شده است يا خير؟» بعبارت ديگر كنترل شود كه آيا در زماني كه ايده‌ي نگارش سناريو به ترتيب موجود شكل گرفت، تا چه حد نويسنده اقدام به آماده‌سازي پاسخ براي چهار سؤال اصلي مذكور در اين بخش گرفته و پس از يافتن پاسخ براي اين سؤالات اقدام به ورود به مرحله‌ي بعدي يعني مرحله‌ي بازدم نمود؟

 

مرحله‌ي بازدم (Perspiration)

همانطور كه قبلاً اشاره شد «توليد يك سناريو» نيز مانند هر توليد ديگر داراي «ورودي»، «فرايند» و «خروجي» است. در مورد «ورودي» و «مرحله‌ي دم» در «فرايند» قبلاً صحبت شد. «بازدم» نيز دومين مرحله از سه مرحله‌ي اصلي است كه در زمان «انجام فرايند» در «توليد» يك سناريو بايد اتفاق بيفتد. در يك بيان كلي آنچه در «مرحله‌ي بازدم» در سناريو نويسي انجام مي‌شود بسيار مشابه با اقداماتي است كه در روش‌شناسي «مطالعات كيفي (Qualitative Research)» به آنها اشاره مي‌شود. همانند مطالعات كمي، در انجام مطالعات كيفي نيز چهار ‌نوع فعاليت اصلي در كل عمليات قابل تفكيك هستند:

1.       برنامه‌ريزي و ارائه‌ي پيشنويس كه در آن به اجزاء برنامه اشاره شده باشد مثلاً آنكه نگارنده چه نقشه‌ها و تصميمهايي براي مرحله‌ي برداشت و هضم اطلاعات در آينده درسر دارد ( Planning)

2.       برداشت اطلاعات لازم از فيلد و واردكردن آنها به يك مجموعه تا آنكه بعداً مورد تحليل قرار گيرند (Data Collection

3.       نگاه عميق و كلي به اطلاعات جمع‌آوري شده، انتخاب سرعنوان براي دسته‌بندي، جستجو در مجموعه براي ايجاد زيرمجموعه‌هاي اطلاعاتي براساس سرعنوانهاي اكتشافي، مرتب كردن زيرمجموعه‌ها و اجزاء اطلاعاتي موجود در زيرمجموعه‌ها براساس خصوصيات مشتركي مثل اهميت و مالكيت كه به مجموعه‌ي اين نوع فعاليتها پردازش و تحليل داده‌ها مي‌گويند ( Data Processing and Analysis)

4.       نتيجه‌گيري و توليد دانش ( Wisdom and Knowledge Generation)

برفرض قبول مشابهت بسياري از فعاليتها در «سناريونويسي» و «نگارش مقالات براساس مطالعات كيفي»، بسياري «دستورالعملهاي موجود براي انجام مطالعات كيفي» مي‌تواند بعنوان يك «استاندارد مرحله‌ي بازدم» عمل نموده و در «كنترل آنكه مرحله‌ي بازدم بهينه و با كيفيت اتفاق مي‌افتد» بكارگرفته شود.  بعبارت ديگر براي كنترل درستي انجام «مرحله‌ي بازدم» بايد توجه نمود كه آيا در زمان انجام آن، فعاليتهاي اصلي (مانند آنچه در بالا به آنها اشاره شده) به «ترتيب» و «كيفيت» مناسب طي شده‌اند ياخير؟

 

1. انجام «برنامه‌ريزي» در «مرحله‌ي بازدم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي

در زمان طرح برنامه‌ي نگارش يك سناريوي «واقعي» (و بخصوص اگر تمايل بر مكتوب نمودن يك «بررسي اكتشافي» باشد)، معمولاً نگارنده‌ بايد در مورد بسياري اجزاء فرايند نگارش تصميم گرفته‌، و تصميمات خود را در پيشنويس طرح منعكس نمايد. براي مثال اشارات لازم به موارد روبرو صورت گيرد: اينكه فيلد هدف چه سازماني بوده، در نگارش آموزش كدام تئوريهاي مديريت اولويت داشته، در چه عمقي به موضوعات پرداخته شده و از چه نوع منابع و اطلاعاتي استفاده خواهد شد. از مهمترين فاكتورها در اين مرحله آنست كه ميران عملي‌بودن تصميمات كلي گرفته شده قبلي مجدداً سنجيده شده و در صورت انجام اصلاحات و اجرائي شدن آنها، جزئيات تصميم در پيشنويس ملحوظ گردد. در همين جا بايد مختصراً تأكيدشود كه در تحقيق براي سناريونويسي مثل ساير انواع مطالعات كيفي معمولاً «پيشنويسهاي برنامه‌ي اجراي طرح» به كرّات در زمان برداشت و پردازش داده‌ها مورد بازبيني قرارگرفته، و حتي بصورت محسوسي مراحل چهارگانه‌ي تحقيق (مذكور در فوق) در طي يك تحقيق كيفي درهم مخلوط مي‌گردند. بعبارت ديگر ترتيب زماني خاصي در انجام مراحل سناريونويسي واقعي از شروع تا انتها قابل تفكيك نبوده، و برخلاف مطالعات كمي ممكن است قبل از اتمام دوره‌ي برداشت اطلاعات، محقق دوره‌ي پردازش داده‌ها را شروع نمايد (تا براساس اطلاعات برداشتي موجود بتواند تشخيص دهد برداشت چه اطلاعاتي درآينده باعث موفقيت بيشتر مطالعه خواهد شد). لذا در سناريونويسي غيرقابل توجيه نيست اگر نگارنده بعد از ورود به سازمان مورد نظرش و كشف آنكه «اصرار بر برداشت اطلاعات از منابع باخصوصيات ايده‌آل باعث ناكامي خواهد بود»، تصميم بگيرد كه اطلاعات باخصوصيات غيرآرماني برداشت شوند (مثلاً اتكاء به «اطلاعات پردازش‌شده» موجود در روزنامه‌ها و بيانيه‌هاي رسمي بجاي «اطلاعات خام» كه توسط خود محقق و بدون غرض‌ورزي برداشته‌مي‌شوند»، و يا اتكاء به «اطلاعات خام» بر اساس حافظه‌ي افراد بجاي «اطلاعات خام» مستند به فيلمها، متن مصاحبه‌ها، و مشاهدات مشاركتي). به همين صورت «فهرست تئوريهايي» كه بعنوان موضوعات آموزشي در زمان طراحي نگارش سناريو در نظر آورده شده‌اند و همچنين «عمق» پرداختن به آنها مي‌توانند با توجه به مشكلات اجرائي در طي زير مرحله‌هاي «مرحله بازدم» مكرراً تغيير يابند. مواردي كه در اصلاح تصميمات نويسنده و واقعگرايانه نمودن آنها مؤثر بوده، و لذا در زمان طراحي برنامه بصورت خاص بايد به آنها توجه شود در كل شامل موارد زير مي‌باشد:

·          تفکر بيشتر در مورد آنکه آیا در «حدود اخلاقي و قانوني» موجود مجاز است تا براساس نقشه های قبلی تحقیقی صورت گیرد. این عمل احتمالاً باید از طریق کنکاش بیشتر در مورد تاريخچه «سازمان هدف»، گذشته‌ي شخصيتهاي اصلي سناريو و ساير اجزاء غير انساني در بيرون و درون سازمان (Background Research) انجام شود.

·          آشنايي بيشتر با پيشينه‌ي «موضوعهاي مديريتي و نقاط تصميم هدف»، و تئوريهاي مرتبط با آن موضوعات ( Plan the Research Agenda)

·          برداشتن نتايج مكتوب حاصلي از دو فعاليت قبلي، و قراردادن آنها و ساير وسائل لازم براي تحقيق بعنوان زاد و توشه مسير در مقابل ( Pack Your Bag). از اهم مواردي كه در صورت وجود و قابل دسترس بودن بايد در داخل كوله‌پشتي سناريونويسان قرار گيرند تا در موقع مراجعه به سازمان هدف و ساير مراحل تحقيق بكارگرفته شوند شامل اين موارد مي‌باشند:

o         بروشورهاي تبليغاتي، رونوشت صفحات حاوي اطلاعات مهم از پايگاههاي اينترنتي مرتبط با سازمان هدف، گزارشهاي عملكرد ساليانه، و ساير اطلاعات و اخبار مشابهي كه بصورت عمومي وقانوني در مورد سازمان و موضوع منتشر شده‌اند.

o         نمونه‌ي سناريو كه توسط نگارنده يا ديگران در ژورنالهاي علمي منتشر شده‌اند. اينها در ازدو جهت در فرايند نگارش سناريو بالقوه مفيد خواهند بود: يكي آنكه نشان‌دادن آنها مي‌تواند سبب افزايش اعتماد ذي‌نفعان سناريوي جديد در مورد علمي بودن و غير تخريبي بودن اهداف نگارش گرديده، و ديگري آنكه يك نويسنده‌ي تازه كار مي‌تواند بارجوع به آنها در مراحل متعدد تحقيق، از طراحي آن سناريوها براي نگارش مكتوبات و انجام ساير فعاليتهاي خود الهام بگيريد.

o         فرم خالي رضايتنامه كه مي‌بايد در مرحله‌ي نهايي شدن متن سناريو توسط ذي‌نفعان اصلي سناريو و افراد ذي‌صلاح امضاء گردد. همانطوركه قبلاً گفته شد، نشاندادن فرم در اول تحقيق حداقل فايده‌اش افزايش اعتماد نسبت به اغراض واقعي نگارنده است. بعبارت ديگر، افراد اگر بدانند كه بدون رضايت ايشان هيچ اطلاعات خصوصي در گزارشهاي نهايي در مورد ايشان گنجانده نخواهند شد، در مصاحبه و همكاري براي ارائه‌ي ساير مدارك (نامه‌ها و اعلاميه‌هاي داخلي شركت، گزارشهاي عملكرد مالي و غيره) همكاري بيشتري مبذول خواهند نمود.

o         فرم خالي قرارداد دوجانبه كه در روزهاي نخست مي‌بايد تكميل گرديده، و حدود اختيارات براي دسترسي به اطلاعات محرمانه، حقوق مادي و معنوي، و تكاليف نگارنده و طرفهاي ذي‌نفع ديگر در مورد توليد سناريو را از جهات قانوني مشخص نمايد.

 

2. انجام «برداشت اطلاعات» در «مرحله‌ي بازدم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي

اولين ملاقات: غالباً اولين ملاقات بسيار مهم بوده و در هر ارتباطي خاطره‌ي آن مي‌تواند به سرنوشت‌سازترين عامل در استمرار آن نيز تبديل شود. با آنكه نگارش يك سناريوي واقعي عمدتاً در بستر يك «ارتباط حرفه‌اي» ميان يك نگارنده ويك سازمان در يك دوره‌ي زماني مشخص انجام مي‌گردد، با بهره‌گيري از عوامل تلطيف كننده‌ي فضاي ارتباطات مي‌توان ضمن حفظ خصوصيت حرفه‌اي بودن، آنرا دوستانه نيز نمود. حسن نيت نگارنده، علمي‌بودن اهداف، احترام به حقوق قانوني و اخلاقي، و منافعي كه نگارش يك سناريو براي هردو طرف وجامعه دارد را مي‌توان بصورت مختصر و مفيد، و از هردو راه گفتار و كردار، به اطلاع افراد ذي‌صلاح و صاحب نفوذ در سازمان هدف رساند. اوج اين انتقالها و پايه‌گذاري ارتباطات حرفه‌اي دوستانه در بسياري موارد در «اولين ملاقات» صورت مي‌گيرد. رعايت اصول اوليه (مثلاً در مورد آراستگي ظاهري، پوشش مناسب و طرز صحبت) در اينجا نيز مانند هر اولين ارتباطي سرنوشت ساز هستند. در طي اولين ملاقات براي نگارش يك سناريوي واقعي بايد به لوازم كار در آينده اشاره‌ي خاص نموده و عكس‌العمل طرف مقابل در مورد آنها را مورد سنجش قرار داد. به نظر مي‌رسد ازمهمترين اين لوازم موارد زير باشند:

·          تعداد ملاقاتهاي احتمالي براي انجام مصاحبه در آينده و زماني كه هرملاقات از افراد مختلف اشغال خواهد نمود.

·          نوع اطلاعاتي كه دسترسي به آنها باعث ارتقاء كيفي محصول (سناريوي نهايي) خواهد شد. اينها بصورت كلي شامل اطلاعات گردش مالي، تملك اموال سرمايه‌اي، كارگزيني و شيفتهاي كاري، قوانين استخدام و گردش كاري نيروي انساني ماهر، و غيره مي‌باشند، ولي بايد به مديران اطمينان داد كه دسترسي در وسعت مذكور به اطلاعات خصوصي و محرمانه شركت در نگارش همه‌ي سناريوها مورد نياز نخواهند بود. بعلاوه مي‌توان گفت كه در صورت عدم رضايت آنها حتي در صورت نياز به بعضي اطلاعات مي‌توان از راهكارهاي ديگر استفاده نمود ولي ممكن است اين تغييرات سبب كاهش ارزش علمي سناريو و سوگرايانه شدن آن گردد.

·          بازخورد مستمر به برداشتهاي نگارنده از «نقاط تصميم» در مديريت سازمان به جهت آنكه اين برداشتها قرار هستند كه بعد از اصلاحات نهايي و شنيدن نظرات تمامي ذي‌نفعان (مديران، كاركنان، سهامداران، مشتريان، تأمين‌كنندگان مواد اوليه، و رقباي شركت) بصورت مكتوب درآمده و براي تدريس تئوري و بعنوان موضوعات اصلي سناريوها مورد استفاده قرار گيرند.

·          اطلاعاتي كه بواسطه‌ي آنها بتوان «زنجيره‌ي تصميم» را در مورد «نقاط تصميم» موضوع سناريو كشف نمود. زنجيره تصميم دريك كلام يعني آنكه «چه عواملي» و هريك «به چه ميزاني» در مديري كه تصميمگير نهايي است مي‌توانند نفوذ نمايند براي آنكه در مورد يك تصميمگيري گزينه‌اي خاص انتخاب شود. بعبارت ديگر، در اولين ملاقات نويسنده بايد با استفاده ازروش پرسش صريح و يا از راه نشانه‌هاي جانبي سعي به مكشوف نمودن مشاوران اصلي مديران درحوزه‌ي موضوع سناريو نموده، و متوجه گردد كه آن مشاوران چگونه اقدام به پيش‌بيني پيامدهاي مثبت و منفي هرگزينه نموده، و اين اطلاعات را به چه طريق براي حداكثر ساختن نفوذ خود در مدير مافوقشان به سمع و نظر او مي‌رسانند. مشاوران همگي ممكن است از كاركنان دائمي و حقوق بگير بنگاه نباشند. اجزاء غير انساني زنجيره مي‌تواند شامل اين موارد باشد: توليدات نوشتاري در خارج از سازمان مثل كتاب، مقالات، روزنامه‌ها و اينترنت؛ و همچنين گزارشهاي داخلي كه درواقع خروجيهاي سيستمهاي رايانه‌اي اطلاعات مديريتي سازمان هستند. پس از دانستن اجزاء انساني و غيرانساني زنجيره‌ي تصميم، قدم بعدي شايد تلاش براي آشنايي بيشتر با آنها باشد.

پس از اطمينان از كفايت آگاهي از پيشينه‌ي سازمان و اجزاء زنجيره‌ي تصميم، اقدامات براي دانستن آنچه بجز با انجام مصاحبه و مشاهده‌ي مستقيم قابل انجام نيستند بايد شروع گردد. در مرحله‌ي برداشت اطلاعات مهمترين رمز موفقيت بهبود روزافزون خصوصيات لازم در حوزه‌هاي دانش، نگرش و رفتار در سناریو نویس است. بعضی از این خصوصيات که هر سناریونویس بخصوص در مصاحبه ها به آنها نیاز پیدا می کند براي مثال شامل اين موارد است: آمادگی تغيير در برنامه‌ي انجام مطالعه در صورت برخورد باموانع (Flexibility)، سازگاري با محيطهاي جديد (Adaptability)، كنجكاوي (Curiosity)، سر نترس داشتن (Adventure)، آمادگي براي مسائل غير مترقبه و تغيير رفتارهاي ناگهاني.

مصاحبه‌ها: بعداز اولين ملاقات و گرفتن موافقتهاي اوليه براي شروع سناريو نويسي در مورد يك سازمان، معمولاً قدم بعدي تنظيم روز و زمان و طول زماني ملاقاتهاي آتي است كه در طي آنها مصاحبه‌هايي با كاركنان مورد نظر در سطوح مديريتي مختلف مي‌بايد انجام گردند. در صورت موفقيت براي گرفتن وقت ملاقات از افراد در سطوح عالي سلسله‌مراتب يك بنگاه، بايد اين موقعيتها را بشدت مغتنم شمرد. در اين راستا بهترين راهكار تهيه‌ ليستي از مهمترين پرسشها است كه بايد به ترتيب اولويت در فضاي مصاحبه‌ها و يا مشاهده‌ها از جواب آنها مطلع شد. مشغول شدن به پرسش مواردي كه از راههاي ديگر وبا آساني مشابه قابل اكتساب باشند به معني ضايع نمودن فرصتهاي مصاحبه با افراد ارشد است.  بعلاوه بعنوان يك قانون كلي و همانطور كه قبلاً تشريح شد، پرسش حقائق از يك نفر به معني اتكاء به «حافظه» و «صداقت» اوست. انسانها در بسياري موارد «نمي‌توانند» جواب پرسش را بياد آورده و در موارد ديگر ممكن است «نخواهند» آنچه مي‌دانند را صادقانه بگويند. اگر كسب اطلاعات در مورد واقعه‌هاي موضوع بعضي سؤالات در موفقيت سناريونويسي نقش كليدي داشته ولي از جهت ديگر راههاي ديگري بجز پرسش از يك مدير ارشد براي آنها وجوددارند، حتماً نبايد اين وقتهاي محدود در اختيار شما گذاشته شده را تلف نمود. در مقابل، بسياري اطلاعات وجود دارند كه تنها راه كسب آنها در اين مصاحبه‌هاست. براي مثال كاركنان سازمان ممكن است نظرات متفاوتي در مورد نحوه‌ي برخورد بازير دستان و سائر ابعاد اخلاقي، سلائق و احساسات يك مدير داشته باشند. براي پي‌بردن به آنكه احتمالاً كدام نظر بي‌طرفانه‌تر است، احتمالاً يكي از بهترين راهها دقت در موضوع در طي انجام مصاحبه‌هاست. در اين مصاحبه‌ها مي‌توان باكسب اجازه وسائل ثبت صداو تصوير را بكارگرفت ولي بايد توجه نمود كه اينكار مي‌تواند بصورت همزمان با نگارش خلاصه‌ي پاسخها صورت گيرد. اين خلاصه برداري نياز به كسب بعضي مهارتها (مثلاً در تندنويسي و استفاده از علائم اختصاري) دارد ولي براي كسانيكه اين مهارتها را ندارند نيز داشتن قلم و كاغذ در دست مفيد خواهد بود. دليل اصلي اين نكته استفاده از نگارش و قطع آن بعنوان نشانه‌ي مهم بودن يا نبودن كلام گوينده است. اگر نتوان از پراكنده‌گويي‌ در مورد يك موضوع جلوگيري نمود، ممكن است يكي از بهترين و مؤدبانه‌ترين نشانه‌ها، گذاشتن قلم برزمين و قطع خلاصه برداري باشد. البته در بعضي موارد صراحت بهترين راه بوده، و بايد به مدير مستقيماً گفت كه باتوجه به وقت محدود او، ادامه‌ي پرداختن به يك نكته ممكن است مانع كفايت بحث در مورد مسائل مهمتر براي سناريو شود. متقابلاً مصاحبه كننده بايد خود مواظب رفتار خودش بوده، و بجاي كنجكاوي براي كسب اطلاعات غير مهم، به هدايت جريان مصاحبه در حدود زمان در اختيار گذاشته‌شده مشغول شود. در غيراين صورت ممكن است كه ناگهان با ورود منشي مدير و تذكر او در مورد اتمام وقت ملاقات مواجه شود در حاليكه هنوز بسياري سؤالات مهم پاسخ داده نشده باشند. البته نگراني در مورد رعايت زمان نبايد بصورت افراطي درآمده و در يكي از دوطرف مصاحبه باعث دستپاچگي، از دست‌دادن تمركز حواس، و برخورندگي شود. از عوامل موفقيت مصاحبه و افزايش زمان اختصاص داده براي مصاحبه نسبت به آنچه در آغاز قول داده شده بود مواردي هستند مانند: مصاحبه‌گر بخوبي القاء نمايد كه در آرامش خيال بسر مي‌برد و كار ديگري ندارد، گوش‌دادن دقيق به آنچه گفته مي‌شود و در عين حال تشويق كلامي و غير كلامي گوينده براي پرداختن به موضوعات اصلي بوسيله‌ي دست گذاشتن برروي جملاتي در كل مطالب گفته شده كه مستقيماً و بيشتر به هدف او مربوط بوده‌اند (بجاي آنكه مستقيماً بگويد در فلان جملات حاشيه‌روي شد)، احترام در حد امكان به قضاوت مصاحبه شونده در مورد آنكه آنچه توسط او دارد گفته مي‌شود به موضوع سناريو مربوط است (هرچند كه در واقع ممكن است او آشنايي كمتري با موضوع سناريو داشته باشد در بعضي موارد ممكن است واقعاً حق با او باشد زيرا به هرصورت او نسبت به سازمانش و مشكلات آن آشناتر است.)

مشاهده‌ها و مطالعه‌ي گزارشات داخلي و غيره شركت كه در حين و بعد از انجام مصاحبه‌ها در دسترس قرار مي‌گيرند: يك چشم باز ولي متمركز در طي تمام رجوعها به شركت و محيط اطراف آن در زمان انجام تحقيق بسيار مهم است. چنين ديدي باعث آن خواهد شد كه سناريونويس فقط به شكار آنچه لازم دارد مشغول شده و از پرداختن به حواشي كم ارتباط بپرهيزد. مشاهدات مي‌تواند بصورت مشاركت در حيات روزمره‌ي سازمان اتفاق بيفتد ويا آنكه غير مشاركتي باشد. در حالت اول محقق مانند يكي از كاركنان سازمان مسئوليتي را در بنگاه بعهده مي‌گيرد ولي هدف اصلي خود را گم نمي‌كند. نگاه به محلهاي الصاق اعلاميه‌ها و اخبار عمومي در محيط داخلي بنگاه نيز مي‌تواند بسيار كمك كننده بوده و درهنگام مراجعه براي مصاحبه‌ها نبايد از اين كار غفلت نمود. همچنين ممكن است مكاتبات و گزارشات داخلي يك شركت در حين مصاحبه‌ها دراختيار گذاشته‌شوند كه نبايد مطالعه‌ي آنها را به فراموشي سپرد. در ضمن مطالعه‌ي متون تكميلي بايد دقت نمود كه منظور اصلي در زمان مكتوب نمودن آنها به‌هيچ عنوان پاسخگويي مستقيم به سؤال محقق نبوده است. لذا او براي يافتن چند سطر پاسخ خود شايد مجبور باشد چندين صفحه كتاب را قرائت نمايد و دراين صورت نيز ممكن است به اشاره‌اي غير مستقيم به آنچه خود مي‌خواهد برسد.

بعد از انجام اقدامات اوليه در مرحله‌ي برداشت اطلاعات از طريق مشاهده و يا مصاحبه، سرعت تهيه‌ي گزارش مكتوب در مورد آنچه انجام شده بسيار اهميت دارد. دليل اصلي فراموشي جزئيات توسط محقق بوده، و حتي درمورد مواردي كه صدا و تصوير ثبت شده‌اند، تأخير در پياده‌كردن متون در اغلب موارد ضررش بيش از نفع آن مي‌باشد. براي مثال اگر قول مساعدي توسط مصاحبه‌گر براي موفقيت تحقيق داده شده بيشتر بيادش خواهد ماند. بعلاوه اگر متن پياده‌شده بسرعت براي كنترل نهايي و پذيرش محتوا به او داده شود،‌ آنرا بعنوان نشانه‌اي از جديت محقق در انجام كاري كه بعهده گرفته‌است فرض خواهد نمود. بلافاصله بعد از اتمام مصاحبه و همچنين چندروزي پس از مراجعت، اقدام به تشكر (از راه ارسال نامه و يا دورنگار، و يا حداقل با يك تماس تلفني) معمولاً بسيار حرفه‌اي و اخلاقي تلقي خواهد شد. انجام اين عمل بخصوص مفيدتر واقع مي‌شود اگر بعد از آماده شدن متون ناشي از مشاهدات و مصاحبه‌ها نياز به ملاقات مجدد براي رفع ابهامات مكشوفه باشد.

 

3. انجام «پردازش اطلاعات» و 4. انجام «نتيجه‌گيري و توليد متن سناريو در اولين ويرايش» در «مرحله‌ي بازدم» در «فرايند» توليد سناريوي واقعي

همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد، در مطالعات كيفي ترتيب زماني خاصي براي انجام مراحلي مثل برنامه‌ريزي، برداشت داده‌هاي خام، پردازش براي تبديل داده‌هاي خام به دانش جديد، و نگارش گزارشات مياني و نهايي وجود ندارد. بعلاوه برخلاف اغلب مطالعات كمي، مراحل مذكور در بسياري موارد در هم مخلوط شده و همزمان انجام مي‌شوند. «غير قابل تفكيك بودن مراحل» و «نداشتن ترتيب خاص براي انجامشان» نبايد بعنوان نقاط ضعف و يا قوت مطالعات كيفي شناخته شود، بلكه توجه به آنها سبب مي‌شود كه اين خصوصيات ذاتي در جاي خود بكارگرفته شوند. با اين مقدمه مي‌توان ادعاكرد كه از همان «اولين ملاقات» در مرحله‌ي بازدم و شايد قبل از آن، مرحله‌ي پردازش اطلاعات مي‌بايستي آغاز شوند. با آنكه ممكن است در منابع مختلف علمي در مورد روش‌شناسي مطالعات كيفي ابهاماتي درباره‌ي تعريف مراحل «پردازش (Process)» و يا «تحليل (Analysis)» داده‌هاي خام، و همچنين در مورد زمان شروع و پايان آنها ديده شود، به نظر مي‌رسد اتفاق نظر نسبي در اين باره وجود داشته‌باشد كه در اين مراحل بايد به شكار اجزاء مرتبط با موضوع تحقيق پرداخته، شباهتها، تفاوتها، جايگاه و وزن اهميت آنها نسبت به يكديگر را نيز معلوم نمود. به منظور تسهيل بخاطرسپاري نحوه‌ي درست پردازش اجزاء، توجه به معني چند كلمه‌ي اصلي در حين انجام پردازش و تحليل اطلاعات بسيار مفيد خواهدبود. اين كلمات كه ترجمه‌ي آنها در زبان انگليسي غالباً با حرف «P» شروع مي‌شوند، در منابع مختلف درغالب دسته‌بنديهاي زير به‌آنها اشاره شده‌است:

·          Policy, People, Power, Position, Perceptions

·          Problem, Possibilities, Pieces, People

·          Purpose, Puzzles, Personality, Pitfall, Polish

·          Put-In! (Input), Process, Put-Out! (Output)

دسته‌بندي اول در فهرست فوق مثلاً به معني آنست كه در زمان پردازش داده‌هاي خام تلاش شود تا متوني كه در آنها اشاره به اين موارد مي‌گردد تفكيك شوند: ابتدا نقطه‌هاي تصميم (Policy)، گزينه‌هاي متصور براي تصميم، وپيامدهاي متصور براي هر گزينه؛ بعد افراد (People) كه در آن تصميم بالقوه مي‌توانند تأثيرگذار باشند؛ بعد قدرت نسبي (Power) هر فرد؛ بعد موضعي (Position) كه فرد احتمالاً در قبال تصميم اتخاذ خواهد نمود و تخمين ميزان اصرارش برآنكه در مورد موضوع تصميم، قدرت بالقوه‌ي خود را بكارگرفته تا ديگران با گزينه‌ي مورد نظر او موافقت نموده و به اصطلاح حرف خود را به كرسي بنشاند؛ و نهايتاً اينكه تصورات غالب اجتماعي (Perceptions) در فرهنگ سازمان در مورد هرگزينه براي تصميم مورد نظر چگونه است. در دسته‌بندي دوم تلاش براي تفكيك موارد در زمان پردازش داده‌هاي خام بصورت ديگري انجام مي‌شود كه اجزاء تفكيك شده شباهتهاي بسياري با اجزاء هدف پردازش در دسته‌بندي قبلي دارند. در اينجا مشكل (Problem) به معني نقطه‌ي تصميم است؛ و احتمالات (Possibilities) به معني گزينه‌ها متصور و پيامدهاي احتمالي براي هر گزينه؛ و اجزاء (Pieces) به معني تكه‌هاي زمينه‌ي درون و برون سازماني كه تصميمگيري در آن اتفاق مي‌افتد؛ و نهايتاً افراد (People) به معني عوامل انساني، ميزان قابليت نفوذ هرعامل در شكل گيري تصميم مورد نظر، و اينكه هريك درچه حد از قابليت خود در عمل هم استفاده نموده و به هدايت امور در جهت مطلوب خود اقدام كنند. در دسته‌بندي سوم از جهت ديگر به تفكيك اجزاء متن برداشت‌شده در مصاحبه‌ها و مشاهدات، و نگارش متن يك سناريو اقدام مي‌شود: ابتدا مقصود آموزشي (Purpose) سناريو معلوم مي‌شود؛ بعد جورچين‌‌هاي (Puzzles) تصميمگيري و اجزاء نقطه‌ي تصميم؛ بعد شخصيتهاي (Personality) دخليل در تصميمها؛ بعد آنكه آيا نگارنده در تله‌هاي (Pitfall) سوگيري به نفع بعضي گزينه‌ها در يك تصميم و يا عليه بعضي افتاده است؛ و بعد اينكه چه اصلاحاتي براي زيباسازي (Polish) متن سناريوي نگاشته‌شده بايد انجام شود. نهايتاً در در دسته‌بندي آخر به منظور پردازش متون و نگارش سناريو، از جهت ديگر به متون در مورد خبر هر تصميم پرداخته‌شده، و اقدامات لازم براي تفكيك اجزاء آن متون انجام مي‌گردد: گروهي از اجزاء متن برداشته‌شده در مورد تشريح وضعيت موجود (Put-In) قبل از انجام تصميم اصلي موضوع سناريو هستند؛ گروهي از اجزاء متن در مورد فرايند (Process) تصميمگيري، بازيگران انساني آن، و عوامل غير انساني مؤثر بر آن توضيح مي‌دهند؛ و نهايتاً قسمتهايي از متن برداشته‌شده در مورد تشريح پيامدهاي (Put-Out) حركت در راستاي يك گزينه كه انتخاب شده و احتمالات در مورد نتايج احتمالي ساير گزينه‌هايي كه مي‌شد انتخاب شوند به روشنگري مي‌پردازند.

با هررويكردي كه به پردازش اطلاعات برداشتي به منظور توليد يك سناريو اقدام شود، نتيجه‌ي كار يك متن مرتب شده است كه اساس نظم موجود در آن قابل تميز و تشخيص مي‌باشد. در توليد سناريوهاي ازنوع «بررسي اكتشافي»، «توجيهي» و «توصيفي» پايه‌هاي نظم موجود در هريك با ديگري متفاوت مي‌باشند. با اين وصف، در داخل هرنوع (براي مثال در نوع «بررسي اكتشافي») منظم كردن متن براساس يك دستورالعمل كم‌وبيش يكسان صورت مي‌گيرد، ولذا خروجي فعاليتها ايجاد سناريوهايي هستند كه عليرغم بعضي تفاوتهاي ظاهري، داراي شباهتهاي بسياري هستند. آنچه در ادامه بعنوان «استاندارد خروجي» در سناريونويسي خواهد آمد، در واقع همان دستورالعمل نگارش يك متن مورد قبول نيز هست. نويسندگان تازه‌كار با بكارگيري استانداردهايي شبيه آنچه گفته خواهند شد مي‌توانند به ارتقاء كيفي خروجي زحمات خود اقدام نمايند. به منظور تشخيص آنكه آيا يك سناريو براساس يك استاندارد مورد قبول نوشته شده است، بهترين راهكار درمعرض قرار دادن متون حاصله براي نقدشدن توسط افراد خبره و يا علاقمند مي‌باشد. بهترين معرضها براي ارائه‌ي سناريوها براي نقدشدن به قرار زير مي‌باشند:

·          گردهمايي‌ها و كارگاهها كه به صورت خاص با هدف نقد سناريو ها تشكيل مي‌گردند.

·          سايتهاي اينترنتي و وبلاگهايي كه محل رجوع افراد علاقمند بوده و در آنها امكان ارسال نظر وجود داشته باشد.

·          مجلاتي كه هيئت تحريريه‌ي آنها به ويرايش مناسب متون و ارائه‌ي بازخورد حرفه‌اي درمورد سناريوهاي دريافتي اقدام مي‌نمايند.

·          كلاسهاي درسي كه در آن دانشجويان به نقد متون بعنوان تكليف كلاسي مي‌پردازند.

 

مرحله‌ي جشن موفقيت (Celebration)

در اين مرحله بعد از انجام تغييرات لازم در ويرايشهاي نخست سناريو، متن نهايي سناريو براساس استاندارد خروجي با كمك نقدهاي رسيده از ديگران توليد مي‌گردد (به مكانهاي در معرض نقدقرارگرفتن در بالا اشاره شد). بعد از نهايي شدن متن، بهترين كاربردهاي مادي و معنوي مطلوب و متصور براي سناريوها شامل موارد زير است:

·          سعي براي انتشاردادن متون در كتب مرجع ( Textbook) و يا كتب حاوي مجوعه سناريوهاي مديريتي (Casebook)، مجلات و پايگاههاي اينترنتي رسمي مرتبط با CMiME. هدف متصور براي اين اقدام مي‌تواند هم مادي و هم معنوي بوده، ولي در عمل اينكار عمدتاً توسط افراد حرفه‌اي و براي كسب درآمد و يا شهرت صورتمي‌گيرد؛

·           بكارگيري متون براي ارتقاء آموزش مديريت كه غالباً توسط مدرسين مربوطه در دانشگاهها اتفاق مي‌افتد. به نظر مي‌رسد «افزايش قدرت يادگيري دانشجويان در مورد مفاهيم مديريت» بيشتر يك هدف معنوي بوده ولي مي‌توان آنرا بامقاصد مادي نيز همراه نمود.

·          بهره‌گيري از متون براي آنكه ارتقاء شغلي نويسنده‌ي سناريو در محيطهاي علمي رسمي تسهيل شود (مثل نگارش ساير مقالات علمي كه در تبديل وضعيت به دانشياري يا استادي نويسنده‌ها بعنوان يك كمك مهم به آنها نگاه مي‌شود). به نظر مي‌رسد «ارتقاء شغلي نويسندگان» بيشتر يك هدف مادي بوده ولي مي‌توان آنرا بامقاصد معنوي نيز همراه نمود.

·          استفاده از متون در ساير معارض غير رسمي (مثل وبلاگها) كه احتمال گرفتن بازخورد از ديگران در اين مكانها توسط افراد تازه‌كار بيشتر ميسر به نظر مي‌رسد. مشخص است كه «آموزش عمومي و غيررسمي مردم در مورد مفاهيم مديريت از طريق وبلاگها» كاملاً يك هدف معنوي بوده ولي مي‌توان با خلاقيت آنرا بامقاصد مادي نيز همراه نمود. مصاديق بارز خلاقيت شامل «گذاشتن تبليغات در وبلاگ» و «يا محدودنمودن دسترسي به وبلاگ به كسانيكه براي خواندن سناريوها از طريق اينترنت پول پرداخت مي‌كنند» مي‌باشد. اگر حالت دوم اتفاق بيفتد و از آموزشگيران وجهي هر چند ناچيز بابت استفاده گرفته شود، به نظرمي‌رسد علاوه بركسب درآمد، خوانندگان احترام بيشتري براي سناريوهاي بدست آمده قائل خواهند شد. معمولاً پيشفرض غالب مردم در كشور ايران بر آن است كه محصولات رايگان بي ارزشند (هرچندكه در بسياري موارد اينگونه نيست). بعلاوه استفاده از وبلاگهاي حاوي سناريو، امكان پرسش سؤال كاربران، و پاسخگويي به سؤالات آنان بوسيله‌ي مدير وبلاگ از مصاديق بارز «آموزش غيرحضوري»، «آموزش مداوم»، «آموزش الكترونيكي»، و «آموزش باز» است (توضيح كاملتر در توجيه دليل جمله‌ي اخير، در تعريف علمي «تكنولوژيهاي آموزشي» نامبرده، و در تفاوتهاي و تشابهات تكنولوژيهاي گفته‌شده در حوصله‌ي اين مقاله نيستند.)

اگر متون توليدي شايستگي استفاده در يك مورد يا بيشتر از موارد فوق را داشته‌باشند، اين در واقع به معني موفقيت سناريو بوده و مي‌توان اين موفقيتها را جشن گرفت. بعنوان يك استاندارد نيز بايد به انجام شدن موارد مذكور در مرحله‌ي «جشن موفقيت» نگاه نمود. بعبارت ديگر اگر اقدامات لازم براي اجرائي شدن دستورالعملهاي مذكور انجام گرفته، و اقدامات منجر به انتشار سناريوها در مكانهاي ذكر شده گرديده، و همه‌ نتايج معنوي و مادي از يك سناريونويسي بصورت حداكثر اتفاق بيفتد، مي‌توان نتيجه گرفت كه «استاندارد در اين مرحله نيز رعايت شده است». اگر براساس «كنترل» صورت گرفته خلاف اين نتيجه گرفته شود، طبيعتاً وضعيت مذكور به منزله‌ي «عدول از استانداردهاي اين مرحله» مي‌باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:0  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

كنترل براساس استاندارد خروجي

متني كه توسط گروهها درپايان ترم تحويل مدرس مي‌شود بايد شامل حداقل از خصوصيات كمي وكيفي كه در زيرذكر مي‌شود بوده و لذا به مجموعه‌ي آن خصوصيات «استاندارد خروجي» مي‌گوئيم. بديهي است كه اين استاندارد با استاندارد افراد سناريونويس حرفه‌اي تفاوت دارد و مخصوص «اين كلاس» مي‌باشد (يعني مجموعه‌اي كه معدل سطح دانش آنها از مديريت و CMiME براساس يك شاخص در اول سال محاسبه شده). مرجع علمي اين شاخصها مواردي هستند كه به زبانهاي فارسي وانگليسي در قسمت فايل سايت گروه ايميلي دانشجويان ورودي 85 و همچنين همين وبلاگ بتدريج قرار داده‌مي‌شوند )از اهم مراجع براي تعريف استاندارهاي خروجي متن SWIF منتسب به آقاي پروفسور Paul M. Swiercz از اساتید دانشگاه George Washington می‌باشد):

·          خلاصه‌ي سناريو در آغاز متن آمده باشد،

·          پارگراف اوليه خوب وجالب توجه داشته باشد،

·          بعد از اين پاراگراف به توصيف فضاي زمينه‌ي سناريو پرداخته شود. اين متن حاوي فضاي زمينه بايد شامل خصوصيات زير باشد:

o         اجزاء انساني و غير انساني سازمان و فرهنگ داخلي آن، و همچنين محيط اطراف سازمان و ذي نفعان خارجي از ابعاد و زواياي مختلف بخوبي توصيف شده باشد.

o         توصيف اجزاء بتدريج صورت گرفته و ضمن به تأخير انداختن نقل اصل ماجرا براي پارگرافهاي آخر، كنجكاوي خواننده براي دانستن ادامه‌ي داستان مداوماً برانگيخته شود.

o         در توصيف اجزاء و بسته به آنكه كل سناريو قرار است در چند صفحه نوشته شود، تناسبهاي بزرگي توصيفات با تناسب اهميت آن اجزاء در دنياي واقعي سازمانها رعايت شود. بعبارت ديگر در توصيف اجزاء واقعيت افراط و تفريط صورت نگرفته، ومثل كاري كه آينه‌هاي محدب يا مقعر در مضحك نشاندادن تصاوير با دنياي واقعي مي‌نمايند، به قرباني شدن توصيف بعضي ازاجزاء به ضرر حذف بعضي ديگر اقدام نشود.

o         در تو‌صيف اجزاء داخلي وخارجي فضاي زمينه قضاوت و سوگرايي وجود نداشته باشد. البته نداشتن سوگرايي به معني دخالت ندادن احساسات و علائق نگارنده است. اين پرهيز تفاوت دارد با آنكه سعي كند كه احساسات بازيگران واقعي را در سناريوهايش را مخفي نمايد. بعبارت ديگر در نگارش متن و بخصوص در نقل قولها بايد طوري عمل شود كه عصبانيتها و خوشحاليهاي بازيگران كه واقعاً اتفاق افتاده‌اند بخوبي از نوشته‌هاي او قابل تشخيص باشند.

o         در توصيف فضاي زمينه پراكنده‌گويي اتفاق نيفتاده و نظم مشخصي قابل كشف باشد (مثلاً اول اشاره به محيط داخلي سازمان و ذي‌نفعان داخلي به ترتيب سلسله مراتب اداري صورت گيرد و تمام شود، و بعد اشاره به محيط خارجي و شخصيتهاي مرتبط درآن شروع شود. بعبارت ديگر توصيفات داخلي و خارجي مخلوط نشود)

o         از «نقل قول» بصورت مكرر و جذاب استفاده شود.

o         در خارج از متن «نقل قولها» حتماً تنها افعال ماضي (گذشته) بكارگرفته شوند.

o         «نقاط تصميم» به تعداد زياد در متن قابل كشف بوده، وبراي كمك به تصميم‌گيري توسط خوانندگان اطلاعات كافي قرار داده شده باشد (راجع به اينكه چه راه‌حلهايي بالقوه براي مشكل وجود داشته اند و در مورد عواقب هر راه در ابعاد مختلف چه احتمالاتي مورد تصور بوده است). دراينجا نبايد اطلاعات به نحوي ارائه شوند كه تنها يك پاسخ درست براي هر مشكل باقي بماند (يعني به نفع عواقب يك راه سوگرايي نباشد)

o         در ارائه اطلاعات از جدول، شكل و عكس به تعداد كافي استفاده شده و مخصوصاً در مواردي كه اين استفاده باعث صرفه جويي در استفاده از متن شود.

·          در انتها به سؤالات مورد نظر نويسنده تصريح شود

·          پاسخهاي ترجيحي در زير سؤالات اشاره شده و عواقب خوب و بد راه حلها نيز گفته شود

·          راهنماي استفاده از سناريو براي تدريس در اول و يا آخر متن وجود داشته باشد (مثلاً براي چه موضوع مديريتي و چه سطحي از دانشجويان و چه طول زماني سناريو مورد نظر قابل استفاده است)

·          براي خواندن بيشتر در مورد تئوريهاي مديريتي مرتبط با موضوعات مطرح شده در سناريو بايد به چه منابعي رجوع كرد

·          قسمت ضميمه سناريو در آخر ذكر شود (حاوي اطلاعات تكميلي از سازمان و محيطش كه احتمالاً و نه لزوماً براي دادن پاسخهاي مطلوبتر به مشكلات مديريتي مورد سؤال و تصميم مورد استفاده خواهند بود)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:9  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

نكات بيشتر در مورد دلائل لزوم استفاده از سناريو در آموزش مديريت

سناريو به چند دليل مي‌تواند در آموزش مديريت به عاملي تأثيرگذار تبديل شود:

1.       سناريو باعث كمك به حفظ دانسته‌هاي «تئوريك قبلي» و كاربردي كردن آنها مي‌شود. دانسته‌ها را از ضمير ناخودآگاه به خودآگاه آورده، و از سطح دانش به نگرش ونهايتاً رفتار تبديل كرده، و از سطح دانش طوطي وار به سطوح عاليتر مي‌برد يعني به سطح توانمندي براي سنتز نحوه‌ي بكارگيري تئوري ديگران و توانمندي در ارزيابي مهارت مديريت ديگران براساس تئوريها.

2.        سناريو باعث كمك به اضافه شدن «دانسته‌ها از تئوريهاي جديد» مي‌شود. با آنكه «اضافه شدن» در اين حالت تدريجي، كم‌سرعت، و با حجم كم اتفاق مي‌افتد، ولي چون ذهن بصورت فعال به ذخيره‌سازي مبادرت مي‌كند در نتيجه عمق و تداوم يادگيريها افزايش مي‌يابد.

3.       «افزايش يادگيري» در نگارش سناريو چند بُعْدي است و از چند منظر مي‌بايستي به عبارت «افزايش» در اينجا نگاه نمود. اولاً از يك منظر، يادگيري جديد برروي آنچه قبلاً موجود بوده «افزوده» مي‌شود و با احتمال بيشتر در جاي مناسب خود در ساختمان نيمه‌ساز قبلي قرار مي‌گيرد. اين نظم ذهني باعث استواري بقاء در دراز مدت مي‌شود. ثانياً سناريو، فارغ از آنكه واقعي باشد يا خير، براي آنكه آنرا مي‌خواند اتفاق نيفتاده و لذا درنهايت از يك داستان روي كاغذ بيش نيست. اين خواننده است كه بايد با دقت در قرائت سناريو به آن يادگيري تئوري را اضافه كند (براي خودش و يا ديگران). اين تئوري مي‌تواند آنچه باشد كه بعد از رجوع به منابع مديريت به منظور پاسخگويي به مشكلات داخل سناريو خوانده مي‌شود و يا حتي مواردي باشد كه قبلاً مطالعه شده. در حالت اخير باز «افزوده شدن» وجود دارد از آن جهت كه «دانش بكارگيري و كاربرد» علم قديم در يك جاي جديد است كه به دانسته‌هاي فرد «اضافه مي‌شود») و بعبارت ديگر در جريان تمرين مديريت و آناليز فردي و گروهي سناريوها، بر قدرت خلاقيت و تصميم‌گيري دانشجوي مديريت «افزوده مي‌شود». ثالثاً در فرايند نگارش ويا نقد گروهي سناريو در محيطهاي آموزش بالغين، فرايند آموزش از يك حالت يكطرفه و خسته‌كننده خارج شده و به يك تجربه كه همگي در «افزودن تدريس» و «افزودن تعليم» در فرايند آن سهم‌دارند تبديل مي‌شود. مشاركت در هرفرايند باعث «افزايش احساس تعلق» به فرايند شده و به رضايتمندي از تجربه‌ي «مي‌افزايد». بعلاوه با «افزايش مشاركت» جنبه‌هاي مختلف يك تصميم و عواقب محتمل براي هرگزينه در تصميم‌گيري بهتر شكافته مي‌شود، و لذا به غنا و عمق محتواي آموزشي با كمك دانشجويان «اضافه مي‌شود» (در مقايسه با آنچه كه قرار بود فقط بر اساس تجربه‌ي يك نفر يعني مدرس بعنوان متكلم وحده انتقال يابد).

4.       دانشجويان نسبت به افزايش دانسته‌هاي تئوريك خود «مسئوليت پذير» شده و نسبت به آموزش خود يك نوع نگاه «از توليد به مصرف» پيدا مي‌نمايند. بعبارت ديگر، برخلاف روش سنتي كه در آن دانشجويان غالباً در نزديكي امتحانات و آنهم به بخاطرسپاري سطحي نظريه‌ها اقدام مي‌كنند، در تمام مدت ترم وبصورت تدريجي به تمرين در بهبود تفكر انتقادي و مهارت صيادي خود با كمك معلم و ساير دانشجويان مي‌پردارند. لذا در پايان ترم بجاي تبديل شدن به يك «انبار ذخيره‌‌اي از تئوري»، فراگيران به شكارگراني بهتر براي اين موارد تغيير مي‌يابند: (الف) «كشف نقاط تصميم »؛ (ب) كشف اينكه هرنقطه‌ي تصميم آيا واقعاً يكي است يا «كلافي در هم تنيده» از يك مجموعه از نقاط ريزتر است؛ (پ) «كشف اجزاء يك كلاف» به نحوي كه جزئي‌تركردن اجزاء مكشوفه ديگر مطلوب نباشد؛ (ت) «كشف ترتيب زماني» اجزاء (در زنجيره تقدم و تأخر كدام جلوتر است)؛ (ث) «اهميت نسبي» اجزاء يك كلاف (كدام مشكل مهمتر است)؛ (ج) «كشف گزينه‌هاي موجود براي نقاط تصميم» بعنوان مجموعه راه‌حلهاي رقيب براي هر تصميم. اين گزينه‌ها مي‌توانند بعدها در جريان زندگي مديريتي كه همان سناريوهاي واقعي هستند نيز مورد استفاده قرارگيرند (براي هرمشكل چه كارهايي مي‌شود كرد)؛ (چ) «كشف تئوريهاي رقيب كمك كننده به تصميمگيري در منابع علمي»؛ و (ح) «كشف ميزان احتمال بروز پيامدهاي خوب و بد» در نتيجه‌ي انتخاب «هرگزينه‌ي تصميمگيري كه بر يكي از تئوريهاي رقيب استوار» است (از ميان راه‌حل‌‌هاي «موجود»، كدامها «مناسب» هستند، و ازميان مناسبها، كدامها «مطلوبند»). اين درحالي‌است كه در آموزش متداول و سنتي غالباً فرض بر آن بود كه عالم مطلق و فصل‌الخطاب در موضوعات تدريس شده معلمين مي‌باشند. بنا بر ضرب‌المثل مشهور «فقط آنها هستند كه فنون ماهيگيري را مي‌توانند  فراگيرند و لذا بجاي آموزش فن ماهيگري بايد خود به ماهيگيري پرداخته و به ديگران ماهي بفروشند». آنهايند كه بايد به توليد مطالب آموزشي اقدام نموده، و شاگردان نيز در نظر مدرسين وحتي خودشان «موجوداتي جاهل در مورد موضوع درس و غيرمسئول در حوزه‌هاي آموزش خود وديگرحاضران كلاس بودند». دانشجويان كه فقط مسئوليت داشتند منتظر باشند تا مواردي بصورت غيرفعال به سمع و نظر ايشان رسانيده شود تا آنها آن موارد را بخاطر بسپارند.

5.       درجريان نقد و يا نگارش سناريو دانشجويان فرا مي‌گيرند كه «تحمل» خود را در چند محور بالا برند. اولاً «تحمل» در مواردي كه خود تصور مي‌كنند ديگران حرف مهمي ندارند. فارغ از آنكه اين تصور چقدر درست باشد، اين افزايش تحمل در محيطهاي آموزشي سنتي كمتر قابل دسترس است. اين افزايش تحمل ديگران مي‌تواند در جريان بحثهاي عمومي دركل كلاس يا در جريان بحثهاي در كارهاي گروهي صورت گيرد. ثانياً «تحمل» در مواردي كه هيچكس حرف مهمي براي گفتن ندارد. اين حالت وقتي واقع مي‌شود كه نقص و يا ابهام اطلاعاتي وجود دارد (مثلاً در مورد كمبود داده براي كمك به تصور و خلق گزينه‌هاي بيشتر تصميم‌گيري، خَلَعِ تئوريك براي انتخاب يك گزينه، نبود اطلاعات براي تخمين احتمال پيامدهاي هر گزينه). ثالثاً تحمل براي اينكه افراد بتوانند بر «عادات» خود (درجهت تمايل براي دانستن تئوري بيشتر و بيشتر) غلبه كرده و سعي كنند به آنچه مي‌دانند عمل كنند. بعبارت ديگر بجاي هوسراني براي «عالمتر و عالمتر شدن»، به «عالِمِ عامِل به آنچه مي‌دانند» تبديل شوند.

6.       در جريان نقد و نگارش سناريو ممكن است تئوريهاي موجود مديريت رشد و بلوغ پيدا كنند. اين از دوطريق امكان پذير است: كشف تئوريهاي جديد و مردود شدن قديمها (بعلت عمق تمركز ممكن است ميزان ناكارمدي آنها در عمل توسط يكي از دانشجويان كشف شود درحالي كه در بيان تئوريك و سنتي اين تمركز بر عمق اتفاق نمي‌افتد).

7.       در جريان دقت براي خواندن و يا نگارش يك سناريو، قدرت قرائت و نويسندگي يك سناريوي خوب تقويت مي‌شود. همچنين توانمندي در حوزه‌هاي ديگر نيز از جزء فوائد جانبي سناريو نويسي هستند، ازجمله: اقدام با عمق، وسعت و فراواني بيشتر براي «حل مسائل در چارچوبهاي منطقي» كه بنابه قولي بزرگترين كشف قرن گذشته است، ويا «تفكر جانبي ( Lateral Thinking كه اولين بار در نوشته‌هاي آقاي «ادوارد دي‌بونو» متفكر معاصر به آن با چنين نامگذاري اشاره شد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:37  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

تئوريهاي‌آموزش‌بالغين‌ومشاهده‌ي‌«نقطه‌ تلاقي و عطف»آنها بابكارگيري«روش‌مبتني‌برسناريو»


با نگاهي كمي عمقي به نقل قولهاي زير براحتي مي‌توان نتيجه گرفت كه نقادي و مهمتر نگارش سناريو نه تنها با نظريات تئوري پردازان عرصه آموزش بالغين منافاتي ندارد بلكه در واقع اين رويكرد نقطه‌ي عطف و تلاقي همه‌‌ي آن نظريه‌هاست. به عبارت ديگر در «روش آموزش مبتني برمورد» بسياري از توصيه‌هاي تئوريك منتسب به متفكرين و نويسندگان در عرصه‌ي آموزش عالي در مورد «آموزش بالغين» در عمل و بخوبي (در عمق، كميت، كيفيت و تداوم مناسب) اتفاق مي‌افتد:
يادگيري شناختي (Cognitive Learning) منتسب به Tolman و Piaget: «آموزش وقتي اتفاق مي‌افتد كه يك فراگير شروع به هضم اطلاعاتش مي‌كند. با اين رويكرد در يك فرايند آموزش يك جريان خارجي به سمت فراگير بوجود نمي‌آيد، بلكه فقط «درگيري» او را با آنچه در خود اوست تشديد كرده و به عقل او كمك مي‌نمايد تا با توانمندي بيشتر در بهبود هضم آنچه خود مي‌داند اقدام نمايد.» به نظر مي‌رسد در روش مبتني بر سناريو «يادگيري شناختي» بخوبي قابل مشاهده و انجام باشد.
يادگيري در حال سازندگي (Constructivist Learning) منتسب به Piaget: «انسانها بايد با تجربه كردن خود به ساختن دانش خود اقدام و آنرا بنا نمايند. بعبارت ديگر جاي اجزاء دانش را تشخيص و آنرا نظم دهند به نوعي كه هر جزء در جايي قابل تعبيه باشد و در عين حال هيچ چيز غير قابل ممزوج شدن در چارچوب تعبيه شده باقي نماند (به نحوي كه ذهن براي نگهداري آن جزء جدامانده مجبور به ذخيره آن در حالت ايزوله‌ شود)». به نظر مي‌رسد در روش مبتني بر سناريو اين نوع يادگيري بخوبي قابل مشاهده و انجام باشد.
يادگيري مبتني بر مشكل (Problem Based Learning): «به معني آموزش از راه در معرض چالش قرار گرفتن مي‌باشد. اين آموزش در صورتي اتفاق مي‌افتد كه: (الف) مشكل واقعي و نقطه‌ي تصميم مشخص وجود داشته؛ (ب) يك راه‌حل سهل موجود نبوده و برعكس، چند جواب رقيب كه هركدام بر يك مبنا مي‌توانند براي آن مشكل درست باشند متصور بوده؛ (پ) اقدام به رفع مشكل تدريجاً منجر به ايجاد دانش جديد شود؛ و نهايتاً (ت) تشکیل دانش جديد به نحوي باشد كه آن دانش قابل جمع شدن برروي آنچه قبلاً در اين شاخه از علم يا در ساير شاخه‌ها دانسته شده باشد». به نظر مي‌رسد در روش مبتني بر سناريو اين نوع يادگيري بخوبي قابل مشاهده و انجام باشد.
يادگيري مشاركتي (Collaborative Learning): «تلاش براي حل مشكل با بكارگيري نظرات رقيب، با مشاركت انسانهاي مختلف، يا با بكارگيري روشهاي آموزشي رقيب، و از طريق كارگروهي». به نظر مي‌رسد در روش مبتني بر نگارش تیمی سناريو «يادگيري مشاركتي» در چند محور مذكور بخوبي قابل مشاهده و انجام باشد.
يادگيري تكاملي (Darwinian Learning) شبيه تكامل دارويني: «براساس نظريات داروين در مورد دنياي زندگان، برخلاف تك ياخته‌ها يا بعضي دوزيستان كه براحتي تغيير ژنتيكي و وجودي مي‌دهند، در زندگان پيچيده‌تر مانند انسانها بسختي اصلاح نژادي خودبخودي در اثر مواجهه با محيط پيراموني جديد بوجود مي‌آيد. اصلاح در اينجا به معني بهبود قابليت براي جلوگيري از انقراض و ارتقاء امكان براي زندگي آسانتر در محيط اطراف خود است. مشابه نظريه داروين در مورد جسم انسانها؛ در عادات نگرشي، نيتي، مهارتي و رفتاري انسانها نيز امكان ايجاد تغييرات اساسي كه با سهولت و سرعت ايجاد گردند غالباً وجود ندارد.  لذا بعيد است با روشهاي آموزش مديريت متداول و سنتي بتوان براحتي در فراگيران به رفتارسازي جديد براي عمل به تئوريها اقدام نمود. لذا در محيطهاي رقابتي، طبيعت سازمانها و محيط اطرافشان تنها اجازه‌ي فعاليت به موجودات با قدرت مقابله‌ و يا تطابق بالاتر را خواهد داد.» اين افراد بايد هر از چندگاه در فرايندهايي آموزشي مانند روش مبتني بر سناريو، خود را در معرض مداخلات براي تغيير عادات و غلبه بر سختي ژنتيكي خود در اين حوزه قرار دهند.
يادگيري تجربي (Experiential Learning) مشهور به چرخه‌ي يادگيري منتسب به Lewin و Kolb: «در يادگيري از راه تجربه، مانند يك تكه از يك عكس كه بزرگنمايي مي‌شود، يك تفكيك تجربه از ساير اجزاء فضاي زمينه و بزرگنمايي آن صورت مي‌گيرد. سپس آن تكه بدقت مورد بررسي قرارگرفته، و در صورت امكان تلاش مي‌شود تا يك تئوري مجزا براساس آن ساخته ‌شود. نتيجه‌ي گرفته شده در ادامه عموميت داده شده و تلاش مي‌شود با استفاده از آن ساير تكه‌هاي آن فضاي زمينه و يا تكه‌هاي مشابه در ساير فضاهاي زمينه بهتر فهميده شود. سپس اين آزمايش در مورد توانمندي نظريه براي عموميت يافتن آنقدر انجام مي‌شود تا در اثر تكرار ارزيابي ارزش آن بيشتر تثبيت ويا برعكس ناكارآمدي آن اثبات شود. امكان پذيري انجام «يادگيري تجربي» در شاخه‌هاي مختلف علمي به رويكرد شناختي و تمايلات فراگيري دانشمندان آن شاخه بستگي دارد.» به نظر مي‌رسد درروش مبتني بر سناريو براي تك‌تك فراگيران امكان تمرين بكارگيري تئوريهاي مديريتي و «يادگيري تجربي» آنها بخوبي قابل انجام باشد.
سلسله مراتب يادگيري منتسب به Bloom: «در هر فرايند يادگيري پايدار و عميق، و بخصوص اگر تغيير نگرش، نيات و رفتار فراگير نيز مورد نظر باشد، يك مسير ثابت بين شش مرحله‌ي مشخص طي مي‌شود: (1) يادگيري طوطي وار يك جزء دانش (Knowledge)؛ (2) فهميدن آن جزء (Comprehension)؛ (3) قابليب بكارگيري جزء دانش بصورت ايزوله در يك محيط آزمايشي و تصنعي (Application)؛ (4) قابليت تفكيك، جداسازي و استفاده از جزء دانشي وقتي كه با ساير اجزا در يك محيط پيچيده و عمدتاً واقعي ممزوج شده باشد (Analysis)؛ (5) قابليت مخلوط كردن اجزاء دانشي كه از فضاهاي زمينه مختلف تفكيك شده اند به منظور ساختن و ايجاد يك مجموعه‌ي دانشي پيچيده‌ي جديد (Synthesis)؛ (6) ارزيابي نحوه انجام يادگيري اجزاء دانش در پنج مرحله‌ي قبلي در خود و سايرين (Evaluation).» به نظر مي رسد در اين روش مبتني بر سناريو، بخوبي صعود دانشجو به مراحل بالاتر يادگيري براساس نظريه Bloom قابل مشاهده است و مي‌توان از آن روش آموزش براي عمق بخشيدن به فهم «يك جزء دانشي مشخص» استفاده نمود. در مديريت اين اجزاء دانش مي‌تواند براي مثال در مورد هريك يا همه‌ي اين موارد اتفاق افتد: Value Chain Analysis، Competitive Analysis، Strategy، Financial Statement Analysis، Ratio Analysis، Business Process Analysis، Cost Benefit Analysis، Market Segmentation، Inventory Management. براي يادگيري تئوريها در مورد اين موضوعات، دانشجو مي‌تواند مستقيماً به بخاطر سپاري آنها ازطريق خواندن كتابهاي مرجع اقدام كند. متقابلاً مي‌تواند ابتدا به خواندن يك سناريو كه در آن به بكارگيري موارد فوق در عمل اشاره شده بپردازد. در ادامه به خواندن تئوري بصورت فعال در حول هريك از موارد ذكر شده اقدام نمايد. همچنين در ادامه مي‌تواند در طي كار گروهي سعي كند كه از دانشجويان ديگر براي فهم بهتر مورد و تئوريهايي كه فردي خوانده مساعدت گرفته و به تفهيم ديگران كمك نموده، و نهايتاً با حضور دركلاس و شنيدن مطالب معلم و سايرين، به تدريج به «گسترش عمق يادگيري خود در سلسله مراتب Bloom» بپردازد.
افزايش «آنچه بعد از اتمام يك مداخله‌ي آموزشي به‌ يادمي‌ماند» نيز از مزاياي اين روش آموزشي است. با استناد به نوشته‌هاي Dodge در سال 1993، مطالعات نشان داده‌اند كه ميزان بقاء ياد آوري به ميزان حضور اين فاكتورها (در رسانه‌ و ساير اجزاء فرايندي كه در آموزش بكارگرفته مي‌شود) بستگي دارد: 1. كمترين بازدهي وقتي است كه پيام تنها بصورت گفتاري دريافت شود (آموزش با تلفن يا راديو). 2. بهتر مي‌شود اگر دريافت ديداري اضافه گردد (آموزش با استفاده ازتخته‌سياه). 3. بهترين حالت وقتي است كه فراگير در شنيدن، گفتن، ديدن و انجام دادن آنچه بايد يادگرفته شود مشاركت كند (آموزش كارگاهي). بعبارت ديگر 10% آنچه خوانده مي‌شود، 20% آنچه شنيده مي‌شود، 30% آنچه ديده مي‌شود، 50% آنچه شنيده و ديده مي‌شود، 70% آنچه گفته ونوشته مي‌شود، ونهايتاً 90% آنچه در حال گفته شدن انجام مي‌شود به ياد مي مانند. در روش مبتني بر مورد اگر بصورت نگارش سناريو و پياده‌سازي آن (بازي در يك نمايش) انجام شود، بهترين حالت (كه انجام آنچه گفته مي‌شود است) مي‌تواند اتفاق افتد و لذا انتظار بر آنست كه ميزان بالايي در حدود 90% موضوع يادگيري بعدها در حافظه‌ي اعضاء باقي بماند. در حالت پائين تر كه نوشتن و بعد خواندن سناريو و نقل قولها در كلاس صورت مي‌گيرد نيز بايد 70% درصد موارد در ياد دانشجوي خالق سناريو و تا حدود 50% بياد دانشجويان شنونده بايد باقي ‌بماند.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:58  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  | 

خلاصه‌ي‌مقاله‌اي‌درموردمشكلات‌بكارگيريCase Methodدركلاسهاي‌بزرگ

تعداد زياد دانشپذيران در يك كلاس بصورت كلي بعنوان يك تهديد جدي براي توفيق كامل يك مدرس براي دستيابي به اهداف آموزشي اش ارزيايي مي‌گردد. اين تهديد بصورت اولي شامل حال موقعيتهاي آموزشي است كه در آنها مقرر گرديده تا روش ‍Case Method بعنوان پايه و اساس تعليم و تعلم بكارگرفته شود. اما اگر چاره‌اي در مورد كوچك سازي سايز كلاس نباشد، همیشه نبايد تعداد زياد مشاركت جويان در يك کلاس بعنوان يك تهديد باقي بماند. مي‌توان با انجام تمهيداتي اين تهديد را كمتر نموده و يا اصالتاً «آنرا به یک فرصت» تبدیل نمود.

عليرغم وجود اين تمهيدات (كه در پستهاي بعدي به آنها اشاره خواهد شد)، متأسفانه در بيشتر موارد به راهكارهاي غيرمناسب روي آورده مي‌شود. بعبارت ديگر، همانطوركه در اين مقاله نشان داده شده است بجاي استفاده از جمعیت بیشتر موجود در کلاس برای ارتقاء کیفیت، غالباً اقدام به تعديل و تغيير در برنامه‌ها صورت مي‌گيرد به نحوي كه در اثر تغييرات انجام شده كلاس بيشتر به كلاسهاي سنتي آموزش مديريت تبديل مي‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:34  توسط دکتراحمدفیاض بخش(استادیاردانشگاه تهران)  |